مروري ‌برترجمه آثار ادبي ‌فارسي‌ درتركيه

مقدمه
ترجمه يكي از مهّمترين وسيله‌هايي است كه در برقراري ارتباط  بين جامعه‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف اهميّت حياتي دارد . جنبه‌هاي مشترك فرهنگي، از راه ترجمه‌ها قوي‌تر شده و بدين وسيله است كه جوامع به جنبه‌هاي مشترك جديدي دست مي‌يابند .دو كشور تركيه و ايران از آن جامعه‌هايي هستند كه در طول قرن‌ها از نظر فرهنگي و جهان‌بيني، شاخصه‌هاي فراواني را از منبع واحدي كسب كرده‌اند و از اين‌رو شباهت‌هاي شگفت‌انگيزي دارند. در اين شباهت‌ها بي‌آنكه نقش رفت وآمد اعضاي اين دو جامعه و همينطور حوادث تاريخي، ديني و سياسي را ناديده بگيريم ، بايد بر نقش فعاليّت‌هاي ترجمه تأكيد كنيم .
در اين مقاله كوشيده‌ايم تا نگاهي گذرا به فعاليّت‌هاي ترجمه از فارسي به تركي در تركيه بيندازيم و آثاري  را كه از آغاز جمهوري تا به حال از فارسي به تركي ترجمه شده بررسي و طبقه‌بندي كنيم و به عنوان درآمد اين مبحث ، ابتدا از سابقة ترجمه‎هاي تركي از فارسي ياد مي‌كنيم.همانطور كه ادبيات فارسي در مرحلة اوّل شكل‌گيري جديد خود در قرن‌هاي نخستين اسلامي از ادب عربي تأثير پذيرفته، ادبيات تركي نيز در آغاز شكل‌گيري‌اش از ادبيات فارسي ـ كه هويت خود را سال‌ها پيش تثبيت كرده بود ـ ياري جسته و پيروي كرده است . البتّه اين بدان معني نيست كه ادبيات فارسي هميشه پيكِ ادبِ عربي بوده و بيرون از آن قدمي ننهاده است . برعكس، مي‌توان گفت : ادبيات فارسي پس از تأثيرپذيري از ادبيات عربي بدنة خود را محكم‌تر و تازه‌تر كرد و از روح خود در آن دميد و ويژگي‌هاي فرهنگي ، جغرافيايي و عاطفي خود را در آن جا داد و نيز چنيـن نيست كه ادبيات تركي هميشه نتوانسته است از چهارچوبي كه ادبيات‌هــاي عربي و فارسي و به ويژه ادبيات فارسي معيّن كرده است، قدم فراتر نهد و ادبيات جديدي بيافريند، بلكه ادبيات تركي نيز همچون ادبيات فارسي، پس از گذراندن مرحلة پيدايش خود، به آن بدنة مشابه روح ديگري بخشيد و آثار درخشاني در دوران كلاسيك پديد آورد . در اين مقاله مجال نيست كه از چگونگي اين ادبيات مستقل سخن بگوييم1. بنابراين به اصل مطلب برمي‌گرديم و به عنوان مدخل، از پيشينة آثاري كه از فارسي به تركي ترجمه شده‌اند سخن مي‌گوئيم .سابقة ترجمه از آثار فارسي به تركي به آغاز ادبياتِ تركي برمي‌گردد ؛ زيرا همانطور كه گفتيم ادبياتِ تركي در مرحلة پيدايش، ادبياتِ فارسي را سرمشق قرار داده و غالباً بيشتر آثاري كه نمونه‌هاي ادبياتِ تركي را تشكيل مي‌دهند ، آثاري هستند كه با اندكي دخالت از ادبياتِ فارسي ترجمه شده‌اند .
دورة عثماني :
با آنكه سابقة ترجمه‌ از فارسي به تركي به قرن هفتم هجري برمي‌گردد ، لازم است بدانيم سابقة ترجمه در ادبيات تركي آسياي صغير ( يعني تركيه كه موضوع اصلي مقاله همين است ) از چه زماني آغاز شده است.اوّلين آثاري كه از ادبيات تركي در آناطولي به ما رسيده ‌است ، متعلّق به دوره‌اي است كه دولت عثماني به عنوان قدرتِ مهّمي در صحنة تاريخ خود را نمايان كرد، يعني حدوداً يك قرن بعد از مولانا و محققّان بر اين باور هستند كه مولانا با آنكه آثار گرانقدر خود را به فارسي پديد آورد نه به تركي ، در ظهورِ ادبياتِ تركي در آناطولي نيز بسيار مؤثر بوده است 2، زيرا پيدايش مولويه پس از مولانا بيشتر مردم ترك‌زبان را مخاطب خود قرار داد و از اين‌رو احساس احتياج كردند كه به نظم و نثر تركي روي آورند .ادبياتِ تركي در آناطولي به طور جدّي در قرن هشتم آغاز شد و اين ادبيات با ترجمه‌هايي از فارسي به تركي هم‌زمان بوده است ، به ويژه مثنوي‌هاي تركي قرن هشتم ، بيشتر ترجمه‌هايي هستند كه از فارسي شده‌اند . در قرن‌هاي هشتم و نهم ـ كه از جهتي مي‌توان دوران طفوليت ادبيات تركي در آناطولي دانست ـ تعدادِ ترجمه‌ها چشمگيرتر است . براي اثبات اين مدّعا مهّمترين آثار ترجمة اين قرن‌ها را بيان مي‌كنيم :
1ـ ترجمة منطق‌الطّير عطّار از گلشهري ( قرن هشتم )
2ـ ترجمة كيمياي سعادت غزالي از مترجمي نامعلوم ( قرن نهم )
3ـ ترجمة گلشن راز شبستري از شيخ الوان شيرازي ( قرن نهم )
4ـ ترجمة مثنوي مولانا از مترجمي نامعلوم
5ـ ترجمة تذكرة‌الاولياء عطّار از سنان پاشا ( قرن نهم )
علاوه بر اين ترجمه‌ها ، در قرن نهم خمسه‌سرايي در تركيه رواج پيدا كرد و شاعران ترك‌زبان به ترجمه يا تقليد خمسه‌ها به خصوص مثنوي‌هاي نظامي گنجوي روي آوردند . « رضوان » شاعري است كه آثاري از نظامي را به تركي ترجمه كرده است .شاهنامة فردوسي نيز از آثاري است كه در دورة اوّل ادبيات تركي در آناطولي موردِ علاقة شاعران و نويسندگان ترك قرار گرفت. در قرن دهم هجري دو ترجمه از شاهنامة فردوسي يكي به نثر و ديگري به نظم صورت گرفت. مترجم شاهنامة منثور « ايّوبي » و مترجم شاهنامة منظوم « شريف دياربكري » شاعر است .علاوه بر ترجمه ، در قرن دهم شاهنامه‌سرايي در تركيه رواج پيدا كرد و شاعران ترك‌زبان يا فارس‌زبان براي پادشاهان عثماني مثنوي‌هايي به تقليد از شاهنامة فردوسي ساختند كه البتّه بيشتر شاهنامه‌ها تاريخي هستند تا ادبي .گذشته از فردوسي، شاعران بزرگ ديگري از ايران مورد توجّه و تقليدِ شاعران ترك‌زبان قرار گرفتند . از آن ميان مي‌توان سعدي ، حافظ و جامي را نام برد. ضمناً  ترجمة بوستان و گلستان سعدي كاري است كه به هيچ وجه از اهميّت آن در تركيه كاسته نشده است . فهرستي از ترجمه‌هاي دورة عثماني و جمهوري تركيه از گلستان سعدي را ‌ذكر مي‌كنيم:
1ـ ترجمة محمود قاضي مانياس (به عنوان اولّين ترجمه از گلستان سعدي معرّفي و ثبت شده ‌است)
2ـ ترجمة شاهدي ابراهيم دده ( قرن دهم )
3ـ ترجمة سروري ( قرن دهم )
4ـ ترجمة ابوالقاسم محمّدبن قاسم بن احمد ( قرن دهم )
5ـ ترجمة شمعي ( قرن دهم )
6ـ ترجمة عيشي محمّد افندي ( قرن يازدهم )
7ـ ترجمة حسن رضا افندي ( قرن يازدهم )
8ـ ترجمة ابراهيم افندي ـ نام اثر ملستان ـ ( قرن سيزدهم )
9ـ ترجمة جعفر طيّار بن احمد سالم ( قرن چهاردهم )
10ـ ترجمة كيليسلي رفعت بيلگه ( 1941 / 1320 ها.ش. )
11ـ ترجمة حقي ار اوغلو ( 1944 / 1323 ها.ش. )
12ـ ترجمة حكمت ايل آيدين ( 1946 / 1325 ها.ش. )
13ـ ترجمة عقوب كنعان نجفزاده ( 1965 / 1344 ها.ش. )
ترجمه‌هاي ديگري نيز بعد از 1965 از گلستان سعدي چاپ شد ، به علاوه شرح‌هاي زيادي بر گلستان نوشته شده كه مشهورترين آنها شرح سودي بوسنوي است.
دورة جمهوري تركيه :
ترجمه‌هاي دورة جمهوري تركيه را مي‌توان به چند گروه طبقه‌بندي كرد. ادبي و غير ادبي، ولي اين تقسيم‌بندي كلّي است و بايد مشخص كرد گروه ترجمه‌هاي ادبي چه آثاري را در بر مي‌گيرد و يا گروه ترجمه‌هاي آثار غير ادبي حاوي چه آثاري است ؟ بدين لحاظ بايد خودِ اين گروه‌ها را به گروه‌هاي كوچكتري تقسيم كنيم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 و ساعت 11:19 |

سازمان كشورهاي فرانكوفون (فرانسوي زبان)

نهادها و اهداف

مقدمه:
سازمان كشورهاي فرانكوفون متشكل از مجموعة كشورهايي است كه زبان فرانسوي در آنجا رسمي يا متداول و يا حتي كشورهايي است كه بخشي از مردم آن بدين زبان سخن مي گويند.
اين كشورها كه شمار آنها به  55  كشور مي رسد غالباً در گذشته مستعمره و يا تحت الحماية فرانسه بوده اند؛ در عين حال كشورهايي نيز هستند كه با وجود دارا بودن سابقة استعمار فرانسه و رواج زبان فرانسوي در ميان مردم مع ذلك از عضويت در اين سازمان اجتناب ورزيده اند و كشور الجزائر يكي از بارزترين آنهاست. در سال 1993 كه اجلاس اين سازمان در شهر پاريس تشكيل يافته بود از الجزائر نيز رسماً دعوت شد امّا اين كشور از پذيرش دعوت سر باز زد.
آنچه كه از زاويه اي خاص اهميت دارد حضور و عضويت شش كشور عضو اتحاديه عرب در اين سازمان است كه عبارتند از كشورهاي: مصر، تونس، مراكش، موريتاني، مجمع الجزائر كومور و بالأخره لبنان. اگر بپذيريم كه زبان محمل انديشه و فرهنگ ملتها و تمدنهاست آنگاه هدف نهايي از تشكيل چنين سازمانهايي آشكار خواهد شد.
شش كشور عربي ياد شده جمعاً داراي بيش از يك سوم جمعيت جهان عرب هستند و البته شاخص ترين كشور جهان عرب در ميان آنهاست. در همين حال ويژگي مشترك فرهنگي اين كشورها رسوخ و نفوذ فرهنگ غربي با نسبتهايي متفاوت در جوامع اين كشورهاست، كافيست بدانيم كشوري همچون مراكش، سومين وارد كنندة مطبوعات فرانسوي پس از دو كشور بلژيك و سوئيس
مي باشد و يك ميليارد و نهصد و هفتاد ميليون فرانك فرانسه حاصل فروش اين مطبوعات به مراكش تنها طي سال  1999م بوده است، و اين جريان در حال پيمايش سيري صعودي است. در عين حال آگاهي از اينكه رباط پايتخت مراكش در سال  2003،  «پايتخت فرهنگي جهان عرب» بود نيز خالي از لطف نيست.
از سوي ديگر نخستين دبير كل اين سازمان از مهمترين كشور عربي يعني مصر كه در عين حال جايگاهي ويژه در ميان كشورهاي آفريقايي دارد، برگزيده شده است. آقاي پطرس غالي (مسيحي) دبير كل پيشين سازمان ملل متحد و وزير اسبق امور خارجه كشور مصر و دبير كل كنوني سازمان كشورهاي فرانكوفون در اجلاس سران عرب كه در بيروت برگزار گرديد جزء سخنرانانِ نشست افتتاحية آن اجلاس بود. وي در آن اجلاس نطق خود را به زبان عربي ايراد كرد.
در هر حال به نظر مي رسد نفوذ فرهنگي از طريق تعميق و ريشه دار ساختن زبان فرانسه در بين كشورهاي عضو اين سازمان و بويژه كشورهاي عربي مورد اشاره از اهداف ناگفتة‌ سازمان كشورهاي فرانكوفون باشد كه خود بالمآل موجبات نفوذ سياسي، اقتصادي و اجتماعي در اينگونه كشورها را فراهم خواهد ساخت.
لبنان طي روزهاي  18  تا  20 اكتبر سال 2002 پذيراي سران كشورهاي فرانكوفون تحت عنوان «گفتگوي تمدن ها» بوده است و براي آگاهي بيشتر، معرفي بافت و اهداف اين سازمان كه مركب از كشورهاي شمال و جنوب اعم از مسلمان و مسيحي از پنج قاره دنيا است، لازم بنظر مي رسد.

كشورهاي فرانسوي زبان:
همچنان كه پيشتر گفته شد منظور از كشورهاي فرانكوفون، كشورهاي فرانسوي زباني است كه تعداد آنها بالغ بر  55  كشور مي گردد و برخي از آنها عبارتند از: آلباني، بلژيك، بلغارستان،‌ بنين، بوركينا فاسو، بروندي، چاد، توگو، تونس، مجمع الجزائر كومور، بلژيك، جمهوري آفريقاي مركزي، جمهوري دمكراتيك كنگو، جمهوري مقدونيه، جيبوتي، دومينيك، سنگال، سويس، سيسيل، گابون، گينه استوائي، گينه بيسائو، فرانسه، ويتنام، كامرون، كامبوج، كانادا، ساحل عاج، كنگو، برازاويل، لبنان، لوكزامبروك، مالي،‌ ماداگاسكار، مصر، مغرب، مالاوي، موريتاني، موناكو، نيجريه، هاييتي.
چهار كشور لهستان، چك، اسلوني و ليتواني به عنوان ناظر در اين كنفرانس حضور دارند. سازمان فوق الذكر در برگيرنده  500 ميليون نفر از جمعيت پنج قاره است و بودجه آن حدود يك ميليارد يورو در سال مي باشد و كاركنان آن بالغ بر  6000 نفر بوده و 31 مؤسسه بين المللي غير دولتي نيز در خدمت اين سازمان است.
اين سازمان داراي چهار دفتر نمايندگي در نيويورك و ژنو و نزد اتحاديه اروپا در بروكسل و نزد اتحاديه كشورهاي آفريقايي در آديس آبابا است
و اضافه بر آن سه دفتر منطقه اي وابسته به سازمان فرانكفون در لومي
و ليبرويل و هانوي وجود دارد و كِبِك نيز پذيراي مركز عالي انرژي و محيط زيست كشورهاي فوق و بوردنيز پذيراي مركز عالي تكنولوژي جديد در زمينه تبليغات و تدريس است.

هيئت هاي رسمي سازمان كشورهاي فرانسوي زبان عبارتند از:
1- كنفرانس سران كشورها و دولت هايي كه فرانسوي زبان هستند و معروف به كنفرانس سران است و در هر دو سال بمنظور تعيين خط مشي كاربردي كشورهاي فرانكوفون تشكيل مي شود.
2- كنفرانس وزراي كشورهاي فرانسوي زبان، كه از وزراي خارجه يا وزرائي تشكيل مي شود كه وظيفة آنان پي گيري و اجراي مقررات تصويب شده در كنفرانس است.
3- شوراي دائمي كشورهاي فرانسوي زبان كه متشكل از دو نماينده از جانب رؤساي كشورها و دولت ها است كه مقدمات اجراي كنفرانس را پيگيري
مي كنند.
رؤساي كشورها و دولت ها، دبير كل را براي 4 سال انتخاب كرده كه در واقع رئيس اجرائي شوراي دائمي و بالاترين مقام در سازمان كشورهاي فرانسوي زبان است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 و ساعت 11:7 |

مسلمانان بلژیک

بلژيك، مسلمانان. اولين گروه معدود مسلمانان پيش از جنگ جهاني اول از اروپاي شرقي، بويژه آلباني، به بلژيك مهاجرت كردند. اما مهاجران مسلمان به صورت انبوه در دهة 1340ش/ 1960 وارد بلژيك شدند (كتاني، ص67). بيشتر آنان به عنوان كارگران ارزان از مناطق روستايي مراكش و تركيه بودند (ميشو، ص4). ازينرو سركنسولگري بلژيك در تركيه و مراكش اقدام به استخدام كارگران ترك و مراكشي كرد (نيلسن، ص90). از دهة 1960 به بعد، شمار مسلمانان مهاجر همواره در حال افزايش بوده است (در 1339ش / 1960حدود 1،200 تن؛ در 1349ش / 1970 حدود 65،000 تن؛ در 1364ش / 1985 حدود 200،000 تن؛ در 1371ش/1992 حدود 250،000 تن؛ و در 1376ش/1997 بيش از 300،000 تن از 42 كشور). اين مهاجران از نظر مليت از مراكش، تركيه، الجزاير، تونس، ايران، پاكستان، آلباني، لبنان، يوگسلاوي سابق و ديگر كشورها بوده‌اند. مسلمانانِ اصالتاً بلژيكي نيز در حدود بيست هزار تن برآورد مي‌شوند. بدين ترتيب، جمعيت مسلمانان 3% از كل جمعيت بلژيك (ده ميليون تن) و بيش از يك چهارم جمعيت مهاجر بلژيك را در برمي‌گيرد. بنابراين اسلام، پس از مسيحيت، دومين دين رايج در اين كشور است (>اسلام و گروه‌هاي اسلامي<، ص30؛ ميشو، همانجا؛ منصوري حمل آبادي، ص21).حدود نيمي از مسلمانان بلژيك، در بروكسل (پايتخت كشور) زندگي مي‌كنند و 10% جمعيت اين شهر را تشكيل مي‌دهند و بقيه آنها در شهرهاي آنت ورپ، گنت، ليم بورگ، ليژ، شارلروا، منس و نامور اقامت دارند. ( ميشو، همانجا؛ >اسلام و گروه‌هاي اسلامي<، همانجا).بيشتر مسلمانان بلژيك، سنّي مذهب و اغلب آنها مالكي و حنفي‌اند و شبكه گسترده‌اي از سازمان‌هاي مذهبي را – كه بعضاً سرّي نيز هستند – به وجود آورده‌اند. عمده مسلمانان بلژيك از اخوان المسلمين مصر و اتحادية دانشجويان مسلمان الهام مي‌گيرند و فرقه‌هاي صوفيِ عَلَويّه و سليمانيّه از حمايت گستردة مهاجران مسلمان برخوردارند (>اسلام و گروه‌هاي اسلامي<، همانجا).در اواسط دهة 1960، مسلمانان از دولت بلژيك مصرّاً خواستند تا دين اسلام را در كشور به رسميت بشناسد، زيرا جمعيت مسلمانان بمراتب از پيروان كليساي انگلستان و يهوديان بيشتر بود ( نيلسن، ص 93-94؛ منصوري حمل آبادي، همانجا). در 1344ش/ 1965، سفيران كشورهاي اسلامي نيز از اين درخواست حمايت كردند (منصوري حمل آبادي، همانجا). رشد سريع مهاجران مسلمان و افتتاح شعبه‌هاي مختلف مراكز اسلامي در بلژيك و همچنين بالا رفتن قيمت نفت در اوايل دهة 1970، مقام‌هاي دولتي بلژيك را بر آن داشت تا به منظور حفظ روابط با كشورهاي اسلامي، بويژه كشورهاي عربي، و نيز نظارت بيشتر بر مسلمانان – كه روز به روز بر تعداد آنها افزوده مي‌شد – به رسميت شناختن دين اسلام را در چارچوب قوانين خود، دوباره بررسي كنند ( نيلسن، ص94).تلاش اوليه براي ارائه طرح رسمي شدن اسلام در 1350 ش / 1971 در مجلس سنا با شكست روبرو شد. يك سال بعد، اين طرح براي بررسي بيشتر به وزارت دادگستري فرستاده شد. مفاد مندرج در طرح عبارت بود از: كمك‌هاي دولتي به مساجد و مراكز اسلامي، تأمين حقوق ائمة جماعت، پرداخت 30% از هزينه‌هاي ساختماني مراكز ياد شده از سوي دولت و تفويض اختيارات بيشتر به مقام‌هاي محلي براي رسيدگي به مساجد و مراكز اسلامي. وزارت دادگستري بلژيك، با تعيين هيئتي خواستار رسيدگي بيشتر شد. اين هيئت پس از مطالعه و بررسي، نتيجه گرفت كه اين موضوعات، با قانون مصوب 1287/1870 مبني بر پرداخت هزينه‌هاي نهادهاي ديني و مذهبي براي چهار شاخه شناخته شده ( كليساي كاتوليك، كليساي پروتستان، كليساي انگلستان و يهوديت) از طرف دولت، مغاير نيست و سرانجام طرح مذكومر در 28 جمادي الآخرة 1394/19 ژوئيه 1974 به تصويب رسيد. براساس قانون جديد، اسلام نيز يكي از اديان رسمي شناخته شد و كمك‌هاي دولتي و محلي نيز برابر اديان ديگر و به تناسب جمعيت در اختيار آنان قرار گرفت. به موجب قانون 1353ش/1974، دولت متعهد شد كه براي فعاليت‌هاي مختلف مذهبي اعم از حقوق ائمة جماعت، هزينه‌هاي مساجد، تأسيس مدارس اسلامي و آموزش مسلمانان در مدارس عمومي، كمك مالي كند (نيلسن، همانجا؛ >دايره المعارف جهان اسلام آكسفورد<، ذيل «اسلام در اروپا»؛ ميشو، ص5؛ «بررسي وضعيت مسلمانان در كشورهاي غير اسلامي»، ص6). با وجود اين، دولت بلژيك در اجراي قانون 1974 سعي كافي نكرد و اين قانون عملي نشد. از 1357ش / 1978، در زمينة آموزش مذهبي، دوره‌هايي آغاز شد، اما تا 1370ش/ 1991، برخي از مقامات محليِ بروكسل با اجراي اين قانون مخالفت كردند و كودكان مسلمان را از حق تحصيل محروم نمودند. در حال حاضر، نزديك به هفتصد مدرّس تعليمات اسلامي، استخدام دولتي شده‌اند. با وجود اين، آموزش اسلامي وضع مناسبي ندارد و تا كنون دولت بلژيك براي ايجاد مؤسسه‌اي اسلامي جهت ارائة برنامه‌هاي اسلامي و نظارت بر كيفيت آموزش، مجوز رسمي نداده و قانون 1974 عملي نشده است (ميشو، همانجا). تبعيض در پرداخت بودجة كافي مذهبي از طرف دولت بلژيك به مسلمانان، به دليل فقدان يك هيئت رسمي و با نفوذ مسلمان براي ارتباط صحيح با دولت، و نيز اعتماد نداشتن دولت بلژيك به جامعة مسلمانان بوده است ( همانجا).مسلمانان بلژيك حدود سيصد مسجد، حسينيه و محفل اسلامي در بروكسل و ديكر شهرهاي بلژيك، عمدتاً در دهة 1369ش / 1980، به وجود آورده‌اند. بسياريِ مساجد، نتيجة تراكم جمعيت مسلمانان، و رقابت آنان با يكديگر است؛ در واقع مسلمانان مساجد خود را براساس علائق و مشتركات فرقه‌اي و مذهبي، يا پيوندهاي خانوادگي و قومي و حتي ملي بنا كرده‌اند؛ ازاينرو بسياري از اين مساجد، بيان كنندة زندگي محلي يا پيوند‌هاي خانوادگي و قومي‌اند. اولين مسجد بروكسل را مراكشي‌ها در اوايل دهة 1970 بنا كردند. چند سال بعد، به دنبال مهاجرت ترك‌ها، مسجد ديگري ساخته شد. در 1356ش / 1977 نيز مراكز عبادي قديمي پلاس دوسنكانتز (ميدان پنجاهمين سالگشت، تاريخ بنا: 1300/1883) در بروكسل، با كمك‌هاي مالي عربستان سعودي با تغييراتي مرمت شد و به صورت مسجدي بزرگ گشايش يافت (نيلسن، ص92؛ كتاني‌، همانجا). تا 1361ش / 1982، بيش از شش مسجد در قسمت فرانسوي زبان كشور ثبت شد و در 1366ش / 1987، تعداد مساجد كشور به 130 باب رسيد (نيلسن، همانجا).بيشتر مساجد مراكشي‌ها ظاهراً مستقل است، اگرچه نمي‌توان نفوذ سفارت اين كشور در بلژيك را، كه تأمين كنندة اصلي مدرّسان و ائمة جماعت است، منكر شد. بيشتر مساجد ترك‌ها نيز تقريباًً تحت نظارت كامل ادارة ديانت تركيه است و دولت تركيه از طريق وابستة امور مذهبي سفارت خود در بلژيك، نسبت به انتخاب و اعزام مدرّسانِ زبان، ائمة جماعت و مدرّسان قرآن اقدام مي‌كند. بدين طريق، دولت تركيه توانسته است به‌طور رسمي، بر امور مذهبي و اجتماعي ترك‌هاي مقيم بلژيك نظارت كند. البته دخالت‌هاي مستقيم تركيه و مراكش با اجازة دولت بلژيك صورت مي‌پذيرد. (نيلسن، همانجا؛ ميشو، ص6؛ >اسلام و گروه‌هاي اسلامي<، ص31).مهمترين مركز اسلامي در بلژيك، «مركز اسلامي و فرهنگي بلژيك»، است. اين مركز از 1348ش / 1969، فعاليت خود را شروع كرد (نيلسن، ص93)، اما در 18 ارديبهشت 1357/8مه 1978 بود كه پادشاه بلژيك، بودوئن، و پادشاه عربستان سعودي، ملك خالد (حكـ : 1354-1361ش / 1975-1982)، رسماً آنجا را افتتاح كردند (ميشو، ص5).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 و ساعت 11:4 |

شناخت عمومی کشور فرانسه

 نام رسمي : جمهوري فرانسه

سرود ملي : لا مارسه يز (ساخته سال ١٧٩٢ توسط روژه دو ليل)

شعار : آزادي، برابري، برادري

پرچم : آبي، سفيد، قرمز

پول رايج : يورو، از اين واحد پولي از ماه ژانويه ٢٠٠٢ در كشورهاي منطقه يورو (كشورهاي اتحاديه اروپايي به غير از بريتانيا، دانمارك و سوئد) استفاده مي شود.

پايتخت: پاريس

 

مساحت كشور فرانسه :


مساحت كشور فرانسه:٥٥٠٠٠٠ كيلومتر مربع

وسيع ترين كشور اروپاي باختري است ( نزديك يك پنجم مساحت اتحاديه اروپا) و منطقه دريايي وسيعي را در اختيار دارد ( منطقه اقتصادي كه در ١١ ميليون متر مربع گسترده شده است). سطح فرانسه شبيه به يك شش ضلعي است.

فرانسه اروپايي به ٢٢ ناحيه تقسيم شده است و ٩٦ دپارتمان دارد كه به نظم الفبايي شماره گذاري شده اند (آخرين ارقام پلاكهاي اتومبيلها).

به اين تعداد دپارتمانهاي ماوراي درياها DOM شامل گوادلوپ، مارتينيك، گويان و لارئونيون مي شوند و چهار سرزمين ماوراي درياها TOM شامل پلي نزي فرانسوي، كالدونياي نو، واليس و فوتونا، زمينهاي جنوبي و قطب جنوب فرانسوي و مناطق كلكتيوي داراي جايگاه خاص يعني مايوت و سن پي ير و ميكلون افزوده مي شوند.

كشورهاي هم مرز بلژيك، لوگامبورگ، آلمان، سوييس، ايتاليا، اسپانيا، موناكو و آندورا، بريتانيا از طريق تونل زير مانش يا قايق

 

 

ارتفاعات

وضعيت جغرافيايي فرانسه يكي از متنوع ترين وضعيت در اروپا است : دشتها، كوهستانهاي قديمي، سلسله جبال كوههاي مرتفع، جلگه هها، ساحلهاي اقيانوسي و مديترانه يي.

دشتها : دو سوم مساحت كل

رشته كوههاي اصلي: آلپ كه قله آن مون بلان بلند ترين قله اروپاي باختري ٤٨٠٧ متر ارتفاع دارد) پيرنه، ژورا، آردن، رشته كوه مركزي وله وژ.

ساحلهاي مرزي : سواحل مرزي فرانسه را به چهار دريا متصل مي كنند (درياي شمال، درياي مانش، اقيانوس اطلس و درياي مديترانه). فرانسه داراي ٥٥٠٠ كيلومتر ساحل مرزي است.

آب و هوا

فرانسه از آب و هوايي معتدل و چهار فصل برخوردار است كه بر حسب نواحي كمي متفاوتند:

برتاني و نورماندي : آب و هواي اقيانوسي مرطوب ( زمستان ملايم ٧ درجه و تابستان خنك ١٦ درجه)

اكيتن : آب و هواي اقيانوسي و مديترانه يي ( زمستان ٥ درجه و تابستان ٢٢ درجه با بارانهاي فراوان در بهار)

شرق و شمال غرب : آب و هواي نيمه قاره يي زمستان سرد و برفي: ١ درجه و تابستان گرم و توفاني : ٢٠ درجه)

جنوب : آب و هواي مديترانه يي ( زمستان ملايم ٦ درجه و تابستان گرم: ٢٠درجه)

ويژگي آب و هوا در مناطق كوهستاني زمستان طولاني و برفي و تابستاني گرم و توفاني با تفاوتهاي بزرگ بسته به دامنه ها و عوامل ريز آب و هوايي است.

 

محيط زيست

مناطق كشاورزي و جنگل ٤٨ ميليون هكتار يعني ٨٢ درصد فرانسه اروپايي را مي پوشاند.

پوشش جنگلي به تنهايي ٢٧ درصد كشور را در بر مي گيرد و بعد از سوئد و فنلاند سومين پوشش را در اتحاديه اروپا تشكيل مي دهد. در حالي كه ١٣٦ نوع درخت در فرانسه شناخته شده است كه در يك كشور اروپايي امري استثنايي محسوب مي شود. تعداد حيوانات بزرگ جنگلي نيز افزايش يافته است: تعداد گوزن در ٢٠ سال دو برابر و تعداد آهو سه برابر شده است.

براي حفظ و ارتقاي ميراث طبيعي فرانسه، دولت ٦ پارك ملي، ١٢٨ ذخيره طبيعي، ٤٣٠ منطقه حفاظت شده طبيعي و ٢٩٩ پايگاه حفاظت شده ساحلي ايجاد كرده است. به اين تعداد بايد ٢٩ پارك طبيعي ناحيه يي را با وسعت ٧ درصد كشور فرانسه افزود.

١١/٢٢ ميليارد يورو براي حفاظت محيط زيست به عبارتي ٣٨٠ يورو به ازاي هر نفر هزينه مي شود. مديريت آبها و فاضلابها سه چهارم اين هزينه كل را تشكيل مي دهد.

جمعيت

در پايان سرشماري مارس ١٩٩٩، فرانسه اروپايي و ماورا درياها در اول ژانويه ٢٠٠٠، ٤/٦٠ ميليون نفر جمعيت داشته است. از اين ميان ٤ ميليون خارجي بوده اند كه ٥/١ ميليون نفر توابع كشورهاي اتحاديه اروپا بوده اند. جمعيت فرانسه ١٦ درصد جمعيت اتحاديه اروپا است.

تراكم جمعيت : ١٠٧ نفر در كيلومتر مربع

كشور فرانسه داراي ٥٢ منطقه شهري با بيش از ١٥٠٠٠٠نفر جمعيت است كه ٣٠ ميليون نفر را در خود جاي داده است.

پرجمعيت ترين شهر ها عبارتند از:

پاريس ٨/١٠ ميليون

ليون ٦/١ ميليون

مارسي و اكس آن پرووانس ١/١ ميليون

ليل ١/١ ميليون

تولوز ٩/٠ ميليون

فرانسه ٢٦ ميليون نفر فعال (نزديك به نيمي از جمعيت كل) دارد. در اين مقوله، حدود ٥/١٩ ميليون حقوق بگير و ٤/٢ ميليون نفر متقاضي شغل يا ده درصد جمعيت فعال را مي توان محاسبه نمود. (ژانويه ٢٠٠٠)نرخ فعاليت به ٦٢ درصد براي آقايان و ٤٨ درصد براي خانمها مي رسد.

اقتصاد

فرانسه بر حسب توليد ناخالص داخلي چهارمين اقتصاد جهاني است. فرانسه كه مازاد تجاري آن ٩/١٨ ميليارد يورو در سال ١٩٩٩ بوده است جايگاه چهارمين صادر كننده وسايل (اساساً تجهيزات)در جهان و دومين در زمينه خدمات و كشاورزي (به ويژه غلات و توليدات خوراكي كشاورزي) را اشغال مي نمايد.

فرانسه اولين توليد كننده و صادركننده كشاورزي اروپا است. 

بخشهاي صنعتي

ساختمان و كارهاي عمومي، صنعت خوراكي كشاورزي ، صنعت شيمي، صنعت داروسازي، صنعت خودروسازي، تبديل مواد، مخابرات و فناوري اطلاعات و ارتباطات، پژوهش و توسعه پيشرفته ترين صنايع فرانسه هستند و در اين ميان نبايد صنايع مد و لوكس ( عطر شانل شماره ٥ به تنهايي ٥ درصد بازار جهاني را داراست) و صنعت توريسم را فراموش كرد. با ٧٥ ميليون توريست در سال فرانسه اولين مقصد توريستها در جهان محسوب مي شود.

دولت فرانسه در تمام خدمات عمومي سلامت، آموزش، فرهنگ، پژوهش، انرژي حضور دارد و شركتهاي دولتي نسبتاً مهم در تسهيل زندگي روزمره دخيلند نظير الكتريسيته و گاز فرانسه، شركت ملي راه آهن، شركت حمل و نقل پاريس، اير فرانس، پست، فرانس تلويزيون، ... حدود ٣٠ درصد جمعيت فعال بخش دولتي را شاغلند.

آموزش

آموزش در فرانسه اجباري، لائيك و تا سال ١٦ سالگي رايگان است.

در سال تحصيلي ١٩٩٩-٢٠٠٠، هزينه هاي آموزشي بالغ بر ٦٥/٩٦ ميليارد يورو يا ٧ در صد توليد ناخالص داخلي و ٣٧ درصد بودجه دولت مي شود.

هزينه آموزش مبلغي معادل ٢٢/١٥٧٠ يورو براي هر نفر مي گردد.

- مقاطع پيش دبستاني، دبستاني و دبيرستاني:

١٢٣٠٠٠٠٠ شاگرد – ٨٤٣٠٠٠ مدرس

٧١٢٠٠ مدرسه و دبيرستان

نرخ مدرس / شاگرد : ١ مدرس براي هر ١٦ شاگرد

- آموزش عالي :

٢١١٩٠٠٠ دانشجو – ٧٨٨٠٥ استاد

٩٠ دانشگاه، ٣٦٠٠موسسه آموزش عالي

فرهنگ

در سال ٢٠٠٠، وزارت فرهنگ بودجه يي معادل ٤٥/٢ ميليارد يورو يا ٩٨/٠ درصد دولت را در اختيار دارد. هزينه فرهنگ به ٤٣/١١ ميليارد يورو است كه نيمي از آن توسط دولت و نيم ديگر توسط مقامات محلي تامين مي شود.

 

دين

به دنبال جدايي كليسا از دولت در سال ١٩٠٥، جمهوري فرانسه اكنون دولتي لائيك است. همه اديان در فرانسه حضور دارند و مساله يي فردي محسوب مي شوند.

شهرهای اصلی

 

 

۱-۱۲بوردو

فرودگاه بین المللی، ایستگاه قطار اروپایی، محورهای اصلی بزگراهها و جاده های اصلی، راه دریای به اقیانوس اطلس و بندر ، مرکز آکیتن،دریچه ای رو به جهان را برای بوردو می گشایند. بوردو قطب اروپایی فناوری پیشرفته ، شهر تبادلات بین المللی، پایتخت جهانی شراب ومرکزاقتصادی جنوب غربی فرانسه است و به طور اخص در زمینه هوانوردی، فناوری فضایی و دفاعی فعالیت می کند. در بخش خدمات، فعالیت بسیار تجاری تسلط دارد و خدمات وابسته به موسسات تولیدی در این شهر مرکزیت یافته اند.

قطار TGV چهار ساعته فاصله بوردوتا پاریس را طی می کند.

ضمناً بوردو یک از شهرهای دانشگاهی مهم است: ۶۰۰۰۰ دانشجو، ۴ دانشگاه، ۱۴ مدارس عالی و ۵۰۰۰ پژوهشگر در ۲۰۰ آزمایشگاه است. پتانسیل پژوهش بوردو را در رتبه در کشور فرانسه قرار دارد و زمینه های تخصصی (شیمی مولکولی، لیزر قوی، ...) این زتبه را تقویت می کنند.

در نهایت با زندگی فرهنگی بسیار فعال، بوردو به عنوان یک مرکز بزرگ روشنفکری و هنری مطرح می شود. این شهر موطن نویسندگان و نقاشان مشهوری چون میشل دو مونتنی، شارل دو مونتسکیو، فرانسوا موریاک، آندره لوت، آلبر مارکه و اودیلن ردون است. میراث معماری این شهر برجسته و بسیار قابل توجه است.

۲-۱۲گرونوبل

این شهر که از پاریس ۳ ساعت و از لیون ۵/۱ ساعت فاصله دارد قطب مهم علمی و فناوری فرانسه است. ۵۹۲۰۰ دانشجو در این شهر به تحصیل مشغولند که ۴۷۲۰۰ نفرشان در چهار دانشگاه UPMF , UJF, INPG و دانشگاه استاندال تحصیل می کنند.

درخشش علمی گرونوبل بر کیفیت آموزش ریاضیات، انفورماتیک، الکترونیک، فیزیک و ... در دانشگاه ژوزف فوریه و انستیتوی ملی پلی تکنیک گرونوبل و ۹ مدرسه مهندسی آن است. موسسات آموزش عالی گرونوبل بر آموزشهای خود را بر اساس رابطه نزدیک با صنعت، پژوهش و تبادلات بین المللی ارائه می نمایند.

با ۱۸۲۰۰ شغل ، گرونوبل اولین قطب پژوهشی دولتی و خصوصی فرانسه بعد از پاریس است. به طور سنتی پژوهش در شهر گرونوبل که به طور سنتی متوجه فناوری خاص و دقیق است، پیوندهای همکاری موثری با شبکه ی صنعتی قوی و دانشگاهی ایجاد کرده است که خود در آموزشهای آن مشارکت کامل دارد.

گرونوبل از موج قابل توجه و ثابت سرمایه های دولتی اروپایی که اهداف و انگیزه های بین المللی شهر را در زمینه مراکز عالی سنتی آن ، ریاضیات، فیزیک، انرژی هسته یی، مواد، الکترونیک، انفورماتیک و ... یا رشته هایی که مانند علوم زیستی و میکرو نانوتکنولوژی امروزه، در گرونوبل توسعه و گسترش می یابند.

در نهایت، برجستگی فضاهای گرونوبل بر محیط زیست طبیعی استثنایی شهر و غنای زندگی شهری و فرهنگی ناحیه یی آن تکیه دارد. جایگاه گرونوبل در قلب کوههای آلپ فرانسه داشتن فعالیتهایی چون اسکی، کوهپیمایی، صخره نوردی، کایت و ... را برای ساکنان شهر میسور می سازد. گرونوبل میزبان بازیهای المپیک بوده است و ناحیه ایزر دارای سه پارک طبیعی است. دریاچه های متعدد و دریای مدیترانه در نزدیکی این ناحیه به دوستداران قایقرانی بادبانی مکانهایی متنوع و عالی را اعطا می کنند.

۳-۱۲- لیل

در ۳۸ دقیقه یی بروکسل، یک ساعتی پاریس، دو ساعتی لندن و سه ساعتی کولونی، لیل چهارمین رتبه را در متروپلهای فرانسه را اشغال کرده است.

فعالیتهای بازرگانی لیل شهر را از دیر باز بر تبادلات جهانی گشوده است و به این ترتیب حضور گروههای صنعتی بین المللی و جذب موسسات متعدد اصلی در این شهر توجیه می شود. لیل نقش جایگاه بزرگ اقتصادی خود را ابراز می دارد : بخش اقتصادی و مستغلات، حمل و نقل و مخابرات به طور خا=ص گسترش یافته اند.

فعالیتهای اقتصادی اصلی شهر نساجی و پوشک، تجهیزات صنعتی، هنرهای گرافیک، صنعت اتومبیل، فروش مکاتبه یی و صنعت کشاورزی غذایی است.

در این جوانترین ناحیه فرانسه، قطب آموزش در اولویت قرار دارد. منطقه لیل بیش از ۹۵۰۰۰ دانشجو دارد که در دو شهر لیل و ویلنو داسک، شهر جدید و صنعتی، به تحصیل مشغولند.

با ۴دانشگاه ، ۱۳ مدرسه مهندسی، ۵ مدرسه بازرگانی، یک مدرسه روزنامه نگاری، یک انستیوتوی مطالعات سیاسی، یک انستیتوی مدیریت موسسات و مدارس و انستیتو های بسیار دیگر، لیل سیزدهمین تجمع دانشگاهی را در فرانسه در اختیار دارد.

از دوران گوتیک تا عصر کلاسیک، از رنسانس فلاندری تا هنر جدید، لیل بناهای متعددی را از گذشته خود حفظ کرده است که نشانگر تاثیرات هنری متنوعی از قرون وسطی تا تحول صنعتی در قرن نوزدهم میلادی هستند.

لیل و اطراف آن موزه های بسیاری دارند که بازسازی بسیاری از آنها به پایان رسیده است. این قطب شهری شاهد زندگی فرهنگی بسیار است که نمای زنده وهمه هنرهانقشی برجسته و ممتاز در آن ایفا می کنند. تنوع زیاد فرهنگی این شهر پویا به آن عنوان پایتخت اروپایی فرهنگ را در سال ۲۰۰۴ اعطا کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 و ساعت 10:35 |

نگاهى به جامعه ايرانيان مقيم فرانسه و پيشينه روابط

 

جامعه ايرانيان خارج از کشور که به طور عمده از مهاجرت هموطنان کشورمان به فراسوى مرزهاى ايران زمين شکل گرفته است ، شايد در مقام مقايسه با ديگر جوامع مهاجران جهان ، قدمتى طولانى را شاهد نباشد. برخى آمار منتشر شده از حضور دو ميليون ايرانى در خارج از مرزهاى کشورمان حکايت دارد که بيشتر در اروپاى غربى و آمريکاى شمالى ساکن هستند و در مقايسه با ديگر مهاجران مقيم اين کشورها در زمره موفقترين شهروندان خارجى تبار به شمار مى روند. همواره چگونگى روابط فرهنگى، تاريخى، اقتصادى و سياسى کشورهاى جهان با ايران و همچنين علايق شخصى و فردى شهروندان ايرانى از دلايل انتخاب کشورهاى مختلف دنيا براى مهاجرت بوده است . در اين ميان بدون ترديد کشور فرانسه به دلايلى متعددى که در اين مختصر به آن اشاره خواهد شد، يکى از خواستگاه هاى مهم و مورد توجه مهاجرت ايرانيان به خارج از کشور به طور کلى و به ممالک اروپايى و آمريکاى شمالى به طور خاص بوده است .

سابقه حضور به ثبت رسيده نخستين ايرانيان در خاک فرانسه را با مراجعه به متون تاريخى مىتوان به بيش از شش قرن نسبت داد، با اين همه و همگام با شتاب گرفتن مراودات فرهنگى و علمى ايرانيان با مغرب زمين از قرن نوزدهم ميلادى، اين کشور جايگاهى قابل توجه در ميان سياستمداران و روشنفکران ايرانى يافت . از ثمرات چنين مراوداتى مى توان به تاسيس مرکز متعدد آموزش زبان فرانسه در ايران و همچنين اعزام نخستين گروه از دانش پژوهان ايرانى به اين کشور و تربيت شمار قابل توجهى از فرهيختگان علمى و اجتماعى ايران در مراکز آموزش عالى فرانسه اشاره کرد. زبان فرانسه از قرن نوزدهم ميلادى به عنوان نخستين زبان خارجى و اروپايى در ايران شناخته شد و برخى شاهان قاجار و نزديکان آنان در دربار پادشاهى با اين زبان آشنايى داشتند. سران قاجار از نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادى در مکاتبات و مراودات خود با سران ممالک مغرب زمين از زبان فرانسه استفاده مى کردند. در مسافرت هاى شاهان قاجار به اروپا نيز فرانسه يکى از مقصدهاى مهم و مورد توجه آنان بوده است ، ناصرالدين شاه قاجار در خاطرات سفر خود به فرنگ بيشترين ستايش ها را از ممالک اروپايى از جمله فرانسه به عمل آورده و از ايام خوش اقامت خود در آن سامان سخن گفته است . شايد شاه قاجار را بتوان از مشوقان گسترش روابط نوين فرهنگى دو کشور دانست ، وى شخصا به زبان فرانسه سخن مى گفت ، پزشک فرانسوى داشت و بزرگترين امتياز فرهنگى ممکن در ممالک محروسه را که حق انحصارى کاوش هاى باستان شناسى بود به فرانسويان سپرد. وى پس از شکست سنگين فرانسه از پروس در سال۱۸۷۱ ميلادى يگانه رهبر جهان بود که دست دوستى به فرانسويان شکست خورده داد و علاوه بر سفر به آن ديار فرستادگان پاريس را در دربار خود گرامى داشت . در همين دوران که به عبارتى آغاز آن نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادى بود، توجه بيش از پيش رجال ايرانى به اروپا و مرکز فرهنگى و علمى آن فرانسه تحولاتى بس شگرف را در جامعه رو به تحول و تعامل ايران موجب شد. از سوى ديگر اعزام تدريجى دانشجويان ايرانى به فرانسه و بازگشت آنان به کشور که با در دست گرفتن مناصب مهم علمى و اجرايى در سطوح عالى همراه بود، تاثيراتى قابل ملاحظه در تعامل فرهنگى دوجانبه بين ايران و فرانسه برجاى نهاد که شايد بتوان حدود دو هزار کلمه فرانسوى مصطلح در زبان فارسى را از جمله آثار آن دوران دانست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 و ساعت 10:25 |

آليانس فرانسه

 موسسه زبان فرانسه

 آليانس فرانسه در سال 1883 تآسيس گرديد. هدف از تاسيس آليانس فرانسه  گسترش زبان و فرهنگ فرانسه در سطح جهاني و بين المللي است. آليانس در كشورهاي پاكستان , امارات متحده عربي, ازبكستان, قرقيزستان, چين, كره جنوبي, ژاپن, هند,بنگلادش, اندونزي, مالزي, نپال و اكثر كشورهاي امريكاي لاتين, اروپا, اقيانوسيه, افريقا و امريكا داراي شعب متعدد است. تعداد زبان آموزان در آليانس شعبه پاريس حدود 2500 نفر در ماه مي باشد.

آليانس فرانسه  بيش از 1100 شعبه در 138 كشور جهان دارد كه يك شبكه واقعي زبان و فرهنگ را با همكاري بخش فرهنگي فرانسه بوجود مي آورد. موسسه آليانس فرانسه در واقع سازمان آموزش زبان فرانسه تا سطوح عالي است. مديريت آن و تامين مالي آن به صورت دولتي و نيز خصوصي انجام ميگيرد. بخشي از كارمندان آن از سوي وزارت امور خارجه و بخشي ديگر از وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالي تامين مي گردد. در عين حال قرارداد با انجمنهاي محلي و كميته هاي منطقه أي موجب خصوصي بودن اين موسسه ميگردد. از نظر مالي, بودجه سازمان از طريق كميته هاي مزبور و نيز وزارت امور خارجه (از سال 1981 به بعد) و وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالي تامين مي شود.

اليانس فرانسه به نوعي واحد فرهنگي فرانسه در خارج از كشور مي باشد كه با سفارتخانه ها در ارتباط است. مدرك ارائه شده به زبان آموزان قابل قبول دانشگاهها و مراكز دولتي است.

 علاوه بر آموزش زبان فرانسه, آليانس  داراي  فعاليتهاي   مختلف   مي باشد :انتشارات, فعاليتهاي فرهنگي, كاريابي و مسكن يابي براي زبان آموزان.

هر موسسه أي لازم است جهت  الحاق به آليانس فرانسه مركزي واقع در پاريس, اصول اساسي موجود در آيين نامه آليانس را بپذيرد. از جمله اصول اين آيين نامه بي طرفي مذهبي, سياسي و نژادي است. استقلال و خود كفايي شعب مختلف آليانس بخصوص از نظر مالي چشمگير است. مديريت هر شعبه توسط كميته أي اغلب متشكل از افراد  بومي صورت مي گيرد. اين افراد داراي كارآيي هاي مديريتي و اقتصادي يا سوابق هنري, علمي مي باشند.

هر يك از شعب آليانس بايد از قوانين كشور ميزبان نيز پيروي كند. مدير هر شعبه كه اعلب از سوي وزارت امور خارجه منصوب مي گردد, گر چه داراي آزادي عمل در حوزه خود مي باشد, در عين حال خود را پاسخگوي كميته مي بيند.  در نتيجه آليانس فرانسه در تصميم گيري نسبت به انستيتوهاي زبان از آزادي كمتري برخوردار است.

محلي بودن شعب مختلف آليانس اين امكان را به فرانسه مي دهد كه در صورتي كه از نقطه نظر  سياست خارجه فرانسه روابط ميان كشور ميزبان و فرانسه قطع شده باشد, آليانس تنها نماينده فرانسه در آن كشور محسوب مي شود و زمينه را براي برقراري مجددد  روابط ديپلماتيك متعادل آماده ميكند. در تمام مدت قطع روابط آليانس در چارچوب قوانين محلي حمايت مي گردد.

مديريت آليانس در كشور هاي ميزبان ميان دو محور قرار دارد : از يك سو, مسول اجراي قوانين داخلي كشور ميزبان و از سوي ديگر متعهد به رعايت  قوانين دولت فرانسه  مي باشد. گاهي اين مسئله مشكلاتي را فراهم مي آورد و لزوم پيروي از قوانيني كه مورد توافق فرانسه نيست مي تواند تنشهايي ميان رياست شبكه و مقامات فرانسه همچون مشاوران و رايزنان فرهنگي كه مسئول اجراي سياست زياني و فرهنگي فرانسه مي باشند, مي گردد.

آموزش زبان فرانسه در دو سطح ابتدايي و عالي صورت مي گيرد. سطوح ابتدايي داراي كلاسهاي آموزش در سطح گفتاري, نوشتاري, آواشناسي,  آمادگي جهت اخذ مدارك عالي تر : دلف و دالف ( DELF- DALF) است. مراحل عالي آموزش فرانسه به نوبه خود به چندين شاخه تقسيم مي گردد : آموزش فرانسه از طريق ادبيات, تآتر, روشهاي خياطي و آموزشهاي هنري, متد هاي آشپزي و علم تغذيه, آموزش فرانسه جهت كسب  قابليت هاي خاص همچون منشي گري, جهانگردي, هتل داري, قضايي, ...

شهريه ثبت نام آليانس فرانسه در پاريس به دو قسمت حق تشكيل پرونده و شهريه موردي  تقسيم مي شود. حق تشكيل پرونده 50 يورو و شهريه موردي از 110 يورو تا 670 يورو در ماه  متفاوت است. هر زبان آموز موظف است هر دو شهريه را بپردازد.

معلمين آليانس همگي فارغ التحصيل از موسسات آموزش عالي كشور و متخصص در آموزش زبان فرانسه مي باشند. آنها از آموزشهاي مداوم نيز بهره مي گيرند. آليانس داراي تجهيزات آموزشي ويژه با بهره گيري از تئاتر, آواز, ويدئو, اينترنت, كاست و ديسكهاي رايانه اي است. مدرك آليانس قابل قبول مراكز بزرگ فني حرفه أي, هنري و فرهنگي, اقتصادي و تجاري و دانشگاهي اعم از دولتي يا خصوصي مي باشد.

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 و ساعت 10:19 |

انتقال نفت آسياي ميانه به تركيه

 

انتقال مستقيم نفت به كشورهاي غربي اينك آغاز شده است. گوئي كه يكي از آرزوهاي بزرگ آمريكا براي دسترسي به نفت به غير از خليج (فارس) تكميل گرديده است. اين خط لوله نفت از شهر شرقي آذربايجان ، يعني باكو و با عبور از گرجستان كمي به جنوب خم پيدا كرده و در حالي كه آذربايجان و تركيه را به دو قسمت تقسيم مي كند، به بندر جيهان درجنوب در تركيه مي رسد. اين خط لوله 1766 كيلومتري با عبور از كوههاي مرتفع 3 كشور و با عبور از رودخانه هاي كوچك و بزرگ در طول مسير، 4 ميليارد دلار آمريكايي هزينه در برداشته است، كه از ميان آن 3 هزار دلار از سوي سازمانهاي جهاني پرداخت شده اند. شركت نفت انگليس “بريتش پتروليوم” آن را ظرف ده سال عملي ساخته است. اين شركت در زمينه نفت و گاز در آذربايجان 15 ميليارد دلار سرمايه گذاري كرده است. ديويد وودورد رئيس اين شركت از سوي آذربايجان به عنوان نائب السلطنت آذربايجان منصوب گرديده است. ديويد اين پروژه را بزرگترين پروژه اين شركت توصيف كرده است. اين نقشه خطوط لوله نفت عنوان بازي بزرگ امروزي است. كاملاً همانند موردي كه در قرن نوزدهم رقابت و رويارويي بين انگليس، هند و روسيه برسر احداث خط راه آهن صورت گرفت. آن زمان انگليس از هندوستان بسوي افغانستان در حال پيشروي بود. گويي مقصد هر دو قدرت افغانستان بود. انگليس از آن بيم داشت كه اگر روسيه به عراق (احتمالاً بايد افغانستان باشد:مترجم) يورش ببرد، از سوي بلوچستان تهديد خواهد شد. و زمامداران حامي روسيه در كابل عليه انگليس قيام خواهند كرد. از سوي ديگر روسيه از آن بيم داشت كه انگليس با تحريك قبايل مسلمان و حاكمان بخارا مي تواند اهداف و منافع آنكشور در آسياي ميانه را به مخاطره بياندازد. بنابراين او در آسياي ميانه خط راه آهني را احداث كرد كه چين، افغانستان، ايران و آسياي ميانه را به هم مرتبط مي كرد. انگليس در هند تا به افغانستان خط راه آهن احداث كرد. امروزه هم بازي بزرگ بين كشورها ادامه دارد. قدرتهاي جهاني در اكتشاف و صدور نفت از اين منطقه كاملاً به همان اندازه علاقمند هستند كه در سال 1920 به خاورميانه علاقمند شده بودند. و نه تنها قدرتهاي بزرگ يعني آمريكا، روسيه و چين بلكه بازيگرهاي كوچك همانند ايران، پاكستان، هند، افغانستان و تركيه نيز همانند بسياري از شركتهاي نفتي در اين بازي سهيم هستند. فروپاشي شوروي در سراسر منطقه از همه بيشتر به تركيه ياري رسانده و براي آن سودمند بود. روسيه از قرنها دشمن سرسخت تركيه بحساب مي آمد. از قرن هفدهم تا جنگ جهاني اول روسيه و تركيه نزديك به دوازده جنگ داشتند. اين خصومت تركيه را براي عضويت در ناتو تحريك كرد و آنرا براي عضويت اتحاديه اروپا متقاعد ساخت. انديشمندان تركيه تا سال 1991 ملت خود را به روياي سلطنت عظيم تركيه مژده مي دادند، كه از درياي مديترانه تا چين را شامل مي شد. تا ده، پانزده سال پيش اين رويا در سياست خارجي تركيه مطرح نبود. اما پس از 1991 ناگهاني تركيه يك واقعيت قابل تحقق و حصول بنظر مي رسد. اما تركيه براي كشورهاي آسياي ميانه بعنوان يك الگوي توسعه اقتصادي مطرح گرديد، كه هم كشوري اسلامي است و هم سكولار.
بعقيده تركيه از استانبول گرفته تا سينگيانگ در چين و با شمول مناطق آسياي ميانه همه مناطق تركيه است. بنابراين تركيه تامين كمكهاي گزاف براي آسياي ميانه را آغاز كرد. وقتي تركيه احساس كرد كه جلب خشنودي روسيه نيز ضروري است، آنگاه خريد گاز از روسيه را آغاز كرد. تركيه از سال 1992 تا 1998 ، 5/1 ميليارد دلار در اين منطقه سرمايه گذاري كرد. بالاخر در فصل زمستان 1997 قرار شد كه از شهر باكو تا بندر جنوبي تركيه از طريق گرجستان خط لوله نفت احداث شود. شركت بين المللي اداره آذربايجان كه تقريباً دوازده شركت بين المللي نفت مشتركاً تاسيس كردند، با اين خط لوله نفت مخالف بود. زيرا اين خط لوله بسيار طولاني بود. و عبور از مناطق پرخطر تركيه نيز ضروري بود. تا سال 1998 روشن شده بود كه احداث خط لوله نفت از طريق افغانستان مي تواند با تعويق و تاخير مواجه شود. بنابراين، خط لوله نفت باكو اهميت بيشتري به خود گرفت. با اين كه اين راه از نظر تجاري قابل اجرا نبود اما واشنگتن به آن اصرار مي ورزيد، زيرا اساس سياست آينده آمريكا درباره آسياي ميانه بود. طي آن دوران تركيه در طول دوران طالبان از ازبكها حمايت و پشتيباني مي كرد. بعنوان مثال آن كشور دو بار ژنرال رشيد دوستم را در كشور خود پناه داد و پس از پيمان اوسلو در سال 1993 روابط نزديك نظامي و دفاعي را با اسرائيل استوار ساخت. اما در آن دوران وزارت امور خارجه آمريكا و اسرائيل بدليل مخالفت با ايران، طالبان را وسيله اي مؤثر براي خاتمه دادن به نفوذ ايران در افغانستان و آسياي ميانه تلقي مي كرد. بنابراين موساد در آمريكا با طالبان مذاكرات را آغاز كرد. سازمان اطلاعات نيروهاي مسلح پاكستان نيز در آن زمان از اين مذاكرات حمايت مي كرد. با اينكه پاكستان اسرائيل را برسميت نمي شناسد اما در خلال جهاد افغانستان از طريق سازمان سيا بين آي اس آي پاكستان و موساد رابطه برقرار شده بود. اسرائيل بوسيله تركيه در تقويت و تحكيم روابط نزديك ديپلماتيك با تركمنستان، ازبكستان و قزاقستان موفق شده بود. اما بدليل پناه دادن به اسامه بن لادن، آمريكا و اسرائيل سياست خود درباره طالبان را تغيير دادند، اين پيروزي بزرگي براي تركيه بود. زيرا آن كشور به اسرائيل اطمينان داده بود كه طالبان تهديدي بزرگ براي سراسر منطقه هستند و آنها درصدد ترويج افراط گرايي در سراسر منطقه آسياي ميانه مي باشند. بنابراين پروژه انتقال نفت از طريق افغانستان توسط شركت يوني كول برروي هوا رفت. ايران در طول اين مدت فعالانه تلاش مي كرد كه كشورهاي آسياي ميانه بنحوي نفت خود را از طريق خاك ايران به خليج فارس برسانند. زيرا در مقايسه با تركيه اين مسير كم هزينه بود. زيرا قبلاً شبكه انتقال نفت در ايران وجود داشته و براي ارتباط آن با آذربايجان تنها به احداث قسمت كوچكي از خط لوله بود. اين راه انتقال نفت آسياي ميانه بسيار ارزان خواهد بود. در مقايسه با خط لوله نفت تركيه اگر اين خط لوله از ايران عبور داده مي شد (حداكثر) با 3 ميليارد دلار تكميل مي شد. اما پس از وقايع 11 سپتامبر 2001، اوضاع بكلي تغيير كرد. انتقال نفت از طريق ايران، براي ايران و افغانستان هر دو يك نقصان بزرگ و براي تركيه و گرجستان يك پيروزي بزرگ است. اين امر امكان پذير نبود مگر حمايت آمريكا از ديكتاتور حيدر علي اف در آذربايجان در سال 2003 ، فردي كه پس از مرگ او فرزندش كه از طريق تقلب بقدرت رسيده است، از حمايت و پشتيباني كامل آمريكا برخوردار است. اين فرد علاوه بر حاكم، رئيس شركت نفت اصلي كشور يعني شركت سوكار نيز مي باشد. اخيراً با حمايت و پشتيباني آمريكا جنبش احياي دموكراسي از سوي مردم را بطور كامل سركوب كرده است. به گزارش سازمان شفافيت بين المللي در فهرست 146 كشور فاسدترين ها،آذربايجان رتبه140 قرار دارد. اما مطابق با ديدگاه واشنگتن بعينه همانند ديكتاتوري در ازبكستان، ديكتاتوري وجود دارد. ازبكستاني كه چند روز پيش صدها تن از مسلمانان قتل عام شدند. آمريكا به هيچ وجه اعتراض ندارد. زيرا ديكتاتوران آذربايجان و ازبكستان هر دو پرورده آن كشور هستند. موانعي چند در راه تحقق آرمان هاي آمريكا در گرجستان وجود داشت، بنابراين از طريق انقلاب 2003 ادوارد از آنجا بيرون رانده و ميخائل شكاش تحصيلكرده آمريكا جايگزين آن شد و اين ضروري بود. هنوز هم بعضي از عوامل القاعده مي توانند در مناطق كوهستاني گرجستان به اين خط لوله نفت حمله كنند. اما آن خط لوله در تركيه كاملاً محفوظ و سالم است. اين هم تصادف جالبي است كه اين خط لوله نفت در نزديكي پايگاه بزرگ آمريكا در تركيه به پايان مي رسد. آمريكا با تحقق اين خط لوله يعني انتقال نفت از آذربايجان به درياي مديترانه ضربه شديدي را نيز به روسيه زده است. نور سلطان نظربايف رئيس جمهور قزاقستان نيز اعلام كرده است كه نفت آن كشور نيز تا سال 2010 از طريق همين خط لوله به تركيه انتقال خواهد يافت. ظرفيت اين خط لوله يك ميليون بشكه در روز است. ديك چيني معاون رئيس جمهور آمريكا كه خود نيز رئيس شركت معروف نفتي هالي برتون است، برغم اين مسير پرهزينه مهره هاي خود را در بازي بزرگ قدرت و نفت با موفقيت پيش مي برد. او همواره حامي اين خط لوله بوده و اكنون قطعاً به موفقيت مهم دست يافته است.

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 14:58 |

ميراث فرهنگي ايران در فرانسه

بمانسبت صدمين سال انعقاد «عهدنامه امتياز عتيقه جويی» بين ايران و فرانسه (۱۹۹۷-۱۸۹۷)، از ۱۵ ماه اکتبر سال ۱۹۹۷ بمدت سه ماه، در موزه لوور پاريس نمايشگاهی تحت عنوان «ماموريت ژاک دومورگان به ايران» برپا شد. ژاک دومورگان (Jaques De Morgan) باستان‌شناس فرانسوی از طرف دولت کشور خود بعنوان مامور با شاه ايران (مظفرالدين شاه) وارد مذاکره شد و در ۱۵ مه سال ۱۸۹۷ عهدنامه‌ای به امضاء رساند که طبق آن «عتيقه جويی» در تمام ايران به دولت فرانسه واگذار شد.

 در نمايشگاه فوق الذکر شرح زندگی، تاريخچه، ماموريت‌های دومورگان به گوشه و کنار دنيا، اصل عهدنامه «عتيقه جويی در ايران» به امضای مظفرالدين شاه به دو زبان فرانسه و فارسی، مينياتورهايی از چهره‌های پادشاهان قاجاريه، آثاری از کاوش‌های دومورگان در مالزی، ارمنستان و ايران به نمايش گذاشته شد. افزون بر آن، نقاشی‌های پاسکال کوست (نقاش فرانسوی) از ايران، نقاشی‌هايی از حفاری‌های شوش در ايران به چشم می‌خورد.

 در زير به اختصار تاريخچه باستان‌شناسی در ايران تا سال‌های ۱۹۳۰ را بازگو می‌کنيم تا خواننده دريابد با ميراث پدران و مادران وی چه‌ها کردند؟!

 از زمان صفويه با برقراری رابطه بين ايران و فرنگ، هنر قديم ايران و آثار باستانی کشورمان مورد توجه فرنگيان قرار گرفت. در حقيقت زمانی هنر و ميراث کهن ايران شيفتگی غربيان را به خود جلب کرد که گروه‌های متعددی از مبلغين دينی، خريداران عتيقه، سياحان، بازرگانان نظاميان، سفيران و شرق‌شناسان و به کلام امروزی «ايران‌شناسان غربی» سر در آخور باستان‌شناسی فرو کردند. در آن هنگام بازارهای ايران، بويژه بازار اصفهان، پايتخت سلسله صفوی، مرکز ثقل فعاليت عتيقه خران فرنگی شد. اين گروه‌ها با نگارش خاطرات خود که با تصاويری از ميراث فرهنگی ايرانيان منقوش بود و نيز با بردن اشياء نفيس به ديار خود، نظر دولت‌مردان خود را به تمدن مشرق زمين جلب کردند تا بتوانند مطامع استعماری خود را ارضاء کنند. از سوی ديگر، موج واردات اين اشياء کمکی بود برای جمع‌آوری بيشتر مجموعه‌های هنری و باستانی که يکی از سرگرمی‌های گروهی از مردم غرب بوده و هست. هر روز اشياء گرانبهايی از گنجينه ميراث کهن کشورمان از راه‌های گوناگون و به بهايی ناچيز خارج می‌شد و سر از موزه‌ها و يا «پستوخانه‌ها»، و يا به اصطلاح امروز مجموعه‌های شخصی در می‌آورد و چنين شد که امروز هيچ موزه بزرگی در جهان نيست که در بخشی از آن، نشانه‌هايی از گذشته ايرانيان وجود نداشته باشد، يا هيچ مجموعه شخصی (پستوخانه) در گوشه و کنار دنيا نيست که مداوما مجموعه‌اش از ميراث گذشتگان ما غنی‌تر نشود (صاحبان اين مجموعه‌ها هرازگاهی چند نمونه از اين آثار را به قيمت گزافی می‌فروشند). جالب اينجاست که بعضی اوقات، خريدار، کشوری است که صاحب واقعی عتيقه محسوب می‌شود! چنين است که در حراجی‌های پر سر و صدايی که در غرب برگزار می‌شود، بدون استثنا همواره نشانه‌ای از فرهنگ هنری و باستانی ايرانيان بفروش می‌رسد، يعنی از پستويی به پستويی ديگر می‌رود تا دل ايرانیِ علاقمند و وطن‌پرست را بسوزاند.

 برای هر ايرانی علاقمند اين سوال مطرح می‌شود که چگونه اين آثار گرانبها که به دست توانای پدران و مادران هنرمند ما ساخته شده است تا پشتوانه‌ای باشد برای نسل‌های آينده که در زمينه فرهنگی دستی تهی نداشته باشند و به هويت کهن خود افتخار ورزند، راهی غرب شده است؟ و چرا اقدامی انجام نمی‌شود تا اين روند متوقف گردد؟ چرا ما مجبوريم برای ديدن يادگارهای اجداد خود حتما به غرب سفر کنيم و برای مطالعه و نگارش کوچکترين متنی پيرامون آنها، برايمان تنها منابع قابل دسترس، همان منابع غربی باشد؟ غارت ميراث فرهنگی ايران چه از طريق اخذ امتياز و عقد قرارداد، و چه از طريق گروه‌ها و اشخاص در تاريخ ايران سابقه ديرينه دارد. در حقيقت بيش از يک قرن است که کاوش کنندگان (غارتگران) فرنگی، بويژه بريتانيايی‌ها و فرانسوی‌ها آثار زيادی از تمدن کهن ايران را، از زير خاک بيرون آورده و به خارج منتقل کرده‌اند. خروج ميراث گذشتگان ايرانيان، با چند شيوه انجام می‌گرفت که برای نمونه به ذکر نمونه‌هايی اکتفا می‌کنيم: در پايان جنگ‌های ايران و روس، کرورها غرامت راهی محل اقامت ژنرال روسی - پاسکيويچ - شده بخش بزرگی از اين غرامت‌ها به صورت طلا و سنگ‌های پر ارزش و گرانبها پرداخته شده و قسمت عمده ديگر، اشيايی بود که ارزش تاريخی و فرهنگی و هنری داشت و موزه‌های سن پطرزبورگ و مسکو را زينت بخشيد و غنی کرد. پادشاهان قاجاريه همچنين بخشی از ميراث گذشتگان را بصورت هدايايی به سفيران و فرستادگان کشورهای غربی می‌دادند. علاوه بر اين، آنها برای تامين مخارج سلطنت و عيش و نوش و مسافرت به فرنگستان بخشی ديگر را می‌فروختند و يا با با دادن امتيازات انحصاری حفاری‌های باستان‌شناسی در قراردادی به بهای ناچيز، دست خارجی‌ها را برای غارت ميراث گذشتگان ما باز می‌گذاشتند. به همين علل و انگيزه‌ها بود که هيات‌های فرنگی دسته دسته راهی ايران شدند. اولين هيات که در سال ۱۸۱۱ ميلادی به ايران آمد يک هيات انگليسی به سرپرستی ويليام اوزلی بود. ولی بعد از سفر ميرزا ابوالحسن خان ايلچی سفير فتحعلی شاه به دربار بريتانيا با او به ايران آمد (جميز موريه نيز همراه اين هيات بود). او در پی سير و سلوک در ايران بعنوان چشم و گوش دولت بريتانيا با علاقه وافر به باستان‌شناسی، غار شاهپور را کشف کرد و مجسمه شاهپور را با کمک سنگ‌تراشان تراشيد و شکست و آنرا با خود به انگلستان برد که اکنون در موزه ملی بريتانيا نگهداری می‌شود. چه خوش گفته انديشمندی: «چو دزدی با چراغ آيد، گزيده تر برد کلا».

 فرانسويان چه کردند؟

 فرانسويان بعد از بريتانيايی‌ها در ايران آغاز بکار کردند. در زمينه شناخت آثار هنری و باستانی ايران، بايد از پاسکال کوست (معمار) و اوژن فلاندن (نقاش) نام برد. اين دو فرانسوی از طرف آکادمی هنرهای زيبای فرانسه همراه «ادوارد دوساسی» سفير اين کشور برای بررسی و شناخت آثار باستانی ايران، راهی کشور ما شدند. آنها در مدت دو سال اقامت خود آثار باستانی: طاق تيسفون، کنگاور، همدان، فيروزآباد، فسا، نقش رستم، پاسارگاد و پرسپوليس را کشف کردند و نتيجه کارشان را همراه با تصاويری در سياحت نامه‌های خود بچاپ رساندند. اما حفاری آثار باستانی شوش توسط ويليام کنت لوفتوس (Wiliam Kennet Loftus) انگليسی شروغ شد. وی اولين کسی است که اطلاعات دقيقی در مورد شوش، و بويژه تالار آپادانا بدست آورده و نقشه شوش و تالار آپادانا را ترسيم کرد. کاوش‌های او در نزديکی آرامگاه دانيال نبی با خشم مردم مواجه شد و ناتمام باقی ماند، سی سال بعد (۱۸۸۱ م) يک زوج فرانسوی بنام مارسل و ژان ديولافوا، حفاری‌های لوفتوس را ادامه دادند.

 مارسل ديولافوا (۱۹۲۰-۱۸۴۴) که اهل شهر تولوز فرانسه بود چند سالی بعنوان مهندس راه در الجزاير مشغول کار شد. او بعدا مسافرت‌های زيادی به کشورهای مختلف کرد و شيفته هنر و آثار باستانی مشرق‌زمين شد و در سال ۱۸۸۱ از طرف آموزش و پرورش فرانسه، ماموريت يافت در مورد هنر و آثار باستانی ساسانيان مطالعه کند. همسر وی در اين ماموريت او را از طريق ياداشت برداری و عکس برداری ياری می‌کرد. اين مهندس ارمنستان را مبداء شروع مطالعات خود قرار داد و بعد از طريق تبريز و ميانه راهی تهران شد و مورد استقبال دکتر تولوزان (پزشک ناصرالدين شاه) گرفت. او شهرهای ورامين، قم، کاشان، اصفهان و شيراز را مورد مطالعه قرار داد و از مسير جنوب ايران راهی کربلا و دوباره به خاک ايران بازگشت و پس از سفر دزفول و شوش و انجام مطالعات وسيعی راهی فرانسه شد. او در سال ۱۸۸۲ کتابی بعنوان «هنر قديم ايران» چاپ کرد و نتايج حفاری‌ های خود را به ژول فری (وزير آموزش و پرورش) نشان داد و وی دوباره ديولافوا را مامور کاوش در ايران کرد.

 در اين سفر دو مهندس ديگر بنام‌های شارل بابن و فردريک هوسه او را همراهی می‌کردند. دکتر تولوزان هم اجازه لازم را برای وی آماده کرد و تصميم گرفته شد نيمی از آنچه ديولافوا پيدا می‌کند به فرانسه تعلق يابد. جان کلام اينکه ديولافوا، همسرش و دو مهندس همراه وی کاوش‌های خود را در شوش آغاز کردند و نتيجه کاوش‌های آنها ۳۵ تن اشياء باستانی بود که از شوش به بصره حمل شد و چند ماه بعد مردم فرانسه در موزه لوور با ميراث گذشتگان ايرانيان آشنا شدند. مارسل ديولافوا بيش از ۸ جلد کتاب پيرامون هنر و آثار باستانی ايران منتشر کرد.

 غارت يا باستان‌شناسی

 ناصرالدين شاه در سال‌های آخر سلطنت خود به چند فرنگی اجازه کاوش‌هايی را در مناطق مختلف کشور داد و پس از آن چند هيات در ايران آغاز بکار کردند. سرپرستان اين هيات ها از ميان کشفيات خود اشيايی را به شاه و اطرافيان او هديه می‌دادند و بقيه آثار با خود می‌بردند. استان‌هايی همچون خوزستان و مناطق مرکزی حکام و مالکان خودشان اقدام به حفاری کردند و به ثروت خود از اين طريق افزودند. مدتی بعد بعلت اينکه دولت ايران نتوانست امنيت هيات‌ها را فراهم سازد، دستور قطع حفاری را داد. فرانسويان از زمان مارسل ديولافوا، در انتظار شرايط مساعد و بهتری برای بستن قرارداد و شروع حفاری بودند. سرانجام ناصرالدين شاه امتياز حفاری باستان‌شناسی را در سال ۱۸۹۵ ميلادی به دولت فرانسه داد. طبق اين قرارداد با هديه دادن ۱۰ هزار تومان (۵۰ هزار فرانک) به شاه نيمی از آنچه بدست می‌آمد، نصيب دولت فرانسه می‌شد و از باقيمانده يک سوم به دولت ايران و دو سوم به مالک زمين می‌رسيد. خوشبختانه در اين قرارداد به دليل ترس شاه از خشم مردم مسلمان، اماکن دينی مستثنی شده بود. تصور کنيد اگر اماکن دينی نيز در اين قرارداد گنجانده می‌شد، وضع از چه قرار بود. لابد برای زيارت امامزاده صالح، حضرت معصومه و ... بايد به پاريس می‌رفتيم و اين اماکن را در کنار برج ايفل و قبر لويی چهاردهم و ناپلئون زيارت می‌کرديم.

 بهرحال باستان‌شناسی بنام ژاک دومورگان (۱۹۲۴-۱۸۵۷) هيات فرانسه را رهبری می‌کرد. او از سال ۱۸۸۶ بمدت دو سال در ارمنستان به پژوهش مردم‌شناسی و معدن‌شناسی سرگرم بود تا اينکه در سال ۱۸۸۹ وزارت آموزش و پرورش فرانسه به وی ماموريت تحقيق پيرامون جغرافيا، زمين‌شناسی، زبان‌شناسی و مردم‌شناسی ايران را محول کرد. دومورگان تحقيقات خود را در مازندران، گيلان و بويژه رشت دنبال کرد و سپس به جنوب روسيه رفت تا بتواند دست به کارهای تطبيقی زند، اما دولت روسيه از اقدامات پژوهشی وی جلوگيری و او را راهی تبريز کرد. دومورگان از اروميه به کردستان (مکری) و کرمانشاه رفت و در سال ۱۸۹۲، در سرپل ذهاب موفق به کشف نفت شد. او بعدا به لرستان، ذزفول، شوش و بندر بوشهر رفت و از آنجا به طرف مصر حرکت کرد و به فرانسه بازگشت. دومورگان، اشياء زيادی همراه خود به کشورش برد و بخشی از آنها را به موزه سن ژرمن آنله اهداء کرد. او ۶۲۰ عکس، سه نقشه بزرگ از ايران، يک نقشه کامل از شمال ايران و يک نقشه از کردستان را تهيه و ترسيم کرد.

 در سال ۱۸۸۹ بار ديگر بعنوان مدير کل هيات باستان‌شناسی فرانسه راهی ايران شد و به حفاری در شوش ادامه داد و اولين تاسيسات کاوش‌های باستان‌شناسی را بنا نهاد. دومورگان با فرستادن اشياء قيمتی بفرانسه دولت کشورش را با مظفرالدين شاه بيمار و بی پول، وارد گفتگو کرد و چنين شد که در سال ۱۹۰۰ انحصار امتياز حفاری در سراسر ايران را برای مدت ۶۰ سال بفرانسه دادند و مورگان ۱۵ سال مدير هيات فرانسه در ايران بود.

 برنامه اصلی وی، شناخت آثار باستانی شوش بود و برای نائل شدن به اهداف خود، گروهی را که در مصر با او همکاری می‌کردند، به ايران آورد. اما بعلت اينکه در معرض سوءظن دزدی قرار گرفت، در اکتبر ۱۹۱۲، از نمايندگی هيات فرانسه در ايران استعفا داد. ليکن همکاران او، همچون ونسان شيل و رولاند دومکنم کارهای او را ادامه دادند. در سال ۱۹۲۷، رضاشاه اين امتياز را لغو مشروط کرد، يعنی انحصار حفاری از فرانسوی‌ها گرفته نشد ولی حوزه کار آنها به شوش محدود گرديد و دولت ايران قبول کرد که يک موزه و يک کتابخانه در تهران داير کند و رياست آن بمدت ۵ سال با يک فرانسوی باشد. طبق اين قرارداد، آندره گدار، معمار فرانسوی راهی ايران شد.

 آندره گدار که آشنايی نسبتا کاملی با هنرهای اسلامی داشت از سال ۱۹۲۷ تا ۱۹۶۰ در ايران مسئوليت مستقيم اداره باستان‌شناسی را به عهده داشت. برای شناخت گدار و تحقيقات باستان‌شناسی وی خوانندگان علاقمند را به کتاب رشيد کيخسروی با عنوان: «دوران بی خبری يا غارت آثار فرهنگی ايرانيان» ارجاع می‌دهيم. اين کتاب نشان می‌دهد که چگونه آندره گدار و همکارانش گنجينه زيويه سقز را به غارت بردند و مردم اين روستا را نيز به دزدی متهم کردند!!

 شايان ذکر است که در سال ۱۹۵۸ موزه لوور پاريس مجموعه‌ای از مفرغ‌های لرستان را که بيش از ۵۰۰ قطعه است و به ژاک کوآفارد (Jacques Coiffard) سفير فرانسه در تهران، تعلق داشته است، خريداری کرد و در يکی از تالارهای موزه به نمايش گذاشت. اما بانگی از کسی بلند نشد و کسی نپرسيد از کجا و چگونه سفير کبير مفرغ‌های لرستان را بدست آورده است؟

 لوراگوران (A. Leroi-Gourhan) مردم‌شناس فرانسوی درباره علم باستان‌شناسی می‌گويد: «اگر حفاری نوعی جراحی باشد، پس بايد در روش کار خود از آن علم نکته‌ها بياموزيم، اين جراح است که سررشته کارها را در دست دارد نه پرستار، پس به تعداد حفاری‌هايی که می‌شود بايد متخصص کارآزموده حفاری در اختيار داشت.» متاسفانه در مورد ايران به جای جراح، مشتی غارتگر بنام شرق‌شناس و باستان‌شناس وارد کار پژوهش شده‌اند که هنوز هم اين وضع کمابيش ادامه دارد!!

 گرچه در دهه ۱۹۷۰ ميلادی به دليل بالا رفتن قيمت نفت عده‌ای از سرمايه‌داران رژيم گذشته دچار تب عتيقه جمع کنی شدند، و گرچه برخی از نشانه‌های فرهنگ و تمدن ايران به کشور بازگردانده شد، اما آن حرکت يک تب تند بود که زود به عرق نشست. اما در همان دوران چند اقدام مفيد انجام شد، از جمله با خريد مجموعه «محبوبيان» به مبلغ دو ميليون دلار موزه رضاعباسی شکل گرفت و يا با خريد مجموعه های خصوصی ديگری موزه نگارستان برپا شد.

 در هر حال، ايرانی‌ها فقط در صورتی ابعاد غارت ميراث‌های هنری، فرهنگی و مدنی کشور خود بوسيله فرنگيان را درک می‌کنند که امکان داشته باشند در موزه‌های اروپا و امريکا گردش کنند، يا امکان يابند فهرستی از اين آثار را که در مجموعه‌های خصوصی نگهداری می‌شود تهيه کنند تا بدانند غربی جماعت با ميراث‌های فرهنگی ما چه کردند؟

 منابع:

۱- رشيد کيخسروی: دوران بی خبری يا غارت آثار فرهنگی ايرانيان، ناشر نويسنده، تهران ۱۳۶۳، ۲۵۲ ص.

۲- ايرج وامقی: گنجينه غارت شده، مجله نشر دانش سال پنجم، شماره ۵، سال ۱۳۶۴، صص ۳۸-۲۷.

۳- اکبر تجويدی: بررسی نمايشگاهی از مفرغ‌ های لرستان در موزه لوور، مجله هنر و مردم شماره ۵۷-۵۶، سال ۱۳۶۷، صص ۱۸-۱۱.

۴- علی اکبر علايی: اشياء مفرغی‌لرستان، مجله هنر و مردم، شماره ۴۶-۴۵، سال ۱۳۴۵، صص ۴۶-۲۸.

5- Pierre Amiet: Suse 6000 ans d'histoire, Paris, R.M.N. 1988.

6- Dieulafoy (J): A Suse, Journal des Fouilles (1884-1886) Paris, Phébus, 1990.

7- Morgan (J. De): Histrie et travaux de la Délégakon eu Perses 1897-1905, Paris Ernest - Leroux 1905.

8- Morgan (J. De): Mémoires, Publiépar A. Jaunay, l'Hermattan, Paris 1997.

 

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 14:55 |

جوایز ادبی فرانسه

در فرانسه جوايز ادبي بسياري اعطاء مي‌شود كه اهميت فراوان دارد. در زمان حاضر هفتصد جايزه و پاداش ادبي هست كه صدوهشتاد تاي آنها در خارج از پاريس اعطاء مي‌گردد. دويست‌ و سي‌وسه جايزه مخصوص ادبيات عمومي، هشتادوپنج جايزه براي رمان، شصت‌وسه جايزه براي آثار تاريخي و نودويك جايزه مخصوص كتاب‌هاي متفرقه. در اينجا از جوايزي ياد مي‌كنيم كه اهميت زيادتري دارند. صورت همه جوايز فرانسه را ارباب تحقيق مي‌توانند در «راهنماي جوايز ادبي» كه هر سال به وسيله منتشر مي‌شود، بيابند.

جوايز آكادمي فرانسه

آكادمي فرانسه هر سال جوايز متعددي اعطاء مي‌كند كه دو تاي آنها را معرفي مي‌كنيم.

بنياد اين آكادمي در قرن هفدهم نهاده شد و جوايز آن سالهاست كه اعطاء مي‌شود.

 جايزه بزرگ ادبيات

 اين جايزه ادبي در سال 1912 مقرر شد و آن را به شاعر يا نويسنده‌اي اعطاء مي‌كنند كه يك يا چند اثر ممتاز و با مضمون و سبكي عالي عرضه كرده باشد. مبلغ جايزه ا زده هزار فرانك در 1912 تا پانصد هزار فرانك در 1958 تغيير كرده است و بيشترين مبلغي است كه از طرف، آكادمي فرانسه به عنوان جايزه داده مي‌شود. در اينجا نام چند تن از برندگان سال‌هاي مختلف را مي‌بينيد.

 جايزه رمان Prix de Roman

 اين جايزه آكادمي فرانسه از سال 1915 تاكنون به منظور امتياز بخشيدن رمان‌نويس جواني كه يك اثر عالي تخيلي عرضه كرده باشد، همه ساله اعطاء شده است. مبلغ جايزه از پنج هزار تا سيصد هزار فرانك تغيير كرده است. اين جايزه هميشه مورد توجه دوستداران ادبيات بوده است و كتابي را كه برنده «جايزه رومان» شناخته شود معمولاً در مدتي كوتاه به اكثر زبان‌هاي زنده دنيا ترجمه و منتشر مي‌كنند.

 جايزه ترجمه دنيس كلروئن

 اين جايزه كه نخستين بار در سال 1946 اعطاء شد به ياد دنيس كلروئن، مترجم ممتاز ادبي نامگذاري شده است. دنيس در طي جنگ به واسطه همكاري با نيروي مقاومت فرانسه تبعيد گرديد و در يك بازداشتگاه آلماني مرد، جايزه ترجمه را در فواصل نامعيني، معمولاً هر دو سال يكبار، براي ترجمه‌اي عالي از زبان فرانسوي به انگليسي و بالعكس اعطاء مي‌كنند. اين جايزه مخصوص ترجمه‌هايي است كه از زبان انگليسي به فرانسوي انجام مي‌‌گيرد، مبلغ آن پنجاه هزار فرانك و با يك مدال همراه است. چند داور معمولاً در ماه دسامبر هر سال در مورد انتخاب اثر برنده از بين آثار ادبي كه نخستين بار در سال قبل به زبان فرانسوي منتشر شده است تصميم مي‌گيرند. در مورد ترجمه‌هايي كه از زبان فرانسوي به انگليسي مي‌شود يك كميته مختلط انگليسي و آمريكايي در لندن و نيويورك رأي مي‌دهد.

 جايزه فمينا Prix Femina

 جايزه فمينا كه مبلغ آن پنج هزار فرانك است در سال 1904 به وسيله گروهي از بانوان نويسنده فرانسوي و «مجله فمينا» و «ويا ورز» بنياد نهاده شد. در سال‌هاي اخير مجله «وي پراتيك» جاي مجله «وي اورز» را گرفت. اين جايزه تاكنون به نام‌هاي «جايزه فمينا ـ وي اورز» و جايزه فمينا ـ پراتيك شناخته شده است. جايزه به عالي‌ترين كتاب سال كه به وسيله زن يا مردي نويسنده به زبان فرانسوي نوشته شده باشد اعطاء مي‌شود. اثر منتخب بايد مبين قدرت خلاقه نويسنده يا داراي انسجام و اصالتي مبشر آتيه درخشان وي باشد. اين جايزه فقط مخصوص رمان و داستان است و تنها به يك نفر تعلق مي‌گيرد. هر سال در ماه دسامبر گروهي از بانوان فاضل به داوري در مورد كتاب برنده مي‌پردازند. كتاب‌هايي كه براي ارائه به هيأت داوران تعيين مي‌گردد در طي چند جلسه به وسيله گروه مذكور انتخاب مي‌شود.

 جايزه گنكور prix Gonecourt

 جايزه گنكور كه مبلغ آن پنج هزار فرانك است با سابقه‌اي ممتد يكي از مهمترين جوايز ادبي فرانسه است. آكادمي گنكور كه اين جايزه را اعطاء مي‌كند در سال 1903 به وسيله ژول و ادموند دو گنكور مؤسسات مكتب «امپرسيونيسم» در داستان‌نويسي، بنياد نهاده شد. آكادمي متشكل است از ده عضو ثابت كه همه صاحب درجات رفيع در ادبيات هستند و جايزه را به «بهترين اثر منثوري كه در طي سال منتشر شده و به نيكوترين وجه مبين جواني و جرأت و استعداد باشد» اعطاء مي‌كنند. اين جايزه معمولاً به نويسندگان جوان تعلق مي‌گيرد و سعي مي‌شود كه آن را به نويسندگان مشهور و شناخته شده بدهند.

 جايزه انتراليه

 جايزه انتراليه هر سال در ماه دسامبر، در حدود يك هفته بعد از اعلام جايزه گنكور براي بهترين رمان سال اعطاء مي‌شود. رمان برنده بايد مضموني جهاني و همه‌پسند داشته باشد. براي جايزه هر نويسنده‌اي را ممكن است نامزد كنند اما روزنامه‌نگاران مقدم داشته مي‌شوند. اعطاي جايزه كه با مهماني ناهار همراه است، نخستين بار در سال 1930 به وسيله جمعي ژورناليست كه در مورد برنده داوري مي‌كنند انجام گرفت. جايزه نقدي نيست:

 جايزه پي‌ير كنت دونوي

 اين جايزه كه در سال 1953 به ياد پي‌ير كنت دونوي بنياد نهاده شد، براي اثري فلسفي، علمي يا ترجمه احوال بزرگان اعطاء مي‌شود. اثر منتخب بايد در مورد حيات معنوي عصر ما و دفاع از عظمت انسان داراي اهميتي خاص باشد. متن اثر مي‌تواند در اصل به هر زباني باشد، اما لازم است كه در طي دو سال پيش از اعطاي جايزه به زبان فرانسوي يا انگليسي منتشر شده باشد. همه ساله اين جايزه را يك سال در پاريس براي كتابي كه به زبان فرانسوي و در فرانسه انتشار يافته باشد و سال بعد در نيويورك براي كتابي كه در انگلستان يا كشورهاي متحده آمريكا منتشر شده باشد، اعطاء مي‌كنند، مبلغ جايزه پانصد دلار است كه با يك مدال نقره به وسيله ماري لو كنت دونوي به برنده تقديم مي‌شود.

 جايزه تئوفراست ره‌نودو

 جايزه تئوفراست ره‌نودو به وسيله گروهي از روزنامه‌نگاران فرانسوي در سال 1925 بنياد نهاده شد. اين گروه هنگامي كه در انتظار اعلام برنده جايزه گنكور مشغول خورد و نوش بودند تصميم به ايجاد اين جايزه گرفتند. آنان به سبب اينكه از انتخاب بعضي از برندگان جايزه گنكور ناراضي بودند، تصميم گرفتند كه خود جايزه‌اي بنياد نهند و اين جايزه را به ياد پدر مطبوعات فرانسه (1653ـ1586) جايزه ره‌نودو ناميدند. جايزه را معمولاً به كسي مي‌دهند كه به عقيده آنان شايستگي گرفتن جايزه گنكور يا جايزه فمينا راد اشته باشد. شرايط جايزه همانهاست كه در جايزه گنكور تعيين شده است. با اينكه جايزه صرفاً افتخاري است، برنده مي‌تواند از فروش تقريباً 50000 نسخه از اثر خود بهره‌مند گردد. برنده جايزه هر سال اندك زماني پس از اعطاي جايزه گنكور اعلام مي‌شود.

 

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 14:48 |
اتریش

مساحت كشور اتريش

در مجموع مساحت كشور اتريش 83855 كيلومتر مربع است .و يكصد وسيزدهمين مقام را در رتبه جغرافياي جهان به خود اختصاص داده است، اين سرزمين توسط  كشورهاي آلمان ، سوئيس ، ليختن اشتاين ، مجارستان ، اسلواكي ، چك ، اسلواني و ايتاليا احاطه شده است و از اين رو هيچ راهي به درياي آزاد ندارد.

اكثر ساكنين كشور اتريش به غير ازمجارهاكه از اقوام غير اروپايي "اورال آلتايي" هستند ، همگي از اقوام اروپايي مانند ژرمن ها و اسلاوها مي باشند .

طول مرزهاي كشور اتريش قريب 2706 كيلومتر است كه از اين ميزان 816 كيلومتر آن با كشور آلمان ، 466كيلومتر آن با كشور چك ، 107 كيلومتر با اسلواني ، 430 كيلومتر با ايتاليا ، 166 كيلومتربا سوئيس و 35 كيلومتر آن با ليختن اشتاين همجوار است .

جغرافياي طبيعي اتريش

 كشور اتريش و يا اطريش كه علامت اختصاري بين المللي " A " را دارد . در زبان آلماني "استرايش " ناميده مي شود . واژه "اتريش "كه در زبان فارسي رايج است برگرفته از زبان فرانسه مي باشد . اين كشور كه در قسمت جنوبي اروپاي مركزي قرار دارد ، هم داراي مناطقي از نواحي آلپ شرقي و هم از نواحي دانوپي است و تواما با منطقه مديترانه اي همسايه است .

در اين قسمت از اروپا اشكال رشد و نمو ، آب و هوا و مناظر طبيعي گوناگوني يافت مي شود و به خاطر شرايط خاص ، اين كشور نقطه تقاطع بسياري از خطوط حمل و نقل بين كشور هاي ديگر است.

مناطق جغرافیای اتریش

تريش داراي 5 ناحيه جغرافيايي است :

*آلپ شرقي با وسعت 52600كيلومتر مربع (%8/62 )

*دامنه هاي آلپ و " كارپاتن" با وسعت 9500 كيلومتر مربع (%3/11 )

*دامنه هاي شرقي كه شامل قسمتي از سرزمين پست " پانوني " مي شود و وسعت آن 9500 كيلومتر مربع است  (%3/11 )

*بستر وين كه وسعت آن 3700 كيلومتر مربع است  (%4/4)

*فلات گرانيت وگنيس كه وسعت آن 8500كيلومتر مربع است (%1/15)

 بلندترين قله اتريش " گروس گلكنر " به ارتفاع 3797 متر مي باشد .

رود دانوب كه يكي از معروفترين رودهاي جهان است امتداد خود را از "شوارتزوالد " در جنوب آلمان مي گيرد 350 كيلو متر از مسير آن رودخانه كه تا درياي سياه ادامه مي يابد ، در اتريش قرار دارد .

تقسيمات كشوري اتريش

  جمهوري دمكراسي اتريش يك فدراسيون و يا اتحاديه است كه داراي 9 ايالت مستقل مي با شد . اين ايالات  به دلايل مختلف تاريخي هر يك داراي ويژگي هاي سنتي ، نژادي ، اقتصادي و فرهنگي خود هستند البته اين امر همچنين ناشي از موقعيت هاي طبيعي هر ايالت نيز هست . چنانچه قيد خواهد شد نقاط مختلف اتريش داراي ويژگي هاي جغرافيايي متفاوتي هستند كه اين تفاوت ها به طور محسوس در فرهنگ البسه ، سنت ها ، گويش ها ، عادات ، آداب و رسوم و موجب به وجود آمدن رنگين كماني از اقوام مختلف مي شوند .

مراكز هر يك از اين ايالات ، همچون  2- "گراتس"  3-"سالزبورگ" 4-"اينسبروك " كه داراي مراكز اداري و كاخ هاي سلطنتي بوده اند اهميت ويژه اي داشته و دارند .

 نام اين ايالات در ذيل آمده اند :

 5- "بورگنلند"  6- "كرنتن "  7-"نيدراسترايش "  8- " ابراسترايش "   - "سالزبورگ"

 9- "اشتايرمارك " 10- " تيرول‌"  11 – " فرالبرگ"  12-  " وين "

آب و هوای اتریش

اتريش داراي آب و هواي اروپاي مركزي است كه تحت نفوذ آب و هواي اقيانوس اطلس قرار دارد . در قسمت غرب و شمال غربي بادهاي شديدي ديده مي شوند و به طور كل اختلاف دما بين شب و روز و همچنين زمستان و تابستان در غرب اتريش كمتر از شرق است . در تمام نقاط كشور ريزش باران به ميزان كافي وجود دارد ، هر چند كه ميزان ريزش در غرب بيشتر از شرق است .

 در اتريش مي توان شاهد سه موقعيت آب و هوايي بود :

·       در شرق اتريش آب و هواي قارهاي پانوني ) كه ويژگي آن ميانگين دماي ماه ژوئيه بالاي 19 درجه سانتيگراد و ميزان ريزش باران ساليانه زير 800 ميليمتر است )

·       مناطق ميان آلپي تحت نفوذ آب و هواي آلپي قرار دارند ، ويژگي اين مناطق شامل ريزش بارانهاي بسيار ، تابستان هاي بلند است .

·       مابقي اراضي اتريش داراي آب و هواي معتدل و مرطوب اروپاي مركزي هستند كه دراين مناطق ميانگين دما در ماه ژوئيه بين 14-19 درجه سانتيگراد و ميزان ريزش باران بين  2000-700  ميليمتر است. اين آب و هوا موجب بوجود آمدن گستردگي و انبوهي گياهان زيبا مي شود .

 اتريش جنگل هاي بلوط و آلش و در مناطق مرتفع بالاي 500 متر جنگل هاي مخلوط بلوط وكاج دارد و از ارتفاع 12000 متر جنگل هاي كاج ديده مي شوند با توجه به اين نكات اتريش جز پر جنگل ترين كشور هاي اروپاست تا حدي كه قريب % 46  اراضي اتريش از جنگل پوشيده شده است .

حيوانات اين منطقه آهو ، گوزن ، خرگوش ، قرقاول ، روباه ، سمور و سنجاب  مي با شند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 14:40 |

اتحاديه تاكسى داران ايرانى مقيم پاريس ۱۰۰ عضو دارد

چندى قبل خبرنگار يك شبكه تلويزيونى فرانسه براى تهيه گزارشى از وضعيت مهاجران ايرانى سراغ يك تاكسى دار رفته بود كه از قضا به تازگى صاحب يك خانه بزرگ و شيك شده و زندگى خوبى به هم زده بود. تاكسى دار در مصاحبه با اين خبرنگار از زندگى خوب خود و ميزان درآمدش مى گويد و تصوير منزل او پخش مى شود. همكاران وى پس از ديدن اين برنامه عصبانى مى شوند و به گفته خودشان چنان بلايى به سر وى مى آورند كه عطاى تاكسى دارى را به لقايش بخشيده و گلفروش مى شود. مى گفتند با اين كارش ماموران مالياتى را هشيار كرده است. شايد به همين دليل است كه «احمد بدر» كه از ۴ سال قبل تا كنون مسئول اتحاديه تاكسى داران ايرانى در پاريس است سعى دارد بگويد كه درآمد تاكسى داران نسبت به ساعت كارى شان، ميزان استهلاك و ماليات و بيمه و سوخت و... چندان هم دندانگير نيست. هر چند خود تاكسى داران مى گويند درآمد روزانه تاكسى به طور ميانگين بين ۲۵۰ تا ۳۰۰ يورو در روز است. تاكسى داران ايرانى شهر پاريس تعريف جديدى از اين شغل ارائه مى دهند. فرهنگ اين شغل را نمى پذيرند و نمى خواهند آنچه هستند باشند.
كمال دهه دوم زندگى خود را تازه آغاز كرده بود كه با ويزاى دانشجويى، آمل را ترك كرد تا در شهر« سن اتين» فرانسه بر صندلى دانشجويى بنشيند و فرمول هاى رياضى را دنبال كند. چند سال بعد او عنوان دكتراى فيزيك را در دست داشت :«زمانى آنقدر درمانده اى كه مى گويى اى كاش نمى آمدم اما در مجموع زندگى خارج از كشور، دانستن زبان جديد و اشتياق يادگيرى دست به دست هم مى دهد و ابعاد جديدى از زندگى را به روى تو باز مى كند و به تو اين توان را مى دهد كه در مقابل مشكلات كمر خم نكنى.»
كمال و سهراب در شهر مال مزون كافه اى خريده و روزهاى اول تجربه كافه دارى را از سر مى گذرانند. مشترى ها نشسته اند و سفارش مى دهند و غذا دير آماده مى شود. صداى همه درآمده و با تعجب سرويس دهى را نگاه مى كنند و كمال خونسرد كارش را ادامه مى دهد. كافه او پاتوق دختران و پسران جوان ، كارمندانى كه همان اطراف كار مى كنند و زنان و مردان مسنى است كه ترجيح مى دهند قهوه و يا غذاى خود را در محيطى بازتر صرف كنند و با بقيه خوش و بشى داشته باشند؛ راهى براى گريز از تنهايى!
كمال كارها را به سهراب مى سپارد، قهوه اش را روى ميز مى گذارد و : «سال ۸۹-۸۸ دكترا گرفتم اما شرايط ايران، خودم و داشتن همسر فرانسوى مانع از برگشتنم شد. به خصوص كه او فيلم بدون دخترم هرگز را هم ديده بود. در اروپا اصولاً تصور منفى در مورد حكومت ايران به ويژه وضعيت زنان وجود دارد. زمانى كه دانشجو بودم براى يك بازديد دانشجويى به مركز اروپايى تحقيقات هسته اى در ژنو رفتيم ، هنگام ورود آمدند و پرسيدند كدام يك از شما ايرانى هستيد و نگذاشتند من وارد شوم. استاد ما كارت اقامت گرو گذاشت تا اجازه ورود به من دادند.» «بعد از تحصيل ۷ سال تدريس مى كردم اما بعد از متاركه با همسر فرانسوى و ازدواج با يك خانم ايرانى كه ساكن پاريس بود به اين شهر نقل مكان كردم. با آمدن به پاريس شرايط كارى سخت تر شده بود و از طرفى بايد شرافتمندانه نان در مى آوردم. يا بايد جلو مى رفتم يا درجا مى زدم. دوستى پيشنهاد تاكسى به من داد. قبولش براى من سخت بود ؛ با نمره عالى و سمت استادى! تصورى كه از اين شغل داشتم خيلى بد بود كه البته با واقعيت جور نبود. اين شغل نوعى دانشگاه است علاوه بر آن كه درآمد بالايى هم دارد.»
«ما دوران به خصوصى را مى گذرانيم. بيشتر مردم متوجه تحول اجتماعى كه در ۱۵ سال گذاشته روى داده نيستند. اغلب مردم در اينترنت به دنبال دوستان فرضى مى گردند، كلوپ هاى دوست يابى پيدا شده، در حالى كه همسايه ها يكديگر را نمى شناسند. اما تاكسى به دليل محدوديت زمان و فضا امكان تماس را با افراد برقرار مى كند و اين ارتباط براى من خيلى زيبا بود. هر كس نسبت با نيازش با مشترى ارتباط برقرار مى كند و باعث مى شود كه خفه نشود. ما از فضايى خونگرم آمده بوديم.»
«يك سال اول تاكسى اجاره اى داشتم و بعد با پس انداز و وام توانستم مالك آن شوم و اين طورى بود كه رسماً شدم راننده تاكسى. بعد از آن هيچ وقت تقاضاى كار ندادم و برگى از زندگى من ورق خورد. اگر چه هنوز كار ترجمه كتاب هاى علمى انجام مى دهم و از فضاى علمى دور نشده ام.»
«به طور كلى در اروپا تاكسى براى مهاجرانى كه در كشور خود صاحب پايگاه اجتماعى بالايى بودند و به علل مختلف ترك وطن كردند به نوعى سكوى پرش است. در فرانسه به دليلى سخت بودن رانندگى كمتر فرانسوى ها به سراغ آن مى روند. از زمانى كه روس هاى سفيد از دست بلشويك ها فرار كردند و بعد چكسلواكى ها از بهار پراگ و مجارستانى ها پس از شورش عليه ارتش سرخ، ويتنامى ها و چينى ها و پرتغالى ها و اسپانيايى ها كه آمدند اما نماندند تاكسيرانى اين شهر بين مهاجران دست به دست چرخيده است و حالا پاكستانى ها، هندى ها ، سرى لانكايى ها و آمريكاى جنوبى ها كه در كشور خود داراى پايگاه اجتماعى بوده اند، همين طور عرب ها و مردمان شمال آفريقا كه به دليل شرايط اقتصادى از كشورشان مهاجرت كرده اند با ما همكارند و البته تاكسى داران ايرانى كه از سال ۸۶ شروع كردند به طور متوسط سطح مدرك بالايى نسبت با ساير تاكسى داران پاريس دارند.»
«اگرچه نگاه مردم به دليل نيازى كه به اين قشر دارند محترمانه است اما آن را شغل پرپرستيژى هم نمى دانند. از طرفى ايرانى ها براى نشان دادن پايگاه اجتماعى خود شيك مى پوشند و به ظاهر خود و نحوه حرف زدنشان اهميت زيادى مى دهند و سعى دارند نشان دهند كه ايران صاحب فرهنگ غنى است و مى خواهند كه مخاطبشان بفهمد كه به دليل شرايط و نيازشان مجبور به انجام چنين كارى شده اند و در پى كسب جايگاه از دست رفته خود هستند.»
«وقتى بعد از ۲۳ سال به ايران برگشتم تصورم از ايران شكست. با مردم، زبان و شرايط بيگانه بودم. كشورى كه در آن بزرگ شده بودم، خانه ام ، هوا ، همه چيز انگار خيالى بود حتى ابعادم بعد از اين همه سال مفهوم سابق را نداشت. تصور مى كردم كه بن بستى كه خانه من در آن بود ۲۰۰ متر طول داشت اما ۱۰ متر هم نبود. با دوستان ايتاليايى و اسپانيايى ام كه اين مسئله را گفتم، گفتند كه پدر بزرگان و يا پدرانشان هم بعد از بازگشت به وطن همين احساس را داشته اند. با يك زبان با مردم حرف مى زديم اما غريبه بوديم. اولين سئوالى كه همه از من داشتند اين بود كه چگونه مى توان پناهندگى يا اقامت گرفت و وضعيت كار و تحصيل و زندگى چگونه است. پشت تپه مرغزارى است عطرآگين.»
سهراب ناواردتر از آن است كه مشترى راه بيندازد، كمال عذرخواهى مى كند و سهراب ادامه مى دهد. سال سوم دانشگاه شيراز رشته فيزيوتراپى مى خواند كه از ايران خارج شد :«در آن زمان دانشجويان ۶ ماه را بايد به جبهه مى رفتند. ۸ نفر از همكلاسانم در پادگانى در ۷۰ كيلومترى باختران در كلاس خنثى كردن مين شركت كرده بودند. به دليل بروز اشتباه مين ها منفجر شد و... وقتى برگشتم روحيه درس خواندن نداشتم. برادرم هم خارج از ايران بود تصميم به آمدن گرفتم آمدن به اينجا خيلى سخت بود. براى رشته پزشكى ثبت نام كردم اما به دليل سيستم تحصيلى اينجا نتوانستم ادامه دهم. به دليل داشتن نمره هاى بالا داروسازى را انتخاب كردم اما سال ۹۹ وقتى ريز نمراتم از ايران رسيد واحدهايم مورد قبول واقع شد و رشته خودم را دنبال كردم. براى دريافت اجازه كار بايد كارم از طرف هيات ژورى مورد تاييد قرار مى گرفت و اين مستلزم داشتن مليت فرانسوى بود كه پرونده من رد شده بود. مدتى بعد در يك دوره آموزش تاكسى (استاژ) شركت كردم و شدم راننده تاكسى. روزهاى اول گريه مى كردم، مى خواستم پيشرفت كنم، برنامه هايى داشتم و حالا... اما درآمد خوب اين شغل باعث شده كه بتوانم در اين كافه رستوران سرمايه گذارى كنم ، خانه اى بخرم و صاحب تاكسى خودم باشم.»
ساعت ۴ بعد از ظهر، «ميدان پورت سن كلود»، داريوش خسته و به هم ريخته از يك روز كار سخت ، چند دقيقه اى را منتظر مانده است. . هنوز ناهار نخورده پس محل مصاحبه مى شود مك دونالد. اگر چه در طول مصاحبه نمى توانم اعتمادش را جلب كنم و گفت وگوى ما با شك ادامه مى يابد و به پايان مى رسد. «وقتى آمدم زبان نمى دانستم به همين دليل امكان ورود به كار ادارى را نيافتم. از طرفى امكان تطبيق تحصيلات دانشگاهى ما با سيستم آموزشى اينجا سخت بود به همين دليل اكثر ايرانى هاى مهاجر داراى مشاغل آزاد مثل تاكسى ، فرش فروشى ، مغازه هاى فتوكپى ، لباسشويى ، سلف سرويس و حتى گاهى اجاره كاست ويدئو و دى وى دى و... هستند.»
«وقتى آمدم ۲۵ سالم بود، مى خواستم بروم آمريكا. زمان المپيك لس آنجلس بود و آمريكا ويزا نمى داد پس با دعوتنامه برادر دوستم راهى پاريس شدم. اينجا بيولوژى و پيراپزشكى خواندم اما هيچ كدام ابزار كار من نشد. به همين دليل سال ۹۳ يك دوره آموزشى شناخت جغرافياى پاريس و شهرك هاى اطراف را ديدم و راننده تاكسى شدم. اما هيچ گاه خود را در جايگاهى كه مى خواستم نديدم. من با هدف پزشك شدن از ايران خارج شدم اما شرايط بر ما غالب شد. همه ماها اين طورى هستيم به همين دليل شكل و محتوا را با هم قاطى نكرديم. اوايل براى خانواده ام در ايران سخت بود كه شغل مرا بپذيرند خودم هم اكراه به طرح آن داشتم به همين دليل وقتى شغلم را مى پرسند لغت فرانسوى آن را به كار مى برم.» مى گويند تاكسى داران ايرانى نمايندگان خوبى براى كشور فرانسه هستند. در دوره هاى آموزشى مى گفتند راننده تاكسى ها بهترين رايزن ها براى معرفى كشور به شمار مى روند زيرا اولين برخورد توريست ها با تاكسى است و ايرانى ها در اين زمينه سربلند بيرون آمدند.
هيچ گاه مليت فرانسوى را نگرفتم. نيازى نمى ديدم. شرمم مى آيد بگويم فرانسوى هستم. اگر چه كشور خوبى است و آدم هاى خوبى دارد اما من ايرانى هستم. «يكى از اين تاكسى داران روزنامه نگارى است باسابقه كه با هيجان كارش را دنبال مى كند. همچنان كه مسافر جابه جا مى كند مصاحبه هايش را انجام مى دهد و گزارش تهيه مى كند. او هنوز شايد با كارش كنار نيامده است: «نمى خواهم نامم مطرح شود. فقط بنويسيد يك ژورناليست.» در طول مصاحبه ، سوژه خود را نيز دنبال مى كند و تا انتهاى كلام ما شايد گزارش او نيز آماده مى شود! «تاكسى پوشش خوبى براى كار من نيز هست. از اين طريق با افراد مختلف آشنا مى شوم كه شايد در برخى موارد امكان ارتباط با چنين فردى بسيار مشكل باشد. اين كار به ويژه براى يك ژورناليست جاذبه هاى خود را دارد اگرچه كار سختى است. اضافه بر اين كه با درآمدش مى توان زندگى كرد.» خودروى او پر است از كتاب و نشريه و كاغذ. مثل همه روزنامه نگاران در همه جاى دنيا و البته يك دستگاه لپ تاپ كه با آن اخبار و مطالبش را ارسال مى كند. نمى تواند جلوى خود را بگيرد مصاحبه من ، مصاحبه اى براى او هم به شمار مى رود!
ملك زاده دكتراى بيولوژى دارد. از سال ها قبل از انقلاب در فرانسه تحصيل كرده و همان جا مانده است همزمان با پست استادى در دانشگاه رستوران دارى و خشكشويى را هم تجربه كرده است؛ ۱۳ سال قبل تاكسى دار مى شود. اين مرد ۶۲ ساله شيك و اتوكشيده با خودرويى كه برق مى زند مسافر جابه جا مى كند: «اوايل دانشجويان من باور نمى كردند روى تاكسى كار مى كنم اگر چه هيچ گاه فرهنگ تاكسى دارى بر من قالب نشده است». با او بناى معروف «آرك د و تريومف» را دور مى زنم. خوش قلب است و خوش خلق. همينطور كه مى راند از رانندگى در پاريس و خاطرات خوب و بدش مى گويد و ويژگى هاى همكارانش. تلفن همراه را روشن مى كند تا افراد مورد نظر مرا براى ناهار و مصاحبه دعوت كند. تاكسى داران پاريس اتحاديه اى تشكيل داده اند ولى از كل تاكسى داران ايرانى پاريس تنها ۱۰۰ نفر عضويت آن را پذيرفته اند اگر چه به گونه اى از آن حمايت نيز مى كنند. از آنجا كه تعدادى از تاكسى داران سياسيونى هستند كه به دليل گذشت سن و تحولاتى كه در زندگى آنان به وجود آمده از جمله بزرگ شدن فرزندانشان و نگرش متفاوت آنان به زندگى و بروز اين احساس كه زندگى و جوانى خود را مفت باخته اند از مباحث سياسى دورى مى كنند و اين نگرانى در آنان وجود دارد كه اتحاديه شكل سياسى به خود پيدا كند، اگر چه به گفته رئيس اتحاديه در تمام سال هاى فعاليت حتى چند كلمه گفت و گوى سياسى در آن انجام نشده است در هر صورت هنوز جو مشكوك، حاكم بر روابط مهاجرانى است كه بنابر دلايل مختلف ترك وطن كرده اند و اگر چه تلاش دارند كه زمانى دور هم جمع شوند و مسائل سياسى مانع از روابطشان نباشد اما كافى است كه اسم هر فردى را براى مصاحبه بر زبان آورى، زودتر از آن كه فكر كنى از پيشينه و سوابق و مهم تر از همه قابل اطمينان بودن يا نبودنش مطلع مى شوى!
احمد آقا نمونه كامل يك راننده تاكسى است با همان ديالوگ ها و كاراكتر. ظهر يك روز گرم تابستان است. او و چند تن از همكارانش به دعوت ملك زاده به رستوران ايرانى «جت ست» در خيابان شانزه ليزه كه پاتوقشان به شمار مى رود مى آيند و من اينجا ميان تاكسى داران ايرانى نشسته ام و البته دختران هم وطنى پذيرايى را بر عهده دارند: «شب اول كه كار تاكسى را شروع كردم دانشجو بودم. شب ها هم نگهبانى مى دادم. اگر چه اوايل پذيرش آن سخت بود و تاكسى را حتى در پاركينگ منزل پارك نمى كردم. مى خواستم مدتى كار كنم و بعد به سراغ كار خودم بروم، نشد. حالا من فرهنگ اين كار را پذيرفتم و نسبت به همكاران ديگر قبول كردم كه تاكسى دارم. برخى دوستان در استقبال از اقوامى كه از ايران مى آيند آرم تاكسى را بر مى دارند و خود را با عناوينشان به مشترى معرفى مى كنند من با اين مسئله كنار آمده ام. راننده تاكسى فرهنگ و منش خود را دارد مثل همه جاى دنيا زيرا اگر با همان زبان استادى با مسافر حرف بزنى باختى. بايد نشان دهى كه راننده تاكسى هستى.» داستانى تعريف مى كند از روز سوم كارش وقتى مردى همراه پيرمردى سوار تاكسى شد و هنگام پياده شدن ۲۰۰ فرانك از پيرمرد دزديد: «دلم براى او سوخت ۲۰۰ تا را به او برگرداندم. خواست اداره پليس برود. خلاصه از ۲ بعد از ظهر تا ۷ شب معطلم كرد و ۱۰۰ فرانك ديگر هم به او دادم تا پياده شد»! «۶ سال پيش بعد از ۱۵ سال به ايران برگشتم. از اينجا تا تهران دلهره داشتم. تصورى كه از ايران داشتم همان بود كه ديده بودم اما تو ذوقم خورد. آنجا فهميدم عوض شده ام نوع برخورد، نوع حرف زدن و... همه چيز عوض شده بود. اما اگر بچه نداشتم برمى گشتم. اينجا در جمع هم باز تنهايى. در ايران يك نفر پيدا مى شود كه در مشكلات به دادت برسد اما اينجا نمى توانى به همسايه ات هم اعتماد كنى. اگر در هفته سه روز كار نكنيم عقب افتاده ايم و كسى به دادت نمى رسد.» به دليل همين فشار كارى و البته نشستن مداوم رانندگان پشت فرمان و كمى تحرك سال گذشته در فاصله يك ماه چند تاكسى دار به دليل سكته قلبى و مغزى در حالى كه سن بالايى نداشتند فوت كردند و اين حادثه ترس بسيارى بين آنان ايجاد كرد.
حدود ۱۱ سال پيش رانندگان ايرانى تصميم مى گيرند دور هم جمع شوند و هرازگاهى ناهار و يا شامى با هم صرف كنند و اين طورى گام اول تشكيل اتحاديه برداشته مى شود و حالا ۱۰۰ نفر عضو دارد. حق عضويت هر نفر ۲۰ يورو است كه ۱۰ يورو براى مخارج انجمن هزينه مى شود و بقيه در صندوق مى ماند تا در قالب وام بدون بهره، كسرى تاكسى دار در خريد پلاك يا خودرو و هزينه تعمير خودرو و... را تامين كند همچنان كه در مواقع ضرورى مثل پرداخت هزينه درمان يا حمايت از خانواده همكار از دست رفته هزينه مى شود. سقف وام اتحاديه ۶ هزار يورو تعيين شده است. برگزارى جشن هاى سنتى ايرانى مثل عيد نوروز، سيزده به در، شب يلدا و پيك نيك هاى تابستانى از كارهايى است كه اين اتحاديه براى خانواده ها و به ويژه آشنا كردن فرزندانشان با فرهنگ ايران انجام مى دهد. اتحاديه روزنامه اى هم منتشر مى كند.            

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 12:53 |

انجمن‌ ايرانشناسي‌ فرانسه‌ در ايران‌

 تاريخچه‌ انجمن‌

انجمن‌ ايرانشناسي‌ فرانسه‌ درايران‌ از ادغام‌ هيات‌ باستان‌شناسي‌ فرانسه‌ در ايران‌ (D AFI) كه‌ در سال‌1893 ميلادي‌ توسط‌ ژاك‌ دومورگان‌ تاسيس‌ شده‌ بود و انجمن‌ ايرانشناسي‌ فرانسه‌ در تهران‌ (IFIT) كه‌توسط‌ هانري‌ كربن‌ در سال‌ 1947 ميلادي‌ بنا نهاده‌ شده‌ بود به‌وجود آمد. قبل‌ از آن‌كه‌ هانري‌ كربن‌ درسال‌ 1945 به‌ ايران‌ بيايد در استانبول‌ اولين‌ جلد از آثار فلسفي‌ و عرفاني‌ سهروردي‌ را به‌ چاپ‌ رسانده‌بود. علاقة‌ وي‌ به‌ فلسفة‌ ايراني‌ و حمايت‌ رياست‌ روابط‌ فرهنگي‌ وزارت‌ امور خارجه‌ فرانسه‌، وي‌ را به‌تاسيس‌ بخش‌ ايرانشناسي‌ فرانسه‌ در مركز انجمن‌ ايران‌ و فرانسه‌ واداشت‌. اين‌ انجمن‌ در كنار هيات‌باستانشناسي‌ فرانسه‌ در ايران‌ (DAFI) كه‌ رياست‌ آن‌ را رمان‌ گيرشمن‌ به‌ عهده‌ داشت‌ فعاليت‌ خود راآغاز كرد. هدف‌ وي‌ انتقال‌ ميراث‌ عرفاني‌ ايراني‌ به‌ تمام‌ علاقمندان‌ بود. براي‌ نيل‌ به‌ اين‌ هدف‌ چاپ‌ ونشر مقالات‌ موثرترين‌ روش‌ بود. لذا از ميكروفيلم‌هاي‌ نسخه‌هاي‌ خطي‌ موجود در كتابخانه‌هاي‌ ايراني‌استفاده‌ نمود و به‌ دو زبان‌ در يك‌ كارگاه‌ كوچك‌ چاپ‌ آنها را آغاز كرد. به‌ اين‌ طريق‌ هانري‌ كربن‌ باني‌مجموعه‌ ارزشمند گنجينه‌ نوشته‌هاي‌ ايراني‌ گرديد. تعداد 22 جلد كتاب‌ در فاصله‌ زماني‌ سال‌هاي‌1978ـ1947 تحت‌ نظارت‌ ايشان‌ به‌ چاپ‌ رسيد كه‌ همچنان‌ مرجعي‌ ارزشمند براي‌ ايرانيان‌ادب‌دوست‌ است‌.

 با بازنشسته‌ شدن‌ هانري‌ كربن‌ در سال‌ 1975 رياست‌ اين‌ بخش‌ به‌ آقاي‌ شارل‌ هانري‌ دوفوشه‌ كوراستاد زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ در موسسه‌ ملي‌ زبان‌ و تمدن‌ شرق‌ واگذار گرديد. در آن‌ زمان‌ دپارتمان‌ايرانشناسي‌ به‌ انستيتو ايرانشناسي‌ تغييرنام‌ مي‌يابد و ساختمان‌هاي‌ جديدي‌ دراختيار آن‌ قرار مي‌گيرد ومنجر به‌ افتتاح‌ ساختمان‌ خيابان‌ آذربايجان‌ در سال‌ 1980 مي‌شود. از آن‌ به‌ بعد چاپ‌ و نشر آثار مختلف‌از جمله‌ نشريه‌، چكيده‌هاي‌ ايرانشناسي‌ كه‌ توسط‌ شارل‌ هانري‌ دوفوشه‌ كور در سال‌ 1978 تاسيس‌گرديده‌ بود و سري‌ جديد مجلدات‌ گنجينه‌ نوشته‌هاي‌ ايراني‌ در پاريس‌ انجام‌ مي‌گرفت‌. برنارد هوركادجغرافي‌دان‌ در سال‌ 1979 جانشين‌ شارل‌ هانري‌ دوفوشه‌ كور شد. با انقلاب‌ اسلامي‌ تغييري‌ دروضعيت‌ انجمن‌ به‌وجود نيامد و انجمن‌ همانند سابق‌ به‌ كار خود ادامه‌ داد. روابط‌ دو كشور ايران‌ وفرانسه‌ سرنوشت‌ جديدي‌ را براي‌ انجمن‌ قم‌ زد. خاتمه‌ دادن‌ به‌ تحقيقات‌ باستانشناسي‌ در سال‌ 1980باعث‌ ادغام‌ هيات‌ باستانشناسي‌ فرانسه‌ در ايران‌ (DAFI) و انجمن‌ فرانسه‌ در تهران‌ در سال‌ 1983 گرديدو در نتيجة‌ اين‌ ادغام‌ انجمن‌ ايرانشناسي‌ فرانسه‌ در ايران‌ (IFRI) به‌وجود آمد. در سال‌ 1995 رمي‌بوشارلا، باستانشناس‌ و رئيس‌ تحقيقات‌ درمركز مرلي‌ تحقيقات‌ علمي‌ (CNRS) به‌ عنوان‌ رييس‌ انجمن‌تعيين‌ شد. در سال‌ 1998 كريستف‌ بالايي‌ استاد زبان‌ فارسي‌ در موسسه‌ ملي‌ زبان‌ و تمدن‌ شرق‌ جانشين‌رمي‌ بوشارلا شد. تحت‌ رياست‌ او انجمن‌ به‌ طرف‌ همكاري‌هاي‌ في‌مابين‌ دانشگاهي‌ قدم‌ برداشت‌.در حال حاضر ژان دورینگ مسئول انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران است .

 

هدف‌ انجمن‌

هدف‌ انجمن‌ ايرانشناسي‌ فرانسه‌ درايران‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ در بروشور منتشر شده‌ از سوي‌ انجمن‌ آمده‌است‌ مطالعه‌ و پژوهش‌ در كليه‌ زمينه‌هاي‌ تمدن‌ ايراني‌، از دوران‌ باستان‌ تا عصر حاضر است‌. محدودة‌جغرافيايي‌ اين‌ پژوهش‌ دنياي‌ ايراني‌ است‌، يعني‌ تمام‌ سرزمين‌هايي‌ كه‌ مردمان‌ آن‌ به‌ زبان‌هاي‌ ايراني‌صحبت‌ مي‌كنند، و يا در گذشته‌ به‌ اين‌ زبان‌ها گفتگو مي‌كرده‌اند.

اين‌ پژوهش‌ها با همكاري‌ مراكز علمي‌ فرانسوي‌ و ايراني‌، و اخيراً نيز اروپايي‌ انجام‌ مي‌گيرند، همانندموسسه‌ مطالعات‌ ايرانشناسي‌ دانشگاه‌ سوربن‌ IEI (پاريس‌)، مركز ملي‌ پژوهش‌هاي‌ علمي‌ فرانسه‌CNRS-Ivry (واحد پژوهشي‌ دنياي‌ ايراني‌ UMR155، پاريس‌)، انستيتوي‌ ملي‌ زبان‌ها و فرهنگ‌هاي‌مشرق‌ زمين‌ INALCO (پاريس‌). در اين‌ راستا، انجمن‌ ايرانشناسي‌ فرانسه‌ در ايران‌ با ديگر انجمن‌هاي‌مشابه‌ خود در منطقه‌ از جمله‌ با مركز استانبول‌، دهلي‌نو و تاشكند نيز همكاري‌ نزديك‌ دارد. خط‌مشي‌فعاليت‌هاي‌ علمي‌ انجمن‌ ايرانشناسي‌ فرانسه‌ را يك‌ هيات‌ علمي‌ تعيين‌ مي‌كند.

در بين‌ سال‌هاي‌ 1983 تا 1992 م‌. پژوهش‌هاي‌ انجمن‌ ايرانشناسي‌ فرانسه‌ در ايران‌ بيشتر متوجه‌فرهنگ‌ ايراني‌ خارج‌ از ايران‌، به‌ويژه‌ در هندوستان‌، تركيه‌ و تاجيكستان‌ بود.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 12:38 |

لبنان - زبان فرانسوی رکن اساسی در روابط فرهنگی فرانسه و لبنان است

کلافیه رایزن فرهنگی فرانسه در لبنان می گوید اگرچه امروزه زبان فرانسه در لبنان جایگاه بیست سال پیش را ندارد  امّــا همواره زبانی اساسی و مهم به شمار رفته است. لبنانی ها به سه زبان سخن می گویند و این واقعاً فرصتی برای کشور است. زبان فرانسه زبان دوم لبنانی ها بعد از عربی است و باید همینگونه نیز بماند و ما تمام تلاشمان را در این زمینه خواهیم نمود. آموزش زبان فرانسوی در همه لبنان به ویژه مناطق شمال و شرق و جنوب رایج است و مراکز فرهنگی نـُه گانه ما با مدارس فرانسوی زبان، 29 پیمان همکاری رسمی امضا کرده اند و به 45 هزار دانش آموز خدمات می دهند. این موفقیتی است که بر مسئولان لبنانی و فرانسوی لازم است با سیاستگذاری برای همکاری زبان  و آموزشی بیشتر به بهترین شکلی این ثمردهی را پیگیری نمایند و ما شاهد آنیم که بهترین دانشجویان دانشگاهها فارغ التحصیل مدارس نظام فرانسوی هستند.
 ما در هر دو بخش عمومی و خصوصی لبنان برای همکاری با مسئولان آموزشی لبنان اهتمام جدی داریم تا زبان فرانسوی جایگاه خود را حفظ کند. این برنامۀ پشتیبانی ما، آماده سازی پیوسته معلمان و کسانی که مدام با وزارت آموزش لبنان در ارتباطند را در بر می گیرد. ما هر سال 1.9 میلیون یورو به بخش زبان فرانسه لبنان کمک خواهیم کرد.
 او در باره گامهای بعدی فرانسه گفت: فرانسه روابط و همکاری خوبی در زمینه های دانشگاهی و هنری و فرهنگی و آموزشی با لبنان دارد و این امر نیازمند زحمت و هزنیه فراوانی است که سالانه به 15 تا 20 میلیون یورو می رسد.  ما با دانشگاه های بزرگ لبنان حتی با دانشگاه های انگلیسی زبان آن نیز کار
می کنیم. در زمینه تحصیلات تکمیلی نیز در حال حاضر حدود چهار هزار دانشجوی لبنانی مشغول تحصیل در دانشگاههای فرانسه داریم.
 ما بر روی دیگر پرونده های مهم لبنان که آینده کشور وابسته به آن است همچون بخش آب رسانی و بیمارستانها نیز شرکت جدّی با لبنان داریم. برای پرونده اصلاح دولت نیز اگرچه به کندی پیش می رود امـّـا اهمیـّـت ویژه ای قائلیم و این مسئله در نظر ما از اولویت ها می باشد.
 در زمینه شهرداری ها و شوراهای شهری و محلی نیز لبنان جزو سه کشور اولی است که از شهرداری های فرانسه کمک دریافت می کند. مثلاً «ایل دو فرانس» و «لیل» و. . . در زمینه های بهبود وضع زباله ها و شرایط محیطی لبنان و ساماندهی اوضاع آثار باستانی و حمایت از بورسیه تحصیلی دانشگاه ها فعالیت
می کنند.
 سال آینده ما برای جوانان برنامه های بیشتری خواهیم داشت همچون موسیقی، کتاب، نمایشنامه، نقاشی و. . .  در تنظیم دو یا سه برنامه بزرگ در باره هنر معاصر نیز با صندوق ملی فرانسه هنر معاصر و در زمینه نمایشنامه با:
Compagnie du Theatre du Rond – Point Jean – Micher Ribe
 و در زمینه موسیقی با «سنه موزار» و «بالی اروپا» نیز سعی خود را خواهیم نمود.

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 12:35 |
 

نقش  دول خارجی و ايرانيان در باز پس گیری بلژيك از آلمان

بلژيك ، كشوري كوچك كه در گذشته قسمتي از هلند بوده ليكن در سال 1830 به استقلال ‏رسيده است. اين كشور در طي دو جنگ جهاني مورد تجاوز كشورها خصوصاً‌ آلمان واقع شد و مردم آن ‏پس از 18 روز مقاومت در مقابل هجوم سراسري ارتش آلمان ناچار تسليم شدند. كشور آلمان مدت چهار ‏سال بلژيك را تصرف نمود و در طي آن شروع به تغييراتي در سيستم قانونگذاري آن مي نمايند كه برقراي ‏كمك هزينه براي كودكان ـ حمايت از كارگران ـ ايجاد سنديكاهاي مختلف صنفي را ميتوان از آن جمله ‏نام برد كه تاكنون نيز ادامه دارد. ‌بعد از چهار سال اشغال مردم بلژيك با درخواست كمك از كشورهايي ‏مانند :كانادا ، استراليا، آمريكا ، انگليس موفق شدند كه سريازان آلماني را به عقب نشيني وادار نمايند. در ‏اين امر مهم نبايد تلاش و همكاري سربازان ايراني را از ياد برد كه مدت 2 سال در اين كشور فعاليت ‏داشتند و بدليل نامساعد شرايط جوي مجبور شدند به وطن بازگردند . ‏

بلژيك كشوري كوچك با مساحت 528/10 (‌كيلومتر مربع ) مي باشد و بر طبق آخرين آمار ‏بدست آمده جمعيت اين كشور بالغ بر 011/289/10 نفر است كه شامل اتباعي از كشورهاي مراكش ، ‏‏‌پاكستان ، اسرائيل ، ‌ايران و هندوستان نيز مي باشد . سرعت افزايش جمعيت و ورود اتباع كشورهاي ديگر ‏به اين كشور پس از جنگ جهاني دوم رو به فزوني گذاشت به نحوي كه تنها در سال 2000 (‌24000 ) نفر ‏به اين كشور مهاجرت نموده اند . سيستم حكومتي اين كشور پادشاهي مشروطه مي باشد كه آلبرت دوم ‏هم اينك آنرا در دست دارد كه از 9 اوت 1993 به اين سمت رسيده است . اين كشور داراي يك دولت ‏فدرال و سه دولت منطقه اي (‌ والوني ، فرانسه زبان ـ‌ فلاندر ، فلامان زبان و بروكسل )‌ مي باشد كه در ‏امور داخلي مسقل و در امور مربوط به سياست خارجي و نظامي تابع دولت فدرال مي باشند . هر منطقه ‏اي نيز داراي پارلمان مربوط به خود مي باشد . در حال حاضر 3 گروه بزرگ در مجلس فدرال كشور ‏مشغول فعاليت هستند كه عباتند از :‌‏VLD‏ (‌ حزب سرمايه داري )‌،‌‏SPA‏ ( حزب كارگر ) ، ‏CAOD‏ ( ‏حزب كاتوليك )‌. همسايگان مهم اين كشور فرانسه در جنوب ،‌ هلند در شمال و المان در شرق مي باشند ‏و پايتخت اين كشور بروكسل مي باشد . زبان رسمي اين كشور فرانسه بوده كه بعد از پيشرفت اقتصادي و ‏اجتماعي مردم هم مرز هلند ، زبان فلامان نيز در اين كشور رسميت يافت . مهمترين تعطيلي 21 ژوئن ‏مصادف با روز استقلال اين كشور مي باشد . اين كشور داراي 10 استان مي باشد و شهرهاي مهم اين ‏كشور عباتند از :‌ ‌بندر آنتورپ : شهري دانشگاهي ، دومين بندر بزرگ اروپا بعد از بندر هامبورگ ، داراي ‏فرودگاه بين المللي و جمعيتي حدود 474/452 نفر، ‌شهر گنت : شهري دانشگاهي با جمعيت 016/228، ‏شالروا داراي فرودگاه بين المللي ، جمعيت 165000 مي باشد . بروكسل پايتخت ،‌ داراي فرودگاه بين ‏المللي ، جمعيت 501/139 مي باشد در اين شهر بناههاي تاريخي فراواني وجود دارد كه ازجمله مقر ‏سازمان ناتو ،‌ پارلمان اروپايي، ‌اتحاديه اروپايي و گمرك جهاني را ميتوان نام برد. مهمترين اقلام صادراتي ‏اين كشور اسلحه ، كلم سفيد ، ‌سيب زميني ، قورباغه و گوشت خوك مي باشد و اجناس مورد نياز خود را ‏از كشورهاي همسايه ، آمريكاي جنوبي و مراكش (‌ سبزيجات )  و عمدتاً از دو طريق هوايي و دريايي ‏وارد مي كند. مذهب مردم اين كشور كاتوليك، پروتستان و يهودي مي باشد كه در سال 1974 با فشار و ‏درخواست مسلمانان دين اسلام نيز بعنوان يكي از مذاهب رسمي اين كشور پذيرفته شد . نظام آموزش و ‏پرورش اين كشور در چند مقطع دبستان ، دبيرستان، دانشكده و دانشگاه در حال اجرا مي باشد كه هركدام ‏از آنها زمان مخصوص به خود را دارا مي باشند . براي مثال دبستان 6 سال ،‌ دبيرستان با در نظر گرفتن ‏رشته تحصيلي 6 الي 7 سال و در مورد دو مقطع ديگر هم بهمين صورت است . شهري كه حال مي ‏خواهم به آن بپردازم شهر بندري استاند است . ‏

استاند كه در حال حاضر شهري توريستي است در زمانهاي گذشته روستايي كوچك بيش نبود كه ‏بوسيله شخصي بنامن مارگارتا در سال 1296 شكلي تازه بخود مي گيرد و بعد از جداسازي اين كشور از ‏هلند بر اثر جذر و مد دريا در تاريخ اول فوريه سال 1953 قسمت اعظم ساحلي آن به زير آب فرو رفته و ‏با كمك مهندسين اسپانيايي و استراليايي بازسازي مي شود از نقطه نظر جمعيت شناسي داراي 165 هزار ‏نفر جمعيت و داراي فرودگاه بين المللي و موقعيت توريستي دارد كه ده درصد آنرا مهاجرين شصت در ‏صد سالمندان و سي در صد را به جوانان اختصاص داد بر حسب همين ميزان جمعيت فعلي سي در صد ‏كارگران ، ‌سي در صد صنف آزاد و چهل در صد را به محصلان و بيكاران اختصاص دهيم . اين شهر ‏بندري است كه روابط توريستي و حمل و نقل مسافر و جنس به انگليس به آن اهميت ويژه اي بخشيده ‏است .مذهب رسمي در اين شهر كاتوليك است . جذابيت توريستي و موقعيت ساحلي آن هر مسافري را ‏وادار مي كند كه از اين شهر زيبا و تماشايي ديدن نمايد و لذا مردم اين شهر براي جذب بازديدكنندگان ‏مسلط به چند زبان مي باشند. امكانات اجتماعي و رفاهي از عوامل تاثير پذيري ايرانيان خصوصاً جوانان ‏مي باشد . موفقيت جوانان ايراني نه تنها در شهر استاند بلكه دركل بلژيك در رشته هاي پزشكي ،‌ ‏حسابداري ، روابط عمومي ،‌مديريت ، گرافيك و غيره خارجي ها را به شگفتي وا داشته و آنها را علاقه ‏مند به سرمايه گذاري برروي جوانان كرده است. امكانات تحصيلي بعنوان شاخص مهمي مي باشد كه ‏جوانان را براي اقامت در اين كشور ترغيب مي نمايد. و در اين رهگذر نقش والدين مهاجرين براي ‏پاسداري از فرهنگ كشورمان بسيار مهم و حياتي است . زيرا انان مي توانند با در نظر گرفتن نيازهاي آنها ‏پذيراي يك برنامه ريزي صحيح و گسترده باشند كه در وراي آن بتوانند فرهنگ خود را فراموش نكرده و ‏با شناختي واضح ، مثبت و ارزشمند ،‌ فرهنگ بيگانه را پذيرا باشند . بزرگترين مشكلي كه خانواده هاي ‏مهاجر كه حدوداً  ‌ده هزار نفر مي باشند با آن دست به گريبان هستند ‌الزام به رعايت دو فرهنگ در يك ‏زمان است . مهاجرت ايرانيها به بلژيك با آمدن سرمايه داران آغاز و با مهاجرت جوانان جوياي كار و ‏تحصيل ادامه يافت. اجراي دو فرهنگ متفاوت كار بسيار سخت و دشواري است زيرا با ترك فرهنك خود ‏هويت اصلي خود را فراموش كرده و با نگاه داشتن كامل آن از مزاياي قابل توجه بي بهره خواهد ماند . در ‏اين مواقع حساس موسسات و انجمن هاي فرهنگي و مذهبي مي توانند راه گشاي خوبي براي تمام مقاطع ‏سني باشند كه فرد بدين ترتيب دريابد داراي چه هويت ملي مي باشد و با نگاهي گسترده و باز به اهداف ‏از پيش تعيين شده خود برسد . نداشتن اين امكانات بزرگترين عامل دور شدن ايرانيان حتي در روابط ‏اجتماعي از يكديگر است كه شهر استاند را نيز نميتوان از اين قاعده مستثني نمود. خانواده ها با بكار بردن ‏زبان فارسي اولين گام را براي تحقق اين هدف مي توانند داشته باشند زيرا يادگرفتن هرزباني نشانه يك ‏انسان مستقل است و يادگيري زبان مادري نشانه هويت ملي آن فرد مي باشد . تاسيس موسسات فرهنگي ‏و شركت نمودن خانواده ها همراه فرزندان در مراسمهاي فرهنگي عامل مثبت ديگري مي تواند باشد كه ‏اين اجتماع كوچك را استوار نگه داشته و همچنين آموزش درست و پسنديده اي براي فرزندان براي ورود ‏به اجتماع بزرگتر است. با وجود پيشرفت تكنولوژي ليكن هنوز افراد احتياج به خواندن كتابهايي در زمينه ‏هاي تاريخي ، هنري ، ورزشي و مذهبي دارند. كه فراهم سازي سريع محيط آرام و راحت براي اشخاص ‏براي آشنايي با اين گنجينه هاي با ارزش ، عامل ديگري براي ارتقاي سطح فرهنگي و آشنايي فرزندان با ‏سرزمين مادري مي باشد .  انجام مسابقات از طرق مختلف مانند ‌راديو و تلويزيون در رشته اي گوناگون و ‏سنين مختلف نيز عامل مهمي براي افزايش دانائيهاي فرد مي باشد. لذا برگزاري مسابقات ، ‌گردهمائيهاي ‏جوانان ، سخنراني ، نيازهاي هر خانواده يا جوان ايراني مي باشد . اروپا با تمام جذابيتهاي آن داراي ‏مشكلات خاص خود ميباشد كه جامعه مسلمان از اين مشكلات و ناهنجاريها دور نمي باشد . بزرگترين ‏مشكلي كه جوانان و خصوصاً دختران با آن مواجه هستند آزاد نبودن مراسم مذهبي مي باشد . شهر استاند ‏بدليل داشتن مذهب كاتوليك و اجراي قوانين در اين خصوص محدوديتهايي را براي جوانان بخصوص ‏دختران قائل مي باشد .  شايد اين نكته بسيار كوچكي باشد ولي ميتوان آنرا اساسي ترين و بزرگترين ‏مشكل بحساب آورد . همچنين عامل بنظر بسيار كوچك و در عمق بسيار بزرگ و فاجعه انگيز كه آنها را ‏از محيطي كه متعلق به آنها است دور كرده و گرايش آنها را به سيستم اروپايي و آزاديهاي بي بند و بار ‏قرار مي دهد . بنابر نظر خواهي مردم بلژيك كه برخي از آنها هم از فرهنگ مدرن خود راضي نيستند ، ‏ميتوان گفت انحراف جوانان بالغ بر نود در صد مي باشد . عدم آموزش درست جوانان ، امكانات و ‏رفاهيات بيهوده و لوكس و دراختيار داشتن بودجه هاي مالي بسيار و انتخاب ناشايست و نادرست دوستان ‏از عواملي هستند كه جوانان را براي فرار از خانه ترغيب مي نمايد . بهتر بگويم نبودن تقيدات در مدارس ‏و رشد و نمو آنها در محيط خارج از خانه (‌مستقل ) و عدم كنترل خانواده ها نسبت به فرزندان عواملي ‏هستند كه فرزندان از آنچه كه  شايسته آنهاست دو ر مي كند . حال ميتوانيم براي نتيجه گيري متذكر شويم ‏كه با در نظر گرفتن اين مشكلات ميشود دريافت كه داشتن موسسات فرهنگي ميتواند راهنماي نه تنها ‏جوانان بلكه هر مهاجري باشد . به اميد آنكه با اتحاد و همكاري محيط سالمي براي نسل جوان باشيم ، ‏نسلي كه هميشه تاريخ از آن به خوبي ياد كرده و زمان به آن احتياج داشته است لذا بايستي به فرزندان ‏بياموزيم در كنار هويت ايراني خود يك آزاده باشند با آرزوي موفقيت هرچه بيشتر جوانان ايراني و جامعه ‏مسلمان هر زمان و مكان .

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 12:6 |

« مواضع ابهام برانگيز تركيه » احمدي منش[1]  

 يكي از محورهاي سياست خارجي ترکيه کمک به فلسطين و تقابل با رژيم صهيونيستي بود   و اين با  اعزام کاروان امداد‌رساني به غزه در سال 1389 که با يورش نظاميان صهيونيست همراه شد . تركها  در پي اين ، سلسله‌اي اقدامات تقابل جويانه  با صهيونيست‌ها اتخاذ كردند  كه مهم ترين آن اذعان به کاهش روابط سياسي با اين رژيم و حتي به اخراج نمادين  سفير آن بيانجاميد  .

البته در حوزه اقتصادي و نظامي همچنان برخي از روابط آنها ادامه دارد. هر چند که اقدامات ترکيه در حمايت از فلسطين امري قابل تقدير است که دستاوردهايي براي اين کشور و ملت فلسطين داشته اما برخي تحرکات ترکيه ابهاماتي را در اين زمينه ايجاد کرده است. در کنار ادامه يافتن روابط اقتصادي يا بعضاً نظامي و سياسي با اين رژيم مواضع ترکيه در قبال سوريه را با نکات ابهام‌برانگيز آميخته است .

جهانيان به اين امر اذعان دارند که سوريه از ارکان اصلي مقاومت و حاميان فلسطين است که نقشي مهم را در تحقق آرمانها و اهداف ملت فلسطين ايفا کرده و مي‌کند بسياري از جريان‌هاي مقاومت در سوريه حضور دارند و دمشق مركز بسياري از اجلاس‌ و نشست‌هاي حاميان مقاومت است.

سوريه در چند دهه اخير نشان داده که حاضر به پذيرش سازش نبوده و در کنار ساير ارکان مقاومت به دنبال تحقق حقوق ملت فلسطين است. بسياري از ناظران سياسي تاکيد دارند که اقدامات و سياست‌هاي سوريه موجب شده تا در بسياري از مقاطع صهيونيستها و حتي غرب و مجامع بين‌المللي امتيازاتي را براي فلسطين در نظر بگيرند.

با توجه به همه شرايط حال و گذشته ، اگر ترکيه واقعاً به دنبال حقوق ملت فلسطين است و صرفا در چارچوب منافع خود حرکت نمي‌کند نبايد  در برابر سوريه‌اي قرار گيرد كه ارکان مقاومت را تشکيل مي‌دهد؟ ترکيه اگر واقعاً خواستار حمايت از ملت فلسطين مي‌باشد بايد به جاي رويکرد خصمانه در برابر سوريه و قرار گرفتن در جبهه غرب به دنبال حمايت از اصل برقراري ثبات و آرامش در سوريه باشد و نتيجه نهايي اين امر تقويت مقاومت و اراده ملت فلسطين در تحقق حقوقشان خواهد بود.

نظر به شرايط حاكم ، هر چند فلسطيني‌ها از اقدامات ترکيه درگذشته ابراز رضايت نمايند  اما در شرايط کنوني با نوعي نگاه ترديد آميز به ترکيه نگريسته و چندان پذيرنده طرح‌هاي  و مواضع شبه انگيزفعلي تركيه  نخواهند بود  در چنين شرايطي اگر ترکيه همچنان اصرار بر ادامه تقابل با دمشق و همراهي غرب داشته باشد مسلماً با انزوا در برابر جبهه مقاومت به ويژه ملت فلسطين قرار مي‌گيرد چنانکه در گذشته نيز فلسطيني‌ها کشورهايي را که به مقابله با مقاومت از جمله سوريه روي آورده‌اند، طرد کرده‌اند که نمود آن را در بي‌اعتمادي مردم به کشورهايي مانند اردن، عربستان و … مي‌توان گواه گرفت .

از اين رو « نقش ترکيه در تحولات اخير منطقه سوال‌برانگيز[2]» شده است دولت کنوني ترکيه چنان چه مسير خود را که آشکارا با القائات آمريکا و وعده‌هاي مرتجعان منطقه پاي در آن نهاده است را تصحيح نکند، نه تنها در افکار عمومي جهان اسلام بلکه نزد مردم خويش در ترکيه نيز دچار مشکل جدي خواهد شد.

سياست خارجي تركيه پس از روي كارآمدن اسلام‌گرايان در اين كشور شاهد تغييراتي بود. تركيه تلاش كرد نسبت به گذشته نقش فعال‌تري در شرق و به ويژه كشورهاي اسلامي بازي كند.

از سويي تحولات در خاورميانه و شمال آفريقا نيز زمينه‌اي ايجاد كرد تا هر يك از كشورها به نوعي در آن نقش‌آفريني كنند. در اين ميان رفتار دولت تركيه در قبال تحولات منطقه ابهاماتي را ايجاد كرد و بعضا انتقادات برخي كشورها را برانگيخته است.

سه دهه پيش با آخرين کودتاي نظامي تركيه  در سال 1980 توسط ژنرال کنعان اورن  كه در راستاي کودتاهاي قبلي (که هر 10 سال يکبار به منظور تثبيت نظام لاييک و سکولاريستي آتاتورک در ترکيه انجام مي‌شد)، مديريت کشور را در پي تحولات جديد در منطقه به ويژه تحول عظيم انقلاب اسلامي در ايران (1979) و امضاي موافقت نامه ننگين کمپ ديويد (1979) به دست گرفت.

تورگوت اوزال که يک اقتصاددان تکنوکرات و از لحاظ سياسي ليبرال بود با خانه‌نشين شدن سياستمداران قديمي ترکيه از جمله سليمان دميرل، نجم‌الدين اربکان و بولنت اجويت توسط کودتاگران که از فعاليت سياسي منع شده بودند، با سازماندهي حزب آناوطن (مام ميهن) در انتخابات مجلس پيروز شد و به عنوان نخست‌وزير، کابينه اش را تشکيل داد. با وجود فضاي امنيتي کشور که توسط نظاميان ايجاد شده بود، اوزال در رويکردي هدايت شده چهره‌هايي اسلام‌گرا چون کاظم اکساي و محمد کچه‌جيلر را در کابينه‌اش به کار گرفت و خود نيز با وجود برخورد خشن نظاميان با اسلام‌گرايان رفتاري مسالمت‌جويانه با آنان داشت.

مردم مسلمان ترکيه که تفکرات ديکته شده غرب توسط آتاتورک را نپذيرفتند و اعتقادات عميق اسلامي آنان همواره نکته مکث و ترديدي از سوي غرب در نگاه به اين کشور بود، اين بار با بهره‌گيري از تجربه گران‌سنگ ملت مسلمان ايران به سازماندهي جديدي در ميان اقشار مختلف به ويژه جوانان پرداختند. حجاب به نمادي در مبارزه عليه لاييسم و نظام سکولار آتاتورک تبديل شد. بازار انتشارات اسلامي گرم و تجمعات بعضا ده‌ها هزار نفره جوانان متدين و مصمم ترکيه در طول سال هاي 1980 از تحولاتي جدي در آينده‌اي نزديک خبر مي‌داد.

مرزبانان نظام لاييک ترکيه با وجود نگراني از رشد اسلام‌گرايي در اين کشور قادر به تحميل کودتاي ديگري در سررسيد 10ساله آن نشدند و مهم‌تر اين که چگونه اسلام‌گرايان در انتخابات محلي (شهرداري‌ها) و متعاقب آن در انتخابات مجلس پيروز و دولت مورد قبول خود به نخست‌وزيري مرحوم اربکان را تشکيل دادند را کليد واژه و رمزگشاي تحولات سه دهه گذشته ترکيه دانست.

اگرچه آمريکايي‌ها شرايط جديد ترکيه در نيمه دهه 1990 را برنتافتند و به علت نگراني جدي از مواضع دولت اسلام‌گراي نجم الدين اربکان به ويژه در مقابله با منافع نامشروع صهيونيزم جهاني، بالاخره با جنگ رواني ـ تبليغاتي و از طريق عوامل خود دولت وي را ساقط كردند، اما بيداري اسلامي و مسلمانان ترکيه راه خود را يافته بودند و تنها چند سال بعد موفق شدند شاگردان اربکان را اين بار در «حزب عدالت و توسعه» به رهبري «رجب طيب اردوغان» به پيروزي برسانند و اينک ترکيه يک دهه با مديريت جديد را پشت سر گذاشته است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 16:48 |

ادیان در فرانسه

مقدمه :

فرانسه دارای حکومتی لائیک و غیر مذهبی است .یعنی کشوری که در آن ، دولت و کلیسا کاملا مجزا از یکدیگرند .با وجود این ، ادیان مختلفی در این کشور وجود دارند که عبارتند از : مذهب کاتولیک ، که مذهب سنتی فرانسویان است ، مذهب پروتستان ، اسلام ، یهودیت و آئین بودا .

طبق بررسی های انجام شده  ( در دسامبر 2001 ) که در روزنامه کرتین  (    chrétien) به چاپ رسیده ، 69 درصد جمعیت فرانسه را کا تولیک ها ، 2 درصد پروتستانها ، 7 درصد دیگر را پیروان سایر مذاهب تشکیل می

دهند .22 درصد باقیمانده افرادی هستند که به دین یا وجود خداوند معتقد نیستند .

مسیحیت :

مسیحیت یکی ازاصلی ترین ادیان جهان می باشد و همانند یهودیت و اسلام بر پایه وحدانیت خداوند بناشده است و برهمین اساس در تلاش است تا به زندگی انسان ارزش و معنابخشد و نجات و رستگاری را برای اوبه ارمغان آورد . این دین در متون مقدس و شخص مسیح تجسم می یابد . مسیحیت زمانی آغاز می گردد که مسیح به عنوان پیامبر و مصلح دینی از سن 27 تا 30 سالگی در فلسطین به ارشاد و هدایت مردم پرداخت و اکنون به دو دسته کاتولیک ها و پروتستان ها  تقسیم می شود .

کاتولیسیسم :

وازه کاتولیسیسم از صفت یونانی     katholikos   به معنای عمومی و جهانی گرفته شده است و به مجموعه اعتقادات ، تعلیمات و دستورات کلیسای کاتولیک روم اطلاق می گردد ( از زمان تشکیل شورای روحانیون سی    به این معنا به کار می رود  ) . این کلمه در سال 1598 با تاخیر وارد زبان فرانسه شد و از سال1794 رایج کردید .پیش از آن واژه کریستیانیسم  christianisme   را به این لغت ترجیح می دادند .

تاریخچه مختصری از مذهب کاتولیک در فرانسه  :

قرن هفدهم قرن غلبه دوباره مذهب کاتولیک در فرانسه است . دوره ی پایان جنگ های مذهبی است که در اواخر قرن شانزدهم فرانسه را به آتش و خون کشیده بود و دوره ای که در آن کلیسای روم به طور روز افزون قوت گرفت . دست یابی به این توافق به سهولت و بدون بر خورد با موانع حاصل نگردید . برخلاف فرمان نانت ( Edit de nantes)، صلح داخلی پس از مرگ هانری چهارم در 1610 میلادی برقرار نشد . بلکه حدود سالهای 1630 زمانی که صدر اعظم کاردینال ریشو لیو   (  Cardinal de Richelieu   ) قدرت مطلق را به دست گرفت ، آخرین کانون های مقاومت پروتستانها درهم شکسته شد ، به ویژه در لاروشل                     (  La Rochelle  ) که به مدت یک سال 28-1627 در محاصره بود . اگر چه مجمع روحانیون کاتولیک 30   ( 1653-1545)-(concile de trente ) اجازه نداد که وحدت مسیحیان احیا گردد . با تایید دکترین خود و امتیازات کلیسای روم به کاتولیک ها اطمینان دوباره بخشید و به این ترتیب به حمله های شدید و گزنده پروتستانهای لوترین و کالوینیست ها پاسخ داد . آغاز قرن 17 ، دوران خوشی بینی مذهبی نیز بود : ایجاد مقررات ( به عنوان نمونه مقررات ویزیتاندی  Visitandies   که توسط ژان دوشانتال مقدس  Jeanne de Chantal   ، دوست مادر آنژلیک ( Mère Angélique  ) و فرانسوا دوسل  (  François de sales  ) برقرار شده بود ) ، اصلاح صومعه ها ، وضع مقررات اخلاقی برای روحانیون ، و تمامی اینها دریک فضای عرفانی که بیانگر آرمانهای متعالی معنوی بود .اگر چه ژزوئیتها غالبا به عنوان پرچمداران ضد اصلاحات در نظر گرفته می شوند ، ولی تنها نوید بخشان تفکرات مجمع روحانیون نبودند ، با وجود این کاردینال دو برول ( Cardinal de Bérulle  ) ، روحانی بزرگ ، مخالف ژزوئیتها ، چهره برجسته اصلاحات مذهب کاتولیک ، پایه گذار نمازخانه ( Ovatoire   ) فرانسه و سیا ستمداری که در جدالهای قلمی بسیار دست داشت ، تعلیمات دینی را جمع بندی و یه مذهب کاتولیک فرانسه وارد نمود ، تعلیمات دینی ای که در طول یک قرن ، از طریق جریان فکری که به طورمعمول تحت عنوان مکتب روحانی فرانسه از آن نام برده می شده و فرانسه را تحت نفوذ خود قرار داده بود .

کاتولیک ها ، برخلاف پروتستانها ، برای تعلیمات مذهبی و طبقه روحانیون به عنوان واسطه بین پیروان دین و امور مقدس مذهبی اهمیت بسیاری قائلند . کلیسا نیز شکل جکومت سلطنتی و مطلقه به خود می گیرد ، و وابستگی تنگاتنگی با رهبر خود یعنی پاپ دارد . کلیسا سمینار هایی برای تعلیم اصول مسیحیت برگزار می کند ، همچنین قدرت اسقفها راتقویت می کند و روحانیت راتحت کنترل  یا نظارت بسیار دقیق قرار می دهد .در فرانسه کا تولیک هایی که به امتیازات کلیسای ملی وابسته هستند ، گالیکان ها ( Gallican  ) نامیده می شوند . قراردادی که در سال 1516 امضا شد مسئولیت های مهمی را در مورد کلیسای فرانسه ، به ویزه در صومعه هاو قلمرو اسقف ها به پادشاه فرانسه واگذار نمود .در قرن 17 ، ایمان به مذهب کاتولیک به هیچ وجه امری شخصی نبود و نمی توانست خارج از چارچوب تشکیلات کلیسایی باشد و تبعیت از طبقه کشیشان و مشارکت در زندگی اجتماعی را ایجاب می کرد و هر مخالفتی به منزله تهدیدی برای جامعه و دنیای سیاست محسوب  می گردید ، نه به عنوان پرسشی در زمینه اعتقادات شخصی .

در آغاز قرن بیست ، این خوش بینی مذهبی سبب پیدایش نظریه ای شد که هانری برمون  (  Henri Bremon  ) آن را انسان گرایی زاهدانه  ( L’ Humanisme dévot   ) نامید و پاسخی در برابر بدبینی عمیق لوتر و کالوین بود . این نظریه در واکنش به نظریه انسان گرایانه ی دیگری که بار دیگر در حال شکل گیری و پایبند به دکترین سنت آگوستین ( قرن پنجم بعد از میلاد ) بود، پدید آمد .

انسان گرایی زاهدانه توانایی های انسان را در واقع کم اهمیت می انگاشت و براساس آن نوع بشر بیش از اندازه ضعیف و فاسد بود تا بتواند منشا خیری برای خود گردد . در واقع از آن هنگام که آدم و حوا از بهشت رانده شدند ، در وجود انسان جز کینه ، خودمحوری ، خودخواهی و تمایل شدید برای ویرانی چیز دیگری نیست . خرد آدمی ناتوان از کشف حقیقت است و اراده ی منحرفش او را به سوی انجام کارهای شر سوق می دهد ، حتی اگر خودش خواهان نیکو کاری باشد و تنها خداوند قادر به نجات او است .

وضعیت کنونی مسیحیت در فرانسه :

در سال 2000 میلادی ، بحث و جدل عمومی در مورد اتحادیه کلیساهای پروتستان وجود داشت . در آن زمان کوشش هایی برای غیر قانونی نامیدن فعالیت ها ی این کلیساها و یا ایجاد تحمیل محدودیت هایی بر آنها انجام می گرفت . کلیساها که در دیگر کشورها تاثیر به سزایی برفرهنگ و عموم مردم دارند و غالبا طالب قدرت سیاسی می باشند ( به عنوان مثال باپتیست هاBAPTISTS در ایالات متحده و در رومانی  ) در فرانسه وادار به سکوت شده اند .

علت محدود کردن فعالیت های اقلیت های دینی در فرانسه این بود که برخی از گروه های مذهبی به طور آشکار، توانایی شستشوی مغزی هواداران خود را داشتند و بدین ترتیب شخصیت فردی آنان را از بین می برد ند . این بحث و جدلها توجه جامعه را به سوی موقعیت افراد وابسته به اقلیت های مختلف مذهبی ، خواه مسیحی و خواه غیر مسیحی ، پروتستان یا کاتولیک  جلب کرد . در مقاله ای که در روزنامه فیگارو به چاپ رسید ، نقل شده است هنگامی که امروزه در فرانسه دختری تصمیم می گیرد به دیر خواهران تارک دنیا وارد شود ، درنظر دیگران بیمار روحی تلقی می گردد .همچنین گفته می شود که پیدا کردن کاربرای کسی که سعی در پنهان کردن وابستگی خود به یک گروه مذهبی بنیاد گرا نکند  ، یعنی وابستگی خود را به یک گروه مذهبی بنیاد گرا پنهان نسازد ، تقریبا غیر ممکن است .

 

وضعیت مذهب کاتولیک در فرانسه باموقعیت آن در سایر کشورهای کاتولیک متفاوت است ، زیرا فرانسویان کاتولیک اعتقاد کمتری به پاپ دارند ، گرچه نباید فراموش کرد که درفرانسه تعداد زیادی ژزوئیت وجود دارند که کاملا پیرو پاپ هستند . کاردینالی به نام لوفور  Le Fèvre   در فرانسه با پاپ به جدل پرداخت . این کاردینال یکی از مسئولان این موقعیت ویژه کلیسای کاتولیک در فرانسه  ی امروز می باشد . در حالی که در دهه ی 60 بینندگانی وجود داشتند که مقابل تلویزیون به سخنان پاپ گوش می کردند ، امروز فرانسویان کاتولیکی وجود دارند که حتی ستایش مریم مقدس را نوعی « مریم پرستی » می دانند و ازاین نظر به پروتستان ها شبا هت دارند که « مریم پرستی » را  بت پرستی می دانند . همچنین مجمع های مطالعات کتاب مقدس در مرکز کلیسای کاتولیک وجود دارد . ژزوئیت ها ، همانند بسیاری از کشورها  دارای کتابخانه های بزرگ و علمای روحانی هستند که به ویژ ه در زمینه ی تحقیقاتی که در مورد تفسیر کتاب مقدس انجام می دهند ،  شهرت دارند .به علاوه کلیسای کاتولیک فرانسه به دلیل داشتن فرهنگ ویژه ی خود در نواختن موسیقی ارگ ازسایر کلیساهای کاتولیک متمایز می باشد . آهنگ سازان و نوازندگان مشهور فرانسوی  ارگ مانند مارسل دوپره  Marcel Dupré  از کتابهایی که ریشه درفرهنگ پروتستان آلمان دارد ، الهام گرفته و استفاده کرده و قطعات موسیقی فرانسوی که برای ارگ ساخته است مورد تحسین و ستایش نوازندگان ارگ در سراسر دنیا می باشد .

آمار کاتولیک ها در فرانسه :

درسال 1994 ، 67 در صد فرانسویان کاتولیک بودند ، 58 در صد فرزندان خود را غسل تعمید می دادند و 50 در صد در کلیساازدواج می کردند . در دهه های اخیر ، شاهد سست شدن اعتقادات و باورهای مذهبی مردم هستیم. برای نمونه درصد غسل تعمید از 95 به 58  و ازدواج در کلیسا از 85 به 50 و اعتقاد به خدا از 66  به 61 تنزل یافته است . درصد اعتقاد به رستاخیز مسیح از 37 درصد به 43 درصد افزایش یافته است . همچنین نفوذفرهنگ مذهبی کاهش یافته است . تنها برای  18 درصد فرانسویان جشن Pentecôte   حائز اهمیت است . این پدیده بیشتر در میان جوانانی به چشم می خورد که روز به روز با مذهب بیگانه تر می گردند.( در دهه های اخیر  تعداد جوانانی که به خداوند معتقدند از 81 درصد به 46 درصد کاهش پیدا کرده و 40 درصد اظهار داشته اند که فاقد مذهب هستند .) این بحران درکلیسا نیز مشاهده می گردد . در سال1994 تعداد کشیشان 22 هزار نفر بوده است در حالی که در سال 1960 تعداد آنان به 45 هزار نفر می رسید . متوسط سن کشیشان افزایش یافته است . 60 درصد آنان بیشتراز 60 سال سن دارند و تنها 5/4 درصد ، زیر 40 سال می باشند .

باوجوداین که ، این علائم بحران دیده می شود ، نشانه هایی از احیای اعتقادات دینی به چشم می خورد . در سالیان اخیر گروه های دسته جمعی مشتمل بر مذهبی ها و غیر مذهبی ها (  لائیک )  افزایش یافته اندو تعداد آنان تقریبا به 3000 گروه می رسد .تعداد زائران اماکن مذهبی به 20 تا 30 هزار نفر نیز می رسد . هر ساله ، میلیونها نفر به زیارت مکانها ی مقدس مذهب کاتولیک همچون لورد  LOURDES و لیزیو LISIEUX و هزاران تن به زیارت دیرها و صومعه ها می روندو حتی در آنجااقامت می گزینند . همچنین تعداد غسل تعمید بزرگسالان افزایش چشمگیری یافته است . در 1997 ، 12 هزارتن ، در 1993 ، 8 هزارتن و 1976 ، 890 نفر از بزرگسالان غسل تعمید داده شده اند.

همچنین می توان موفقیت بسیاربزرگ برگزاری روزجهانی جوانان در اوت 1997 درپاریس را یاد آوری کرد که یک ملیون تن از جوانان به دور پاپ ، ژان پل دوم گرد آمدند . مسلما چنین موفقیتی به کلیسای فرانسه وجهه ی تازه ای بخشید . وجهه ای که ازمدتها پیش از دست داده بود . لیکن مسئولان حکومت به خوبی واقفند که این تنها حادثه ای استثنایی بود و موقعیت مذهب کاتولیک در فرانسه درطی چندین روز بر گزاری مراسم روز جهانی جوانان تغییر نیافت . لازم به ذکر است که تعداد کاتولیک ها در فرانسه در حال کاهش است ، با وجود اینکه مذهب غالب فرانسه محسوب می شود . بنا بر آمار ی که در روزنامه پاریسی لاکروا LA CROIX منتشر گردید ه ، درصد تعداد کاتولیک ها از 81 درصد در سال 1986 به 3/64 درصد در سال 2004 رسیده است . برطبق تحقیقات انجام شده در سال 2004 به غیز از کاتولیک ها ، 27 درصد مردم فرانسه بدون مذهب ، 2 درصد پروتستان و 7/6 درصد دارای مذاهب دیگر هستند از میان کاتولیک ها، 7/7 درصدآداب و دستورات دینی را به جا می اورند و یک بار در هفته یا حد اقل یک بار درماه ، در آئین عشائ ربانی شرکت می کنند و 4/41 درصد کاتولیک هایی هستندکه هرگز به کلیسا نمی روند و یا تنها برای شرکت در جشنهای بزرگ و مراسم ویژه به کلیسامی روند . اکثریت کاتولیک های پایبند به انجام اصول دینی را زنان تشکیل می دهند ( 1/63 درصد ) ، از طرفی ، در این میان افراد مسن ، بیش از جوانان ، مقید  به جای آوردن آداب مذهب اند و 1/28 درصد 75 سال یا بیشتر، 8/19 درصد بین 65 تا 74 سال دارند . در نتیجه اغلب کاتولیک های پایبند ،افراد بازنشسته 0 6/19 در صد ) ، و یا غیر فعال ( 4/15 ) هستند . 1/11 درصد این افراد ( کاتولیک های پایبند ) نیز کشاورزان و اشخاص تحصیلکرده ای که در رده های بالای اجتماع قرار دارند، می باشند .

این آمارگیری از طریق تماس تلفنی با 18068 نفربین ماههای سپتامبر 2003 و دسامبر 2004 صورت گرفته است . به موجب تعلیم و تربیت ، کودکان دیگر بابا نوئل و داستان حضرت عیسی را باور ندارند و این پیام امیدی برای نوئل سال5200 میلادی بوده است .

پروتستانتیزم در فرانسه :

بین 700 هزار تا یک میلیون و هفتصد هزار نفر یعنی 8/1 تا 3 درصد از جمعیت فرانسه را پرو تستانها تشکیل می دهند . بنابراین پیروان این مذهب دراقلیت هستند . 30 در صد ازآنان در شرق فرانسه ، 20 در صددر پاریس و حومه ، 15 درصد در جنوب زندگی میکنند و بقیه آنان در مجموع خاک فرانسه پراکنده اند . ازمجموع کلیساهای فرانسه 15 کلیسا ، فدراسیون پروتستان فرانسه را تشکیل می دهد . بیش ازنیمی از پروتستانها به انگیزه ی آزادی اندیشه به مذهب لوترو کالوین گرویده اند و 30 درصد آنان به خاطر اصول اخلاقی .

به جاآوردن آداب مذهبی در میان پروتستانها چندان حائز اهمیت نمی باشد . 10 درصد ازآنان دوباردرماه به کلیسا می روند و 60 درصد ازآنان هرگز نمی روند.اگراین موضوع ، وجه اشتراک میان کاتولیک ها و پروتستان ها باشد ، درمورد روحانیت این مساله وجودندارد. برخلاف کشیش های کاتولیک ،  کشیش های پروتستان جوان ترند . نفوذ پروتستانها در سطوح اجتماعی بیش از سایر سطوح به چشم می خورد .15 درصدآنان دررده های بالا و یاکارمندان مشاغل آزاد هستند . در صحنه سیاسی لیونل ژوسپن ( نخست وزیراسبق فرانسه ) و میشل روکاراز خانواده های پروتستان هستند . با این که پروتستان ها در اقلیت هستند ، مذهب پروتستان درجامعه ی فرانسه ، جایگاه ویزه ی خود رایافته و نقش اول راایفا می کند .همچنین لازم به تذکراست که پروتستان های اوانژلیک  ( Evangéliques  ) 5 درصد ازجمعیت فرانسه را تشکیل می دهند و به طورنابرابر در خاک فرانسه پراکنده شده اندمثلا بسیاری ازآنان در میدی Midi   و آلزاس  Alsace  زندگی می کنند .

ارتدکس در فرانسه :

امروزه تعداد فرانسویان ارتدکس را150  تا 200 هزار نفر تخمین می زنند . ولی ارزیابی مذکور تقریبی می باشد .زیراآمار مشخصی دراین زمینه وجود ندارد. اساسا ظهور ارتدکس ها در اروپا ی غربی به آغاز قرن بیستم بر می گردد .یعنی ورود انبوهی ازمهاجرانی که به دنبال انقلاب اکتبر در روسیه ازکشور خودرانده شدند و یا به علت دگرگونی های سیاسی که در آسیای صغیر رخ داد ، یونانیان را به اروپای غربی سرازیر کرد. درطول قرن موج های مهاجرت دیگری به دلایل مختلف اقتصادی – سیاسی پدید آمدکه ازمیان آنها می توان مهاجرت صربها ، رومانیایی ها و لبنانی ها را نام برد . لازم به ذکراست که مهاجرت لبنانی ها به دنبال جنگ داخلی دهه ی 70 صورت گرفت . و بالا خره گروه دیگر را فرانسوی الاصل های مسیحی تشکیل می دهندکه به کلیسای ارتدکس پیوستند و همچنین فرانسوی الاصل هایی که اساسا اعتقاد به خدا یا مذهب نداشتند یا نسبت به ان بی تفاوت بودند ولی با ورودبه کلیسای ارتدکس به مسیحیت گرویدند .

یهودیت در فرانسه :

حدود 620000 نفریعنی یک در صد از جمعیت فرانسه را یهودیان تشکیل می دهند .

پیش از پرداختن به یهودیت در فرانسه توضیحات مختصری در مورد این دین ارائه می گردد :

خاستگاه دین یهود :

اساس یهودیت وحدانیت و یگانگی مطلق خداست . منشااین دین درکتاب مقدس ( بنا به گفته ی مسیحیان در عهد عتیق ) یافت می شود . چنن به نظر می رسد که یهودیت با احیای فرامین الهی حدود پنج قرن پیش از میلاد مسیح پدید آمده است . سال 2000 میلادی مطابق با 1-5760 تقویم یهودیان است .

 

آداب و سنن :

پیروان این دین از طریق توارث و یا گرویدن به آن به یهودیت می پیوندند . در هر دو صورت نشانه الحاق مردان به این دین ختنه شدن آنان می باشد .پسران در سن 13 سالگی از نظر مذهبی به سن بلوغ و تکلیف دینی می رسند . در همین خصوص جشنی به نام بار میتزوا ( Bar Mitzva   ) که به تعبیری همان جشن تکلیف است برپا می کنند که نشانگر آمادگی و بلوغ پسر جوان برای شرکت در اجتماعات مذهبی است که حد اقل از ده مرد تشکیل شده باشد . زنان نیز در این دین وظیفه ی انتقال ایمان و باورهای مذهبی ، حفظ جشنها و اصول اخلاقی و مذهبی را بر عهده دارند . تکالیفی نیز در این دین برای مردان تعیین شده است ، از جمله اینکه نباید با سر برهنه در اجتماعات ظاهر شوند و می بایست کیپا  kippa  ( عرق چین ساده ) یا تالیت talitt ( شالی که در برخی لحظات دعا استفاده می شود ) برسر بگذارند و ریش خود را نتراشند . ذبح حیوانات بر اساس اصول مذهبی خاص ( kasheraut  ) انجام می پذیرد به گونه ای که خون حیوان از جسدش خارج شده و با گوشت آن خورده نشود .

صاحب نظران دین یهود یت خاخام نامیده می شوند و هدایت اجتماعاتی را که در کنیسه ها تشکیل می شوند ، به عهده دارند .

 تاریخچه یهودیت در فرانسه :

احتمالا نخستین گروه یهودیان در قرن اول میلادی همراه با لشکر روم وارد فرانسه شدند . رد پای آنان در این دوره در اورگون ( Orgon   ) ، سالینیاک دو پون  ( Salignac-de-pons ) بوردو ( Bordeaux ) و آوینیون ( Avignon ) ودر قرن چهارم در ا وش ( Auch  ) ، لیون ( Lyon ) ، آرل (Arles  ) همراه با نشانه هایی در متز ( Metz ) و پواتیه ( Poitiers  ) دیده شده است . در قرن پنجم در ولانس ( Valence  ) ، اجد ( Agde  )   ، وین ( Vienne  )  ، کلرمون فران  ( Clermont-Ferrand  )   ، مارسی  ( Marseille  )  ناربون  (   Narbonne)   ،  اوزس  (  Uzès )  ،   بورژ  (   Bourges ) ،  ماکون ( Macon  )  ،  تور  ( Tours  )   ،  اورلئان (   Orléans)  ،  لوتس ( Lutèce  )  ، اسکان یافتند .

576500 یهودی در کلرمون فران زندگی می کردند که کشیش آوی مقدس saint Avil به آنها پیشنهاد غسل تعمید داد . همچنین از 35 شهر به عنوان محل تجمع یهودیان نام برده شده است .به نظر می رسد داگوبر Dagobert حکم اخراج آنان را در فاصله سالهای 631 تا 639 صادر کرده باشد . در قرن نهم و دهم میلادی یهودیان اسپانیا در پی دعوت شارلمانیی Charlemagne و لویی پرهیزگار Louis le pieux که پست استاد یهوریان ( MAITRE DES JUIFS )را پدید آورد ند ، به فرانسه مهاجرت کردند . اجتماعات  نسطوریان Neustriennes   و اسطوریان   Austrasiennes، کانونهای اشکنازها  Ashkénazesرا به ویژه در پاریس ، تروا Troyes  و روآن  Rouenبرپا کردند .خاخام سلیمان ابن اسحاق راشی SAlemon ben ISAC Rachi ( 1105-1040 ) ، مفسر کتاب مقدس و تالمود Talmud ( مجموعه دستورات و تعلیمات خاخام های بزرگ ) ، که مجموعه تفسیر هایش اولین کتاب به زبان عبری است  ( 1475 ) در تروا زندگی می کرد و در روآن کانون های اشکنازی ها تحت حمایت دوک های نرماندی بود که Yeshiva  را پدید آوردند .همچنین نور بانز Norbannais  مرکز اصلی مطالعات دین یهود باقی ماند.

موقعیت یهودیان در جنگ های صلیبی تغییر می کند ، در فاصله ی سالهای 1096 تا 1501 جنگجویان صلیبی ، یه ویژه آنهایی که در اسپانیا به نبرد پرداختند ، یهودیان را متحد و هم پیمان مسلمانان به حساب می آوردند و آنان در شهرهای روآن ROUEN و متز metz ( به غیر از لانگ دوک Languedoc) به تغییر مذهب وادار کردند . نخستین حکم محکومیت به مرگ به اتهام پیروی از دین یهود در سال 1171 دربولوا BLOIS صادر شد .26531 مرد و زن و کودک به دستور تیبو thibaut زتده درمیان تلی از هیزم سوزانده شدند . موارد دیگری از این دست در پونتو آز pontoise ، ژوآن ویل Joinville  و اپر نی Epernayثبت شده است .

در سال 1182 فیلیپ اگوستPHILIPPE auguste فرمان اخراج یهودیان را به خارج ازقلمرو پادشاهی اش صادر کرد . یهودیان یه ویژه به شهرروان گریختند ، ولی این پادشاه در سال 1198 از تصمیم خود صرف نظر کرد . در سال 1240 بر علیه تالمود Talmud اقامه دعوا شد و خواندن آن برای مسیحیان ممنوع اعلام گردید و تعداد  زیادی از دست نوشته های یهودیان سوزانده شد .

در سال 1243 مناطقی برای سکونت اجباری یهودیان در شهر پر پینیان PERPIGNAN اختصاص داده شد . در سال 1269 لویی مقدس پوشش خاصی را بر یهودیان تحمیل نمود که شامل بر سرگذاشتن شب کلاهی نوک تیز و داشتن نشانهایی گرد از پارچه ای زرد رنگ بود .در سال 1276 فیلیپ سوم (PHILIPPE LE HARDI فیلیپ بی باک ) یهودیان را به اقامت در مناطق غیر روستایی وادار کرد ، زیرا اموال روستائیان به صورت خاصی از ملاکین دریافت می شد . مالک بایدبه انجیل سوگند یاد می کرد ، امری که موجب رانده شدن یهودیان از این مناطق می گردید. بدین ترتیب آنها در شهر ها ، در محله های یهودی نشینی که در جای جای آن دکه ها ی ربا خواران و زرگران یهودی به چشم می خورد مستقر شدند. تاریخ بنای تعداد زیادی از کنیسه ها مربوط به این دوره می باشد ، در حالی که خواندن تالمود همچنان برای مسیحیان ممنوع بود ، برای یهودیان مجازاعلام شد . در سال 1290 یهودیان جنوب غربی که وابسته به پادشاه انگلستان دوک دو گیین DUC DE GUYENNE بودند ، اخراج گردیدند . درسال 1306 نیز فیلیپ زیبارو Philippe le bel  دستور اخراج صد هزار نفر از یهودیان و مصادره ی اموال آنان را صادر کرد . با وجوداین در سال 1315 به یهودیان اجازه داده شد که در فرانسه زندگی کنند و با پرداخت مالیات صاحب اعتبار شوند.در سالهای 23-1322  حکم اخراج موقت یهودیان به دلیل اتهام دروغین همدستی با جذامیانی که چاههای آب را آلوده کرده بودند ، صادر گشت . در سال 1348 به دنبال شیوع بیماری واگیر دار طاعون سیاه که موجب از بین رفتن یک سوم جمعیت اروپا شد ، باردیگر یهودیان به آلوده کردن چاهها متهم گردیدند و علیرغم میانجیگری پاپ کلمان ششم  که گوشزد کرد یهودیان نیز خودقربانی این بیماری شده بودند ، این اتهام باعث قتل عام یهودیان گردید .

در استراسبورگ دوهزار یهودی در گورستانی زنده سوزانده شدند . شایان ذکر است که در سال 1359 مجددا به آنان اجازه اقامت داده شد اما در 17 سپتامبر 1394 ، شارل ششم  این مجوز را با طل اعلام کرد . یهودیان شمال به قلمرو پادشاهی به ویژه لورن  و آلزاس ، ویهودیان جنوب به سمت کونتا ونسان contat venaissinو لودوفینه le dauphinéعقب نشینی کردند ، که گروه اخیر ا لذکر بتدریج در قرن پانزدهم اخراج شدند . دوره ی اقامت در پرووانس provence  ( ناحیه ای در جنوب فرانسه ) دوران طلایی زندگی یهودیان پروانسی را تشکیل می دهد که در این سالها تحت سلطه ی رنه René ( 80-1431 ) می زیسته اند .

در سال 1481پروانس بار دیگر به قلمروپادشاهی الحاق گردید . 1498 یهودیان به آوینیونAvignon  عقب نشینی کردند . در سال 1501 به جز فروشندگان البسه ی کهنه که از اعقاب یهودیان بودند و ظاهرا تغییر مذهب داده بودندودرپاریس زندگی می کردند، تقریبا هیچ یهودی دیگری در قلمرو پادشاهی وجود نداشت . ازسال 1723-1501 دوران تسامح و برداری در برابر مهاجران یهودی پرتقالی در گاسکوینGascogne  بود . یهودیان سفاراد  Séfarade( یهودیان کشورهای مدیترانه  Séfarade خوانده می شوند در برابر اشکنازها Ashkénazeکه یهودیان اسلاو و ژرمن هستند  ) که به ترتیب در سال 1492 از اسپانیا و در سال 1497 از پرتغال  رانده شده بودند ، به جنوب غربی فرانسه واردشدند و اجتماعاتی  را در سن اسپری  Saint-Esprit حومه ی بایون  Bayonne  ، بردوBordeaux ، پیره اوراد Peyrehorade بیداشBidache ، و لابستید کلرانس La bastide-Clairence تشکیل دادند . درمورد یهودیان کون ورسس Conversos و یا مرن Marranes  ( که یهودیانی بودند که به ظاهر به مذهب مسیحیت گرویده بودندامادر خفا به اجرای احکام و عبادات مذهب یهود ادامه می دادند  )  باید گفت که دارای جایگاهی چون مسیحیان خارجی بودند . در سال 1550 ، هانری دوم نامه های سرگشاده ی ممهور به مهر پادشاهی به آنهامی داد که در آنها ذکری ازمذهبشان به میان نیامده بود . در سال 1565 نخستین متنی که برای گروهی از یهودیان حق اقامت در قلمرو پادشاهی را به رسمیت شناخت ، نگاشته شد . این گروه ، اشکنازهای مقیم متز را در برمی گرفت که یکی از سه منطقه ی اسقف نشین پادشاهی بودندکه به فرانسه ملحق گشته بودند .آنها که سابقا تحت حکومت آلمان مجبور به سکونت در محله های یهودی نشین به نام ژودان گسJudengasse  بودند پس از اشغال  فرانسویان به اقامت در همان منا طق ادامه دادند . در سال 1569 یهودیان آوینیون و کنتا conntat مجبور به سکنی د ر مناطق یهودی نشین شدند که مسیحیان آنها را کاریرcarriéres یا یهودی خانه می نامیدند و یهودیان ، این مناطق را شهرک های مقدس یه شمار می آوردند . این چهار شهرک عبارتند از آوینیون ، ( که به زبان عبری ایرها ژفانیم  Ir ha –ge fanim خوانده می شود یعنی شهر انگور ) ، ایل سوق لاسرگ Ile-sur-la-sargue ، کاویون Cavaillon، و کارپانتراCarpantras ،

یهودیان پرتغالی جنوب غربی به سبب موقعیت نامناسبی که داشتند با مسیحیان بیشتر در هم آمیختند . در سال 1625 به دنبال مصادره ی اموال فرانسویان مقیم اسپانیا به دستور فیلیپ چهارم ، اموال پرتغالیان جنوب غربی نیز به عنوان رعایای پادشاه اسپانیا توقیف گشت . در سال 1691 ، یهودیان پاریس که از یهودیان جنوب غربی یا محله یهودیان متز بودند ، اولین گورستان خود را پس ازاخراج سال 1394 ، در باغ یک میهمانخانه داربه نام کامو به دست آوردند ( این میهمانخانه به نام ستاره L’étoileدر حال حاضر درشماره 44 خیابان فلاندر Flandreپاریس واقع است ) .اما آنها تنها شب هنگام اجازه ی خاکسپاری اموات خود را داشتند . در سال 1697 آلزاس به فرانسه الحاق شدو اشکنازهای آنجا از همان حقوقی بهره مند شدند که یهودیان سه ناحیه اسقف نشین دارا بودند که بیشتر آنهااز اجتماعات روستائیان به حساب می آمدند. در همین دوره ، یهودیان آوینیون و کنتا ونسن بدون مانع به منظور تجارت به لانگ دوک  وارد شدند . در قرن هجدهم برخی از یهودیان در پاریس ساکن شدند ، بی آنکه حق مالکیت داشته باشند و اموالشان پس از مرگ جزو اموال دولتی محسوب می گشت . سال 1723 سال تمدید نامه های سرگشاده ی هانری دوم بودکه در این نامه ها از یهودیان به عنوان پیروان دین یهودیاد شده است بدون آنکه به آنها به طور رسمی حق به جا آوردن آداب و فرایض مذهبی اعطا گردد . درسال 1775 ، در پی درخواست یهودیان لورن Lorraine در فرانسه  ( 1776 ) و یهودی آلزاسی به نام هر تز سرفبیرHertz cerfbeer ( 94-1726   ) ، لوئی شانزدهم به تمام یهودیان فرانسه همان حقوق موروثی را اعطا نمود که به دیگر فرانسویان . معهذا ازبیانیه ای که به همین مناسبت توسط آبه گرگوار L’abbé grégaoire( 1831-1750 )  در متز انتشار یافت که رساله ای بود در مورد اصلاح جسمی ، اخلاقی و سیاسی یهودیان ، چنین بر می آید که هدف لوئی شانزدهم ادغام و تغییر مذهب یهودیان بوده است . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در سه شنبه پنجم مهر 1390 و ساعت 15:12 |

مسلمانان فرانسه

جمهوری فرانسه با مساحت 543965 کیلومتر مربع که تقریبا معادل یک سوم خاک ایران است در غرب اروپا قرار دارد . مرزهای این کشور از شمال به دریای مانش، از شرق به بلژیک، لوکزامبورگ، جمهوری فدرال آلمان، سوئیس و ایتالیا و از جنوب به دریای مدیترانه و اسپانیا و از غرب به اقیانوس اطلس محدود می شود. فرانسه علاوه بر منطقه اروپایی خاک خود دارای مناطقی در ماورای بحار و دریای مدیترانه است که این مناطق نیز جزو سرزمین فرانسه هستند.

اسلام در فرانسه
اسلام پس از کاتولیک دومین دین بزرگ در فرانسه محسوب می شود و به طور تقریبی دارای 4 تا 6 میلیون نفر جمیعت است که دارای سابقه فرهنگی هستند. در سال 2004، وزارت کشور فرانسه تعداد مسلمانان را 1/4 میلیون نفر برآورد کرد (این در شرایطی است که برخی از منابع دیگر تعداد مسلمانان را بین 5 تا 6 میلیون نفر برآورد کرده اند) و تعداد فرانسوی هایی که اسلام آورده اند 40 هزار نفر  اعلام شده است.
این در شرایطی است که بر اساس قانونی که در سال 1872 در این کشور تصویب شد، جمهوری فرانسه نباید در آمارگیری و سرشماریهای خود پرسش دینی یا قومی مطرح کند.

جمعیت مسلمانان فرانسه
به دلیل روابط تاریخی فرانسه با جهان اسلام، مسلمان این کشور برزگترین جامعه مسلمانان را در اروپای غربی و به طول کلی در اروپا را در خود جای داده است. اسلام، بعد از کاتولیک مسیحیت، به عنوان دومین دین این کشور به شمار می رود، به طورى که تعداد مسلمانان بیش از پروتستانها و یهودیان این کشور است. در کشور فرانسه 1 میلیون پروتستان، 600 هزار نفر بودایی، 525 هزار نفری یهودی و 150 هزار نفر ارتدکس شرقی زندگی می کنند.
تعداد مسلمانان فرانسه را بین 5 تا 6 میلیون نفر تخمین زده اند که بیشترین تعداد مسلمانان، در شهرهاى پاریس، مارسى و لیون اقامت دارند. 35 در صد مسلمانان الجزایری تبار بوده ،25 درصد مراکشی و 10 درصد نیز تونسی تبارهستند. تعداد افرادی که به اسلام روی آورده اند نیز 30 هزار نفر برآورد شده است.
تعداد فرانسویهای غیرعربی که اسلام آورده اند مشخص نیست، در میان آمار و نتایجی که درباره حضور مسلمانان مشاهده می شود می توان به این حقیقت اشاره کرد که تعداد زنانی که اسلام می آورند در مقایسه با مردان بیشتر است و ناظران تأکید کرده اند اسلام آوردن زنان مسلمان ارتباط چندانی به ازدواج با مردان مسلمان ندارد.

ورود اسلام به فرانسه
در دهه 1830 با  استعمار الجزایر از سوی فرانسه، مسلمانان در این کشور اقامت گزیدند. بخش مهم جمعیت کنونى مسلمانان در اروپا، معلول مهاجرت مسلمانان، به ویژه بعد از جنگ جهانى دوم است. در دهه 60 ، به دلیل نیاز مبرم اروپا به نیروى کار، جمعیت مهاجران مسلمان در جستجوى کار در حال شکل‏ گیرى بود.
اولین نسل اقلیت مسلمان فرانسه مهاجرانی بودند که امروزه به عنوان نیروی کار باز نشسته شده اند و ارتباط قوی با کشور خود که خانواده آنها در آن زندگی می کنند دارند. در سال 1974 قانونی تصویب شد که به موجب آن خانواده های مهاجران در این کشور سکونت داشته باشند، از این رو تعداد بسیاری زن و کودک به فرانسه نقل مکان و تعداد قابل توجهی از آنها که نمی خواستند به کشورهای خود بازگردند درخواست تبعیت فرانسه خود را ارائه کردند. اما با آمدن نسل دوم فرانسوی هایی که در این کشور متولد شدند وضعیت متفاوت شد، چرا که آنها به واسطه قانونی که اظهار می دارد در هر کشوری متولد شوید، تبعه آن محسوب می شوید، به عنوان شهروندان فرانسه تلقی شدند.
به دنبال جنگ جهانی دوم از آنجا که فرانسه نیروهای کار کافی برای بازسازی این کشور نداشت مهاجرات از الجزایر و مستعمره های شمال آفریقا وارد فرانسه شدند، اگر چه تاریخ ورود اسلام به فرانسه به پیش از آن، یعنی ساخت مسجد جامع پاریس درسال 1922 باز می گردد.

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 15:16 |

تعامل فرهنگي بين ايرانيان و تركان در آسياي مركزي‏

گفتم زكجايى تو تسخر زد و گفت اى جان / نييم زتركستان نييم زفرغانه‏
                                                                                    مولوى‏

بنا به تعبير مولوى ايرانيان با تركان در آسياى مركزى چنان در هم آميخته بودند كه تفكيك آنان از يكديگر امكان‏پذير نبود و از اين رو در هنگام پرسش از هويت فرد و كجايى آنان، برايشان مشكل بود كه بگويند ايرانى‏اندياترك.از همين رو اين سؤال تمسخرانگيز مى‏نمود. درة فرغانه به نوشتة كتاب«حدودالعالم»(قرن چهارم هجرى)، دروازة تركستان است. شهر فرغانه و اوش از شهرهاى ايرانى در دهانة اين دره قرار دارند و رود سيردريا (سيحون) از اين نقطه از درة تنگ وارد وادى گسترده و وسيع فرغانه مى‏گردد. از آنجا به سوى غرب، آغاز جهان ايرانى است كه آسياى مركز، را تا ساحل شرقى درياى خزر پوشش مى‏دهد.
 در درة فرغانه هنوز هم عنصر غالب فرهنگى، فرهنگ ايرانى است. عيد نوروز در اين وادى باشكوه جشن گرفته مى‏شود. آداب و رسوم ايرانى در بين مردم رواج دارند، اگرچه برخى به زبان تركى (قرقيزى، ازبكى) نيز سخن مى‏گويند. شهر اوش يك شهر با سبك و سياق ايرانى است و آثار معمارى آن شباهت بسيارى به يادمانهاى تاريخى ايران دارد.
 بنا به گفته محمود كاشغرى مؤلف «ديوان اللغت الترك» (قرن ششم هجرى)، ترك بورك سيز، فارس ترك سيز اولا بيلمز، (ترك بدون كلاه و فارس بدون ترك نمى‏تواند باشد). در صحنة آسياى مركزى، از زمان ظهور تركان، آنان با ايرانيان درآميختند. پيش از ظهور تركان در آسياى مركزى، كه به قرن ششم و هفتم ميلادى باز مى‏گردد، فرهنگ غالب منطقه، فرهنگ ايرانى بود. با حملة اعراب به ايران و سپس فتح ماوراءالنهر در سالهاى آغازين نيمة اول قرن هفتم ميلادى، حوزة تمدنى منطقه دچار دگرگونى شد اما پس از كاهش اقتدار خلفاى عباسى، ظهور خاندانهاى ايرانى، از جمله سامانيان، دوباره فرهنگ و تمدن ايرانى در منطقه گسترده شد.


 هنگامى كه اعراب منطقه را اشغال كردند، به زدودن فرهنگ و تمدن ايرانى آغاز كردند. نخست نام منطقه را از «ورارودان» (يا فرارودان) به عربى ترجمه و «ماوراءالنهر» ناميدند. در اواخر دورة تسلط اعراب بر منطقه، تركان در كسوت غلامان جنجگو، سپاهيان و مرزداران در دربار امراى محلى وابسته به خلفا ظاهر مى‏شدند و ايرانيان امور دربار را در اختيار داشتند و به امور ديوانى مى‏پرداختند. به همين سبب ايرانيان و تركان تأثير شگرفى بر گسترش فرهنگ و تمدن اسلامى داشتند. در اين دوره، تمدنى از آميزش ايرانيان و اعراب پديد آمد كه در عين حال ويژگيهاى فرامليتى داشت و شايد نخستين نشانه‏هاى جهانى شدن اسلام در آن دوره بود.


 گرچه تركان در مقابل هجوم اسلام مقاومت كردند، ولى پس از نفوذ مسلمانان در آسياى مركزى، تأثير فرهنگ باخترى بر روى آنان به نحو قابل توجهى تشديد شد. از همان دوران و پيش از ظهور اسلامى يعنى در دورة ساسانيان، نفوذ ايران در آسياى مركزي بيش از پيش افزايش يافته بود (بار تولد، ص 54).
 به جهت اتحاد ايران با تركان در خاور، براى مدتى كوتاه ايران توانست موقعيتهايى كسب كند، اما رابطة ايران با تركان، بعدها قطع گرديد. به علاوه در دورة ساسانيان، همچنان كه در دورة هخامنشيان بود، جنگهاى پى در پى غرب، فرصتى براى حفاظت از مرزهاى شرقى باقى نگذاشتند. به همين دليل بود كه تركان موفق شدند سرزمينهاى حوزة رود گرگان را از چنگ ايران بيرون آورند. تركان پس از تسخير اين ناحيه در معرض تأثير فرهنگ ايرانى قرار گرفتند و پاره‏اى از آنان زرتشتى شدند (بار تولد، همانجا).
 نفوذ ايران در آسياى مركزى در دورة اسلامى به نحو قابل توجهى تقويت شد. اين بار نفوذ فقط به حوزة فرهنگ محدود نمى‏شد. بديهى است كه شمار كثيرى از پارسها، همزمان با عربها وارد تركستان شدند و در آنجا رحلت اقامت افكندند. (بار توليد، ص 56)


 رشد تعداد طوايف ترك در آسياى مركزى و گسترش نفود آنان در اين منطقه سبب غلبة آنان بر جمعيت بومى ايرانى تبار شد و تركيب جمعيت منطقه را دگرگون كرد و بدين ترتيب اقوام ترك كوچ‏نشين، سراسر دشتها، بيابانها، روستاها و شهرهاى واحه‏هاى آسياى مركزى را تحت سلطة خود در آورده و ايرانى‏تباران را به جنوب و شرق منطقه راندند. در كنار اين تحولات، فرهنگ ايرانى كه به دليل وجود اديبان و شاعران و خط نوشتارى و ادبيات مكتوب ايستادگى كرده بود، بر جامعه تسلط داشت و در فرهنگ تازه واردان ترك نيز تأثير گذاشت.


 ايرانيان آسياى مركزى افسانه‏هاى پادشان ايرانى را به خود اختصاص دادند. گويشهاى ايرانى به تدريج جاى خود را به زبان فارسى دادند و زبان ادبى مشتركى شكل گرفت كه در خدمت ايرانيان ساكن ايران و تركستان قرار گرفت. تنها رقيب زبان فارسى زبان تركى بود و مبارزه‏اى كه زبان فارسى با آن داشت، اغلب به نتايج مصيبت بارى مى‏انجاميد. از همان قرون اوليه اسلامى دو پديدة زير آغاز شدند كه تا قرن بيستم ادامه يافتند:
 الف ـ جايگزين شدن تدريجى گويشهاى زندة ايرانى به وسيلة زبان ادبى فارسى.‏
 ب ـ جايگزين شدن تدريجى گويشهاى ايرانى (كه زبان ادبى را هم شامل مى‏شوند) به وسيلة زبان تركى (بار توليد، ص 56).
 حاصل تعامل و تقاطى فرهنگ ايرانى و تركى وجود واژگان ايرانى در تركى و وجود واژگان تركى در زبان فارسى است. در زبان معاصر تركى (در هر سه شاخة شرقى، غربى و جنوبى آن) و فارسى (در شاخة جنوبى و غربى) نيز اين واژگان نقش مهمى دارند.
 از همان روزى كه اعراب به ايران قدم گذاشتند، اشغال ولايات آسياى مركزى را كه در اين طرف آمودريا واقع بودند، يعنى ماوراءالنهر را هدف اساسى خود قرار دادند. چنان كه از «تاريخ بخارا» اثر نرشخى (قرن دهم ميلادى) «معجم‏البلدان» اثر جغرافيدان عرب، ياقوت (قرن سيزدهم ميلادى) بر مى‏آيد عربها ادعا مى‏كردند اشغال نمودن ماوراءالنهر وظيفة مقدس و مذهبى پيروان اسلام است (غفورف، ص 476).


 در سال 651 ميلادى، پس از كشته شدن آخرين پادشاه ساسانى، يزد گردسوم، عربها مرو را اشغال كردند. سه سال پس از اين واقعه، عربها نخستين تاخت و تاز خود را به ماوراءالنهر، آغاز كردند، در سال 667 ميلادى آنها براى بار نخست به چغانيان حمله آورده، به هيتاليان ضربة سختي زدند. عربها به پرداختن به عمليات جنگى در مقياس وسيع، آمادگى ؟؟ داشتند. يكى از چنين تدابيرى، كوچاندن پنجاه هزار خانواده عرب از بصره و كوفه بود. عربهاى مهاجر در پادگانهاى پنج منطقه مستقر شدند (غفورف، ص 477 - 478).
 اعيان و اشراف عرب، پس از آنكه در زمان خلافت عبدالملك بن مروان نزاعهاى داخلى خلافت‏طلبى بر هم خوردند و قيامهاى مردم ممالك تابعه فرونشانده ‏شدند، به استيلاى ماوراءالنهر به طور قطعى كمر بستند (غفوروف، ص 480). در سالهاى 713 - 712 ميلادى خاقان ترك و سه دولت تام‏الاختيار سغد، چاچ و فرغانه متحدانه در مقابل عربها قد علم كردند (غفوروف، ص 487).
 اصول ادارة خلفاى عرب در آسياى مركزى نه تنها موجبات نارضايتى عامه مردم را به وجود آورد، هم زمان به اشراف مالك زمين هم خوش نمى‏افتاد. استيلاى آسياى مركزى از سوى اعراب اگرچه در ابتدا به اقتصاد و تمدن محلى زيانهاى بزرگ وارد ساخت، ولى مبداى رشد گسترده گرديد كه با آميزش بزرگ فرهنگ آسياى مركزى و تمام شرق نزديك در قرنهاى نهم و يازدهم ميلادى به وقوع پيوست (غفورف، ص 501).


شورشهاى مداوم خلقهاى ماوراءالنهر عليه حكمفرمايى اعراب كه از زمان آغاز استيلاى خلافت بر آسياى مركزى به اين سو ادامه داشتند، بعد از فرو خفتن شورش «مقنع» نيز قطع نگرديدند.
 در سال 806 ميلادى، شورش عظيمى به رهبرى رافع بن ليث رخ داد. شورشيان قائم مقام خليفه در سمرقند را به قتل رسانده و مدتى چند شهر را در دست خود داشتند. در اين شورش، خصوصاً اهالى فرغانه، خجند، بخارا، استروشن، خوارزم، چغانيان و ختلان فعالانه شركت نمودند. تركهاى باديه‏نشين نيز به كمك شورشيان آمدند.
 اين شورش بزرگ خلق در سال 810 ميلادى فرونشانده شد و اين كار تنها وقتى براى اعراب ميسر شد كه سركردة شورشيان رافع بن ليث در حساسترين لحظه مبارزه خيانت كرده و به دشمنان پيوست. در سالهاى بعدى گاه در سغد، گاه در استروشن و فرغانه، شورشهاى ديگرى رخ دادند (همان ص 518).


 در زمان خلافت عباسيان، خاندانهاى ايرانى نقش مهمى در ادارة امور آسياى مركزى داشتند. ولايات گوناگون ماوراءالنهر را اساساً نمايندگان اشراف محلى و قبل از همه نسل برمكيان و سامانيان اداره مى‏كردند. ولى اين تدبير باعث تقويت حكومت خلافت در آسياى مركزى نشد، بلكه برعكس، بر مقدمات آزادى اين سرزمينها از حمكفرمايى اعراب افزود (غفورف ص 518).
 موضع اعيان و اشراف، مخصوصاً از سال 821 ميلادى كه در خراسان و ماوراءالنهر خاندانهاى محلى، ابتدا طاهريان و بعد سامانيان روى كار آمدند، خيلى تقويت شد (همانجا ص 519).
 طاهريان (873 - 821)، صفاريان (913 - 873)، و بعد سامانيان (875 - 999)، از جمله حكومتهايى ايرانى بودند كه در خراسان و ماوراءالنهر حكومت مى‏كردند.
در سال 900 ميلادى اسماعيل سامانى در نزديكى بخارا عمروبن ليث را مغلوب كرد. اين پيروزى براى اسماعيل بدان سبب ميسر گرديد كه مردم و پيشه‏وران او را پشتيبانى نمودند. پس از آن اسماعيل حاكميت خويش را در خراسان مستقر ساخت. علاوه بر آن اسماعيل سامانى براى قلع و قمع باديه نشينانى كه شهرهاى ماوراءالنهر را تهديد مى‏كردند، بر آنان تاخته و آنان را تار و مار كرد. پيروزى او بر باديه‏نشينان كمتر از پيروزى او بر عمر و بن ليث نبود. باديه نشينان با تحمل شكستهاى مهلك مدت زيادى از غارت و تجاوز به مناطق ماوراءالنهر دست برداشتند. (غفورف، ص 529).
 نقش تركان در توسعه و گسترش فرهنگ ايرانى - اسلامى در آسياى مركزى بسيار ارزنده است. بدون وجود تركان، توسعة اسلام در آسياى مركزى متصور نبود. مرز شمالى اسلام و خلافت اسلامى در آسياى مركزى براى مدتى با مرزهاى قومى ايرانيان و تركان و در عين حال با مرزهاى ميان جوامع اسكان يافتة كشاورز و تركان چادرنشين مصادف شده است (گولدن، ص 190).
 آيينهاى نوروزى كه از گذشته‏هاى دور در قلمرو تمدنى ايران در آسياى مركزى وجود داشتند، با چيرگى تركان در آسياى مركزى و تركستان (شرقى و غربى) نه تنها از بين نرفتند، بلكه به جهت قرابت فرهنگى و تعامل فرهنگى بين ايرانيان و تركان گسترش يافتند و به عنوان نماد فرهنگى و آيين ملى به حيات خود ادامه دادند كه تاكنون نيز ادامه دارند. اين عنصر وحدت بخش فرهنگى منطقه، اكنون به نحو بارزترى مى‏تواند به عنوان ابزارى براى همگرايى فرهنگى و اجتماعى ملل منطقه به كار گرفته شود. گروههاى طوايف ترك به جهت داد و ستد خود با شهرهاى واحه‏اى ايرانى از جمله اورگنج، خيوه، سمرقند، بخارا، آمل، مرو و... در آسياى مركزى با اين منطقه در تماس قرار داشتند. پيش از آن نيز جادة ابريشم در كنار پيوند بين شرق و غرب آسياى مركزى با ايران و سپس اروپا، در كنار مبادلة كالا و مسافر، فرهنگ و تمدن و انديشه و اديان را نيز انتقال مى‏داد و سبب نزديكى بين فرهنگها و ملل ساكن در طول جاده مى‏شد.


 تركان با ورود به تركستان غربى، الگوهاى روابط با افرادى كه در ارتباط با ايرانيان و دولت شهرهاى طخارى تركستان شرقى بودند ادامه دادند. در آسياى مركزى اين دولت شهرها برحسب زبان به سه گروه ايرانى شرقى تقسيم مى‏شدند: «خوارزميان» در منتهى اليه غرب ماوراءالنهر؛ اهالى «سغدى»زبان در سمرقند، بخارا، چاچ‏شاش (تاشكند) و نواحى هم‏جوار با توده‏هاى پراكنده در طول آسياى مركزى و آسياى داخلى و گروههاى زبانهاى «باخترى» و ديگر زبانهاى طخارستان. تاريخ سياسى آغازين اين دولتها فقط به طور ناقصى شناخته شده است. در قرن هفتم، خوارزم به يك دولت متمركزترى كه از سوى شاه اداره مى‏شد، يعنى «خوارزمشاه» كه او بر توابع اميرنشينها فرمانروايى داشت محدود شد به طور معمول نظامهاى كمتر متمركزى در سغديه ظاهراً گسترش پيدا كرده بودند. فرمانروايان سمرقندى، كه از قدرتمندترين اين سلسله‏هاى سعدى محسوب مى‏شدند، عنوان «قشيب» (به ايرانى غربى خشائتا، ايخشيد در عربى، ملك در اسناد سغدى) داشتند.
 شاهزاده‏هاى كوچك سغدى، عنوان «گوتو» (خوتاو) داشتند. اين فرمانروايان كه منابع چينى ادعا مى‏كنند به يكى از قبايل چينى تعلق داشتند (خانه چائو = جموك (جاموگ) از مؤلفان مسلمان)، ابتدا در طبقة برابر با طبقة دهقانان قرار داشتند كه زمينداران اشرافى بودند و در قلعه‏هاى تدافعى زندگى مى‏كردند (گولدن، همانجا).


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 15:0 |

نگاهي به موقعيت دين در ازبكستان‏

جمعيت ازبكستان را عمدتاً مسلمانان تشكيل مى‏دهند اما فعاليتهاى اسلامى در اين كشور نسبت به مناطق ديگر كمتر رايج هستند. با اين همه فعاليتهاى مذهبى شكلهاى متضادى را به خود گرفته‏اند.

 در طول دورة اتحاد شوروى آموزش بشدت تشويق شد و بلشويكها تا حدودى دين گريزى را در بين مردم به وجود آورند اما هدف روسى كردن با برنامه‏هاى آموزشى تنها گروههايى از نخبگان ازبك را در برمى‏گرفت. اين عملكرد در رفتار اكثريت جمعيت تأثير نگذاشت و هنوز هم اَعمال مذهبى بر رفتار آنها حاكم هستند. و (ختنه، ازدواج، مراسم تشييع جنازه و...) بخشى از ميراث فرهنگى آنها محسوب مى‏شوند.

 در سال 1972 توسط برخى از محققان اتحاديه شوروى اين واقعيت روشن شد كه ارتباط نزديكى بين مليت و مذهب در سنتها و رسوم وجود دارد و محدود كردن نقش يكى، وظيفة پيچيده و حساسى است. اثر متقابل اين دو در دوران تجديد حيات مذهبى در آغاز سال 1990 آشكار شد. در سال 1988 اصلاحات سياسى (Glasnost) اجازه دادند بيش از 1800 مسجد مخفى و غيرقانونى در آسياى مركزى به طور آشكار فعاليت كنند و به 367 مسجد، كه به لحاظ ادارى به رسميت شناخته شده بودند، ملحق شوند.

 در آغاز سال 1992 م. عبدالله اسماعيل اف (رييس ارتباطات بين‏المللى ادارة مذهبى امور مذاهب آسياى مركزى و قزاقستان) با قاطعيت اعلام كرد: «سه سال پيش در ازبكستان تنها 8 مسجد وجود داشت و در حال حاضر فقط 1000 مسجد در ناحية نمنگان وجود دارند. (نمنگان يكى از مهمترين مناطق مذهبى است) ما در تمام اتحاديه شوروى فقط 2 مدرسه براى آموزش رهبران مذهبى داشتيم كه در حال حاضر اين تعداد به 12 عدد رسيده است. در سال گذشته 5000 نفر از شهروندان در مقايسه با ميانگين 25 نفر در دهة 1920، به حج (زيارت مكه) رفتند.

 بازگشت معنادار به آموزشهاى اسلامى ناهماهنگ و غيرمنطق با سنتها نيست و اين مسئله در افتتاح تعداد جددى مدرسه و مكتب آشكار شد. به طور كلى تقريباً از پايان دهة 1920 مكتبها تعطيل و مدارس غيردينى جايگزين آن شده بودند. در تمام اتحادية جماهير شوروى تنها 2 مدرسه يكى در بخارا (كه در سال 1945 تأسيس شد) و يك مدرسه در تاشكند (كه در سال 1971 تأسيس شد) وجود داشتند كه به تدريس دروس دينى مى‏پرداختند.
 لازم به ذكر است كه در درة فرغانه كه هميشه مهمترين ناحية مذهبى بوده است عناصر اسلامى تندرو(radical) در حال افزايش هستند و اسلام افراط را به پناهگاهى براى حزب رنسانس اسلامى تبديل كرده‏اند. يكى از دلايل اين مسئله اعمال نفوذ برخى از اعضاى انجمن اخوان‏المسلمين است كه از كشورهاى ديگر، جاييكه به آنجا مهاجرت كرده بودند (مانند عربستان سعودى واردن) به كشور خود بازگردانده شدند.
 
كريم اف هنگامى كه با اسلام تندرو مواجه شد، خود را غيرقابل انعطاف نشان داد ولى در همان زمان مؤسسه مذهبى رسمى را كه مفتيات ماوراء النهر ناميده مى‏شد بنيان نهاد. (ماوراء النهر ساحل شمالى رودخانه‏ آمودرياست.)بيشتر مفتيات تاشكند توسط محمد يوسف هدايت مى‏شدند. از طريق اين مؤسسه كريم اف اميدوار است (علاوه بر نقش او به عنوان ميانجى اجتماعى) پس از قطع ارتباط با شوروى سابق، احساسات مذهبى را در جهت خنثى كردن بزهكارى، قاچاق مواد مخدر و فحشاء ترويج دهد.

 ثابت شده است كه ارتباط بين احساس مليت يا وفادارى قومى و مذهبى در ازبكستان بسيار مهم است. اينجا اسلام گرايى نقش مهمترى ايفا كرده است و مى‏كند. براى مثال در قزاقستان يا قرقيزستان در فرايند ايجاد هويت ملى ازبك، مسلمانان سنى مذهب (سنى حنفى) كه در ميان ديگر جمعيتهاى ترك زبان آسياى مركزى شوروى پيشين داراى اكثريت هستند، اهميت بيشترى داشته‏اند. در اين ناحيه به دليل اختلاط اوليه بين جمعيتهاى غير كوچگر و چادرنشين، فعاليت انجمنهاى مذهبى صوفى بسيار كمتر از مناطق ديگر است. با وجود اين بهتر است فراموش نكنيم كه محبوبيت صوفى گرى در سمرقند توسط صوفى بزرگ، خواجه احرار، اشاعه يافت. وى در سال 1404 در تاشكند متولد شد و يكى از اعضاى انجمن مذهبى نقشبنديه گرديد. اعضاى اين گروه به دليل استفاده از كلاههاى نوك تيز و لباسهاى نيم تنه ساخته شده از پشم خام و استفاده از كدوى قليانى (calabash)به جاى آب، متمايز هستند. او در سال 1489 در حوالى سمرقند فوت كرد. گروه وابسته به اين فرقه توسط صوفى شيخ بهاءالدين نقشبند (89 - 1317) تشكيل شد و به طور وسيعى در درة فرغانه و ناحية اطراف بخارا گسترش يافت. مزار مؤسس فرقه در 12 كيلومترى شهر است و زايران براى آن تقدس قايل هستند. در اكتبر 1993 دولت ازبكستان تلاش كرد حمايت عناصر مذهبى محبوب را از طريق برگزارى باشكوه بزرگداشت ششصد وهفتادوپنجمين سالگرد ولادت مؤسس اين فرقه به دست آورد.

 در سال 1996 اسقف كليساى ارتدكس در تاشكند مراسم بزرگداشت بيست وپنجمين سالگرد (تأسيس) آن را برگزار كرد. اين در حالى است كه بعضى از مبلغان مذهبى (ميسيونرها) آمريكا موفق شدند، تا مذهب تعدادى از ازبكها را به پروتستان تغيير دهند. در ميان تعداد زياد مذاهب، اقليت بهايى، يزيديها، مسلمانان شيعه، شاخه از فرقه‏ى مسيحى (شاهدان يهوه) بسيار فعال هستند. تمام مذاهب موجود بايد توسط ساختار جديدى به نام شوراى امور مذاهب كه توسط دولت ازبك ايجاد شده است تحت نظر و اختيار باشند، اين در حالى است كه آنها هيچ‎گاه نبايد در حوزة سياست دخالت كنند.
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 11:24 |

نام و محل پيامبران مدفون در ايران

در كتاب « پژوهشی در زندگی پیامبران در ایران» نوشته ی آقای ولی الله قوزی تویسرکانی از انتشارات دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم که به شرح حال و زندگی پیامبرانی پرداخته است که در ایران مدتی زندگی کرده و سپس رخ در نقاب خاک کشیدند. نام اين پيامبران و محل دفن آنها را اينگونه ذكر نموده است:    
نام پیامبر                                           محل دفن

۱- حضرت حیقوق نبی (ع)                      تویسرکان
۲- حضرت دانیال نبی (ع)                           شوش
۳- حضرت اشموئیل (ع)                                ساوه
۴- حضرت حجٌی (ع)                                  همدان
۵- حضرت مردخای (ع)                               همدان
۶- حضرت یوشع (ع)                                اصفهان
۷- حضرت شعیا ء (ع)                             اصفهان 
۸- حضرت قیدار (ع)                                      قیدار
۹- حضرت خالدبن سنان عبسی (ع)             گنبد کاووس
۱۰- حضرت سلام (ع)                                    قزوین
۱۱- حضرت سلوم (ع)                                   قزوین
۱۲- حضرت سهولی (ع)                                قزوین
۱۳- حضرت القیاء                                          قزوین
۱۴- حضرت جرجیس (ع)                             شوشتر
۱۵- حضرت یونس (ع)                                   گناباد
۱۶- حضرت یعقوب (ع)                                   گرگان
۱۷- حضرت ارمیا (ع)                                 خرمشهر
۱۸- حضرت روبین (ع)                                  میامی

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 10:38 |

آسياي مركزي و قفقاز جنوبي

در زمان اخير رؤساي جمهوري روسيه و آمريكا مكرراً اعلام كرده‌اند كه قصد دارند با برقراري مشاركت جديد راهبردي، مشتركاً با چالشهاي  قرن 21 مقابله كنند.  ولي روابط بين روسيه و آمريكا هنوز به مرحله هم‌پيماني نرسيده است. يك سري عوامل مانع از اين امر مي شود كه در اين ميان مي توان به اختلاف نظر درباره مسأله عراق، نگراني محافل بانفوذ آمريكايي از گرايشات محدود کننده دمكراسي در روسيه (گفته مي‎شود كه “در روسيه سرمايه‌داري برنده شده ولي دمكراسي شكست خورده است”)؛ پرونده يوكوس و سياست “تجاوزكارانه” روسيه در گرجستان، مولداوي و اوكراين (به تعبير بعضي محافل آمريكايي) اشاره كرد.  اگر اظهارات  جنگ‌جويان سياسي آمريكا و از جمله نمايندگان دولت جرج بوش را كه به دنبال كردن برخورد شدیدنسبت به روسيه دعوت مي كنند را در نظر بگيريم، به نظر مي رسد كه آن‌ها سعي مي كنند روسيه را از نفوذ در منطقه سنتي منافع روسيه بي‌بهره سازند و مانع از شركت مسكو در حل و فصل مناقشات در فضاي شوروي سابق شوند.

سياست اتحاديه اروپا كه روبه گسترش است نيز موجب شک وتردید مسكو مي‎شود. حتي وحدت نظر با كشورهاي اصلي اروپايي درباره بحران عراق كه در بهار سال 2003 حاصل شده بود، اين شک وگمان را برطرف نمي كند. مسكو در برابر تحولات در سيستم امنيت بين المللي (گسترش ناتو به شرق، ايجاد پايگاه‌هاي نظامي آمريكا در آسياي مركزي، تشديد حضور آمريكا و ناتو در قفقاز جنوبي، برنامه‌هاي واشنگتن در زمينه استفاده از قدرت نظامي براي دفاع از قسمت آذربايجاني درياي خزر و خطوط لوله خزر و غيره) واكنشي آميخته به ناراحتي و عصبانيت از خود نشان مي دهد. نخبگان سياسي روسيه نمي توانند به موارد متعدد بيرون راندن روسيه از مناطق سنتي نفوذ آن در خارج نزديك و دور و مداخله بي‌پرده  در امور داخلي كشورهاي به ظاهر مستقل مشترك المنافع  و سرنگوني رژيم‌هاي نامناسب براي غرب و آمريكا (ابتدا در گرجستان و سپس در كشورهاي ديگر) توجه نكنند. روسيه تحت فشار اين چالش‌هاي جديد با شتاب راهبرد سياست خارجي خود را اصلاح مي كند.

موضوع مواضع از دست رفته در جامعه كشورهاي مشترك المنافع، در اظهارات “مخالفان آتلانتيسم” كه مشغول جستجوي دشمن خارجي هستند و ايالات متحده را تبلور و تجسم دشمن روسيه مي دانند، جايگاه مهمي كسب كرده است. اين افراد همچنین از حمايت  مسكو از عمليات ضد تروريستي ايالات متحده در افغانستان ابراز انزجار كردند. در عين حال، بعضي نيروهاي سياسي روسيه  قدرت دولتي را تحت فشار قرار مي دهند تا رئيس جمهور را به اقدامات فعالانه‌تري در جهت رقابت با توان نظامي ايالات متحده و هزينه‌هاي دفاعي كاخ سفيد براي امور دفاعي و عمليات نظامي در خارج وادار كنند.

در عين حال عده‌اي از سياستمداران و كارشناسان روس به حفظ روابط حسنه با غرب و پيشبرد منافع اقتصادي و سياسي روسيه با استفاده از عامل نزديكي به كشورهاي جنوبي شوروي سابق و نيز روابط جا افتاده بين اين كشورها و روسيه دعوت مي كنند.  ولي افكار عمومي غرب نگران رقابت استراتژيك با كرملين است. اين نگراني به وسيله اظهارات ضد روسي  سياستمداران و رسانه‎هاي گروهي شدت مي يابد.  روابط بين ايالات متحده و اتحاديه اروپا نيز ساده نيست. اعضاي اتحاديه اروپا (غير از بريتانيا، هم پيمان هميشگي آمريكا) حاضر نيستند در جامعه كشورهاي مشترك المنافع  نقش “دستيار ايالات متحده” را بازي كنند بلكه ترجيح مي دهند  در اين منطقه سياست خاص خود را دنبال كنند. آنها همچنین مخالف بازدارندگي همزمان از روسيه، ايران و چين در قسمت جنوبي اورآسيا هستند.

نشانه‌هاي تناسب جديد نيروها در جهان در شرايطي كه “منطقه منافع حياتي” ايالات متحده و غرب از غرب و شرق به مرزهاي روسيه بيش از حد نزديك شده است، هویداگشته است. با اين حال، از این مسئله نبايد نتيجه گرفت كه  بزرگترين هدف راهبردی آمريكا، بيرون راندن روسيه از جامعه كشورهاي مشترك المنافع و از جمله از آسياي مركزي و قفقاز جنوبي است .  هدف مهم آمريكا، تأمين امنيت انرژيك است كه به معني گسترش حضور آمريكا در كشورهايي است كه از منابع سرشار نفت و گاز و زيربناي توسعه يافته  انتقال اين منابع به بازارهاي خارجي برخوردارند. آسياي مركزي و قفقاز جنوبي جزو اين مناطق نيست و لذا ايالات متحده آنها را فقط به عنوان ذخيره جهاني تلقي مي كند كه مي توان از آنها در صورت ته كشيدن منابع نفت و گاز خليج فارس و درياي شمالي استفاده كرد.

در جنوب شوروي سابق، منافع ايالات متحده (و كشورهاي ديگر غربي) در  تأمين امنيت  پايگاههاي نظامي در آسياي مركزي (كه از آنجا عمليات  ضد تروريستي در افغانستان اجراي مي‎شود) و نيز در ايجاد جو مناسب براي تجارت و تأمين امنيت خطوط لوله‌اي كه ساخته مي شوند، متمركز شده است. خط باكو-تفليس-جيهون كه مخصوص انتقال نفت خام است، بايد در سال 2005 تكميل شود. اين خط لوله از ميدان نفتي  آذري-چراغ-گونشلي از  طريق جمهوري آذربايجان و گرجستان تا بندر جيهون (تركيه) در ساحل درياي مديترانه ساخته مي‎شود. اين يكي از  طولاني‌ترين خطوط لوله جهان (1760) خواهد بود كه ظرفيت آن معادل 1 ميليون بشكه در روز برنامه‎ريزي مي شود. در اين منطقه دو مسير  شمالي (تا بندر نووروسيسك) و غربي (تا بندر سوپساي گرجستان) فعاليت مي كنند ولي ظرفيت هر دوي آن‎ها محدود است. نفت از طريق خط لوله جيهون  خارج از تنگه بسفر و درياي خزر (كه از نظر زيست محيطي آسيب‌پذير هستند) تا پايگاههاي جديد آمريكايي در اروپاي مركزي و شرقي انتقال داده خواهد شد. قرار است طرح شركت “بريتيش پتروليوم” (باكو-تفليس-ارزروم)  براي انتقال گاز از آذربايجان به تركيه در سال 2006 عملي شود.

دولت آمريكا دفاع از شبكه‌هاي خطوط لوله را به عنوان بهانه براي گسترش حضور نظامي خود در آذربايجان و گرجستان مطرح كرده است. آذربايجان از تابستان سال 2003 در منطقه به پایگاه  فرماندهي آمريكا در اروپا تبدیل شده است. ناتو در ژانويه سال 2004 در اين كشور رزمايش بزرگي برگزار كرد. در سال 2002 ايالات متحده در گرجستان برنامه “آموزش و تجهيز” را راه‌اندازي كرد كه بعد از انتخاب ميخاييل ساهاكاشويلي به رياست جمهوري گرجستان، فاقد محدوديت زماني اعلام شد. هدف اين برنامه، نوسازي و تطبيق نيروهاي مسلح گرجستان با استانداردهاي پيمان آتلانتيك شمالي است. تفنگداران دريايي آمريكايي بر اساس همين برنامه  ارتش گرجستان را براي عمليات ضد تروريستي آماده مي كنند. در اين جمهوري هم اكنون چهار گردان  پياده‌نظام و يك تيپ مكانيزه شده براي دفاع در برابر خطرات بالقوه از سوي دره پانكيسي فعاليت مي كنند. اين برنامه همچنين بايد توانايي دولت گرجي را در زمينه كنترل سرزمين خود تقويت كند.

ولي باكو و تفليس هنوز مناقشات داخلي خود را حل نكرده‌اند كه همين امر شانس آنها را براي عضويت در ناتو كاهش مي دهد. دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا در جريان ديدار خود از باكو در دسامبر سال 2003  تمايل به بسط و توسعه همكاري نظامي با آذربايجان را اعلام كرد  و افزود كه “فعلاً نظريه استقرار پايگاههاي نظامي ايالات متحده در خاك كشورهاي مشخص بطورنهایی طراحي نشده است”. در جريان عمليات بين المللي براي آذربايجان و گرجستان نقش فرعي در نظر گرفته شده است كه به نقش آنها در عمليات افغانستان و عراق شباهت دارد. ايالات متحده با كمك به حل و فصل مسايل حياتي كشورهاي قفقاز جنوبي و آسياي مركزي (از جمله در زمينه امنيت)، تجديد گرايش اقتصاد اين كشورها به بازارهاي خارجي و جدايي از روسيه را تشويق مي كند.

مسكو معتقد است كه صاحب كليد حل مسايل آبخازیا، آستياي جنوبي و ناگورني قره‌باغ است  زيرا در اين مناطق ،دولتهاي خودمختار شناخته نشده‌اي كه بيش از ده سال به صورت مستقل زندگي مي كنند، نفوذ زيادي دارد. آن‎ها از نظر بعضي مشخصات (نظیروجود جمعيت دائمي، سيستم قدرت دولتي كه سرزمين را كنترل مي كند و استعداد برقراري روابط ديپلماتيك و اقتصادي با كشورهاي ديگر) واجد شرايط دولتهاي مستقل هستند.  اين مناطق كه مزه استقلال را چشيده‌اند، به طور داوطلبانه و صلح‌آميز به حالت سابق خود بر نخواهند گشت.

روسيه تا کنون به جاي اداره واقعي  مناقشات براي حفظ نفوذ خود، اقدامات يكجانبه و تحريم متقابل طرفين را تشويق مي كرد. ولي با توجه به تغييرات اخير در اين منطقه، مسكو نمي تواند نقش  تنها  داور مناقشات منطقه‌اي را در دست خود حفظ كند. طرحهاي جالب اقتصادي و فعاليت گسترده ديپلماتيك ايالات متحده و كشورهاي ديگر زمينه‌هاي رقابت را فراهم مي كند. ولي روسيه با استفاده از امكانات اقتصادي و از جمله همكاري در بخش انرژي مي تواند  در اين منطقه جايگاه مهمي را به دست آورد.  در حال حاضر سازمان دولتي نيروي برق روسيه به فعاليت گسترده‌اي در اين منطقه پرداخته است. اين سازمان 80% ظرفيت‌هاي انرژيك ارمنستان را كنترل مي كند كه قرار است نيروي برق از آنجا به آذربايجان صادر شود و نيز بازار انرژی گرجستان را تحت نظارت خود قرار داده است. وابستگي انرژيك گرجستان به روسيه و اينكه بسياري از گرجي‌ها، آبخاز‌ها وآستي‎ها با پولي كه اعضاي خانواده آنها از روسيه مي فرستند، زندگي مي كنند، زمينه را براي ادامه همكاري با روسيه مهيا مي سازد ولي اين امر مانع از آن نمي شود كه تفليس در زمينه‌هاي كليدي امنيت به نزديكي روابط با واشنگتن ادامه دهد.

البته، سناريوي ديگري هم قابل بررسي است. ممكن است مقامات گرجستان نتوانند مسايل كشور را حل كنند يا به جنگهاي داخلي دست بزنند. لازم به يادآوري است كه ميخاييل ساهاكاشويلي در مراسم تحليف خود كه روز 24 ژانويه 2004 در صومعه بزرگ “گلات” در قسمت غربي گرجستان برگزار شد، به اتحاد و احياي تماميت گرجستان دعوت كرده و اين هدف را “هدف زندگي خود” اعلام كرد.  وي قبل از آن اعلام كرده بود كه در صورت انتخاب وي به مقام رئيس جمهور، انتخابات 4 ژانويه سال 2004، آخرين انتخابات بدون مشاركت ساكنان آبخازستان و آستياي جنوبي خواهد بود كه اين امر به معني توسل به راه‌حلهاي زورگويانه مسأله جدايي‌طلبي است. ولي اين تحولات مي تواند همانند جنگهاي سابق در گرجستان بعد از فروپاشي شوروي، اين كشور را به هرج و مرج بياندازد. همچنين خطر آن مي رود كه رقابت روسيه با ايالات متحده و با رياست جديد گرجستان كه به ناتو و اتحاديه اروپا چشم دوخته است، موجب رويارويي بين غرب و مسكو و بي‌ثباتي بيشتر اوضاع منطقه شود.

روسيه در جريان كنترل و حل و فصل مناقشات سابقه‌دار منطقه‌اي نه تنها با مسايل قديمي بلكه با وضعيت جديد ژئوپلتيكي روبرو مي‎شود. برقراري روابط با سازمانهاي بين المللي و مراكز جديد قدرت (ايالات متحده، ناتو، اتحاديه اروپا و شركت‎هاي فرامليتي) در فضاي شوروي سابق، كاري است كه به راهكارهاي جديد، انديشه‌ها و نظريات تازه احتـياج دارد. مهمتر از همه اين است كه روسيه در صورت تمايل به ايفاي نقش ويژه در اين منطقه، بايد استدلالات كافي نظامي و اقتصادي بياورد كه فعلاً در اين زمينه با كمبود شديدي روبرو مي‌شود.

اگر روسيه بخواهد نقش حافظ صلح و ميانجي مناقشات اين منطقه را براي خود حفظ كند، تلاش براي منزوي كردن قفقاز جنوبي از مابقي جهان از طريق رويارويي، درگيري با برخي كشورهاي اين منطقه و با سازمانهاي چندجانبه كمكي نخواهد كرد. بي‌طرفي فعالانه،  برخورد سنجيده با فرآيندهاي جاري، همكاري با سازمانهاي بين المللي و استفاده از توان آنها به نفع خود، بهترين راه حل براي روسيه است.

ورود كمپاني‎هاي خارجي (شركت‎هاي انگليسي و آمريكايي به صورت مستقيم و غيرمستقيم  بر 27% منابع نفت و 40% منابع گاز اين منطقه اشراف پیداكرده‌اند) و كشورهاي غيرمنطقه‌اي (به خصوص آمريكا) به منطقه خزر، به مسابقه تسليحاتي كه مدتها پيش در اين منطقه شروع شده بود، تحرك جديدي بخشيد. شرايط به گونه‌اي تنظيم شده است كه ممكن است براي تقسيم منابع اين منطقه مملو از منابع نفت و گاز، به زور نظامي توسل شود.  نه تنها ايالات متحده، كشورهاي اروپايي، شركت‎هاي فرامليتي بلكه بازيگران جديدي چون هند و چين مي توانند در رويارويي منطقه‌اي شركت كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در یکشنبه سوم مهر 1390 و ساعت 15:35 |
تشيع در فرانسه

الف ـ قبل از انقلاب اسلامي ـ از سال 1942 تا 1975

در گذشته يكي از پديده‌هاي جالب توجه در باب وضعيت اسلام در فرانسه وجود اقليت ناچيز شيعيان در ميان اقشار ميليوني اهل تسنن بود. اين اقليت كم معمولاً در بين اتباع پاكستاني يا عرب‌هاي خاورميانه لبناني و يا تعداد بسيار قليلي در ميان اتباع افريقاي شمالي وجود داشتند. آن‌ها حتي واجد پاره‌اي از مراكز ديني هم بودند. پژوهشگران فرانسوي و حتي عربي مقيم فرانسه در آثاري كه از خود ارائه كرده‌اند كم و بيش به اصالت اين اقليت ديني معترف بودند اما تنها به معرفي سوابق تاريخي اين اقليت اسلامي مي‌پرداختند. با وجود اين هيچ يك از اين پژوهشگران اشاره‌اي به هويت آنان در فرانسه و فعاليت‌ها و اقدامات‌شان نكرده‌اند. در سطح آكادميك اما مطالعات اسلامي دانشگاه سوربن از گذشته‌هاي دور دست به تتبع و تحقيق زده بود و اصالت فرهنگي و فلسفه غني شيعه، پژوهشگران اين دپارتمان را مجذوب نموده بود. دانشمنداني چون ماسينيون و كربن با هدايت بخش مطالعات اسلامي و خالق آثاري جاوداني با الهام از فلسفه شيعه تحولي شگرف آفريدند. يكي از پژوهشگران پيش‌قدم در مطالعات شيعي ماسينيون بود. وي در سال 1883 ميلادي متولد و در سال 1962 وفات يافت. نامبرده مدير مطالعات اسلامي دانشگاه سوربن بود و با وجود پذيرش رسمي مذهب كاتوليك، پژوهش‌هاي عميقي در خصوص فلسفه شيعه از خود بر جاي گذاشت. تتبعات اوليه او در خصوص گرايش‌ها و فرقه‌هايي چون؛ قرامطه، نصيريه و اسماعيليه و جريان‌هاي حاكم بر اين مذاهب بود. همچنين شهرت ديگر او خلق آثاري پيرامون حلاج است. بعدها ماسينيون به خاطر ارادتي كه به حلاج پيدا كرد مشهورتر هم شد. وي كتاب عذاب حلاج و طريقه حلاجيه را منتشر نمود. سپس مقاله‌اي با عنوان حلاج مصلوب و شيطان در ديدگاه زيديه را به رشته تحرير درآورد.

 در سال 1913 مركز دايره‌المعارف اسلامي نگارش بند مربوط به حلاج و بند مربوط به حلول را كه با حلاج مرتبط است به او واگذار كرد. او هم چنين تدريس درس جنبه‌هاي اجتماعي دين اسلام در دانشكده ايفرانس را به انجام رسانيد و رساله دكتري خود را با عنوان رنج حلاج شهيد عرفان در اسلام نگاشت. اين رساله تمام جريانات عرفاني، كلامي، فلسفي و ديني را در بر مي‌گرفت و سپس كتاب تصوف اسلامي را به رشته تحرير درآورد كه توصيفي از جريان‌هاي مربوط به عرفان اسلام از زمان رسول خدا به بعد را در بر مي‌گرفت. مهم‌ترين تحقيقات وي جمع آوري همه اسناد و اطلاعاتي بود كه در طول چهارده قرن به زبان‌ها و لهجه‌هاي محلي اسلامي درباره حضرت فاطمه زهرا (س) وجود داشت. همچنين تحولات روحي او هنگام زيارت قبر مطهر سلمان در مدائن سبب نگارش كتاب سلمان پاك شد.

ماسينيون در مكاتبه‌اي با هنري كربن از وي براي اتمام 21 مجموعه با عنوان رنج حلاج ياري جست. او هم چنين از كربن خواست تا براي انتشار اثري با محوريت هزاران قطعه فيش را كه در طول پنج سال گردآوري كرده و اين فيش‌ها در خصوص فاطمه زهرا (س)؛ بانويي است كه در قلب ميليون‌ها نفر از مسلمانان جاي دارد به او كمك كند. او در اين نامه تصريح كرد كه فاطمه (س) دختر گرامي پيامبر تنها شخصيتي است كه مي‌تواند به اتحاد شيعه و سني از يك سو و اسلام و مسيحيت از جانب ديگر كمك نمايد.

هنري كربن: چهره درخشان، علم و معرفت در غرب

مركز مطالعات ايراني در سوربن افتخار بزرگ آن در اختيار داشتن فرهيخته‌اي اصيل و توانا در رشته علم و فلسفه را با خود دارد. پرفسور هنري كربن متولد سال 1903 از يك خانواده پروتستان و متوفي به سال 1978 بود. او مدرك كارشناسي خود را در رشته فلسفه كسب كرد و مدرك كارشناسي‌ ارشد خود را در سال 1928 در مدرسه عالي تحصيلات تكميلي به دست آورد. در آن سال‌ها در جريان رفت و آمد خود به كتابخانه ملي با «ماسينيون» آشنا شد. قبل از آن كه به ايران سفر كند با آثار سهروردي آشنا شده بود او بسيار از آثار سهروردي متأثر بود و به تصريح خودش از آن آثار به عوالمي دست يافت كه تا آخر عمر همراهش بود.

در سال 1939 به مدت شش ماه به مؤسسه باستانشناسي فرانسه در استانبول رفت و تا سال 1945 و آخر جنگ جهاني دوم در آن‌جا اقامت داشت. در آن‌جا مجموعه‌اي مربوط به سهروردي نوشت. در همان سال به تهران سفر كرد و طرح مؤسسه ايران‌شناسي فرانسه را در تهران ارائه نمود. او از سال 1957 به صورت متوالي در تهران و پاريس زندگي مي‌كرد.

در سال 1959 طرح خود را در خلق اثري به نام تصوف در آثار ابن عربي به انجام رسانيد. اثر مشهور ديگر خود را كه در فرانسه و جهان اسلام شهرت يافت به نام تاريخ فلسفه اسلامي در سال 1968 نگاشت. ملاقات‌هاي متعدد او با علامه طباطبايي (ره) منجر به آشنايي بيش‌تر او را با فلسفه اسلامي شد. او هم چنين اثري 4 جلدي با عنوان اسلام ايراني را به نگارش درآورد. در سال 1974 از دانشگاه سوربن بازنشسته شد و او ضمن بنيان‌گذاري مؤسسه مطالعات ايراني در فرانسه، بنيان‌گذار «دانشگاه سنت جان» در اورشليم به منظور ايجاد مركزي بين‌المللي براي تحقيقات تطبيقي معنوي است.

آثار كربن پس از سال 1970 به بعد

اولين مجموعه انسان نوراني در عرفاني ايراني با عنوان خورشيد قلب 1971 Fayard بدن زميني، و زمين آسماني Buchet chasld 1979
فلسفه ايراني و فلسفه تطبيقي ـ تهران 1977
تصورات خلاق در عرفان ابن عربي 1979
تاريخ فلسفه اسلامي، فرانسه،  1987
اسلام ايرانيان. تصاوير روحاني و فلسفي 1978
ابن سينا و شرح كشّاف تحت عنوان جزيره سبز در سال 1979 در پاريس به چاپ رسيد Berg
منتخبي از فلسفه ايرانيان از قرون 17 و 18، 1981
درس‌هاي هنري كربن در سوربن
مجموعه ذيل شامل عناوين درس‌هاي ارائه شده 1978-1954 كه براي سالنامه مدرسه مطالعات عالي عملي علوم مذهبي سوربن توسط كربن تصحيح و به چاپ رسيد كه بيانگر جغرافياي معنوي اسلام ايراني است.
ـ شرح كشف المحجوب ابويعقوب سيستاني سالنامه سال 1956-1955
ـ بررسي تطبيقي تلويحات و مطارحات، سرمتن‌هاي اسماعيلي: حميدالدين كرماني سالنامه 1957-1956
ـ مفهوم نور در حكمت معنوي سهروردي حميدالدين كرماني  سالنامه 1957-1958
ـ جهان شناسي و فرشته‌شناسي اشراقيان، عالم فلكي در حكمت اسماعيلي     سالنامه 1959-1958
ـ تكوين جهان در انديشه سهروردي و تفسير ملاصدرا از آن، پديدارهاي نور در تصوف نجم‌الدين كبري        سالنامه 1960-1959
ـ تكوين جهان در انديشه سهروردي و تفسير ملاصدرا از آن، كتاب النيابيع: اثر ايويعقوب سجستاني
ـ معاد و حشر نزد اشراقيان (سهرودي و ملاصدرا) تشيع و تصوف: آثار حيدر آملي سالنامه 1961-1962
ـ كتاب الحجه اثر كليني و شرح ملاصدرا ، آثار حيدر آملي 1962-1963

ـ كتاب الحجه مكيني (دنباله)،  حيدر آملي، شارح ابن عربي  1964-1963
ـ آيت الكرسي و تفسيرهاي آن،  تاريخ رمزي پيامبران بر پايه كتاب اساس التاويل قاضي نعمان 1965-1966
ـ ماخذ شيعي كتاب التوحيد شيخ صدوق و شرح قاضي سعيد قمي بر آن، تاويل قرآن در اصفهان در سده 12 ق / 17 م ، 1966-1967
ـ ماخذ شيعي قاضي سعيد قمي و شرح «كتاب التوحيد» شيخ صدوق سالنامه 1967-1966
ـ شرح قاضي سعيد قمي بر التوحيد شيخ صدوق، كتاب سوم و شرح حديت غما البيض،  لكتب شيعي: كتاب تعاليم شيخ احمد احسايي  1967-1968
ـ عرفان اسلامي در مجموعه حديث (مشارق الانوار) اثر رجب برسي، زيارت الجامعه و شرح شيخ احمد احسايي  سالنامه 1969-1970
ـ تكوين جهان و تأويل در آثار سيد جعفر كشفي، كتاب العالم و العلوم اثر اسماعيلي سالنامه 1970-1971
ـ شرح متنهاي چاپ شده در جلد اول (منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران (آشتياني و كربن) مفهوم پارقليط در الهيات شيعي، مكتب اسماعيلي نميني آثار ادريس عمادالدين
ـ تمثيل رنگ‌ها در كتاب الياقوت الحمراء اثر محمد كريم خان‌كرماني
ـ نص النصوص از آثار حكماي الهي ايران جلد دوم
ـ تشيع و مسيحيت در اصفهان در سده 11 قمري 17 ميلادي
ـ آثار سيد احمد علوي اصفهاني، كتاب حكمت العرشيه اثر ملاصدرا شيرازي 1978-1977

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در یکشنبه سوم مهر 1390 و ساعت 15:29 |

« محرم ونهضت عاشورا درازبکستان »

دین مبين اسلام که طی هزارسال درگستره ای عظیم، زندگی روزمره مردم آسیای مرکزی وبه ویژه ازبکستان را هدایت کرده است. هفتاد سال حکومت کمونیستی و دین ستیز شوروی نتوانست از پایبندی مردم مسلمان جمهوری ازبکستان به آموزه های اسلامی بکاهد.پس ازاستقلال و فروپاشی امپراطوری اتحاد شوروی و استقلال جمهوری های مختلف دیگر بار در آسیای مرکزی قوت گرفت و به عنوان یک عامل مهم و تعیین کننده مطرح شد. براساس قانون ازبکستان دین ازسیاست جداست و اتباع ازبکستان صرف نظر از اعتقادشان در برابر قانون مساوی اند و نیزهیچ یک از ادیان نسبت به دیگری امتیاز یا محدودیت ندارد.اسلام مورد حمایت دولت ازبکستان بر پایه تعالیم اسلام اهل سنت مکتب فقه حنفی است ،توجه اصلی درسطوح دولتی ترویج اسلام «خوب » یعنی آنچه که برای توسعه کشورمفید بوده و دورساختن اسلام « افراطی و تندرو»به عنوان تهدیدی علیه ثبات کشور می باشد. دولت ازبکستان جهت کنترل ونظارت برفعالیت مسلمانان از اداره مفتیات ملی که باقیمانده اداره مفتیات دوران شوروی است،استفاده می کند و روحانیونی که نظرات آنها با خط مشی رسمی مطابقت ندارد ویا کسانی را که احساس عدم وفاداری آنها به دولت وجود دارد ازسیستم کنار می گذارند. بنابراین همه تشکیلات رسمی مذهبی حامی بی چون وچرای سیاست های دولت می باشند.دولت ازبکستان درارتباط با مذهب، سیاست دو گانه ای را اعمال می کند.از طرفی به لحاظ فشارهای قدرت های خارجی بویژه آمریکا واسرائیل ومقدمه کسب مقبولیت جهانی در قانون اساسی جدید،خود را لائیک معرفی كرده است و علیرغم اینکه بیش از 85% جمعیت ازبکستان را مسلمانان تشکیل می دهند در قانون اساسی ازاسلام ودیگر ادیان ذکری به میان نیامده است.ازطرف دیگر برای حفظ امنیت ، ثبات وآرامش اجتماعی اقداماتی درجهت برگزاری مراسم ملی واعیاد مذهبی وبزرگداشت دانشمندان اسلامی به عمل می آورد و به علت اعتقادات مردم به سنن اسلامی و علاقه آنان به دانشمندان بزرگ اسلامی برخاسته از این سرزمین، بناچار تن به قبول و حمایت از آداب اسلامی می دهد که ریشه عمیق در اعتقادات مردم دارد. به لحاظ ریشه دار بودن اسلام در این سرزمین و علاقه و اعتقاد عمیق مردم به آن حضور مردم در مساجدبرای انجام فرائض یومیه وبه ویژه نمازجمعه چشمگیراست .نمازهای عید فطر و قربان و مراسم جشن های نوروزی و همچنین احیاء مساجد و مدارس علمیه در این کشور از اهمیت خاصی برخوردار است. مذهب تشيع وعناصرآن به ويژه‌ بزرگداشت محرم ونهضت عاشورا، همچون نماد ايران‌ اسلامی هنوز هم مؤلفه‌اي مهم در برخی از شهرهای قدیمی ایرانی مانند سمرقند، بخارا ، خوارزم وفرغانه که امروزه در مرزهای جغرافیایی جمهوری ازبکستان قرار دارد به شمار مي‌آيد دردهه اول ماه محرم وبویژه روز عاشورا شیعیان (ایرانی تباران و تاجیک ها)و برخی از اهل سنت به صورت کنترل شده فقط درشهرهای سمرقند،بخارا ،خوارزم وفرغانه وجیزخ به سوگواری برای حضرت امام حسین(ع )می‌پردازند وبرمصائب وی وخانواده اش می‌گریند اما مردم آگاهی وشناخت صحیح ودرستی از فلسفه و اهداف قیام نهضت سيدالشهدا(ع) و همچنین آموزه های اسلامی ندارد بنابراین ضرورت دارد در این ارتباط کتابهایی با استفاده ازمنابع مذهب تشیع واهل تسنن تدوین، ترجمه ونشرگردد تا میزان آگاهی وشناخت مردم در زمینه معارف وارزش های اسلامی افزایش پیداکند.این سوگواری درمناطق مختلف به صورت یک آیین مردمی درآمده‌است و شامل مراسم مختلفی می‌باشد.دراین روز مردان وزنان درحسینیه‌ها ومساجد گردآمده وبه سخنرانی‌های مذهبی،اشعارمحزون، نوحه وسوز گوش داده و به گریه و ماتم می‌پردازند.دراین مراسم ،دسته‌های عزاداری است که در آن مردان به سینه زنی وزنجیرزنی می‌پردازند.و مساجد وحسینه ها را با پارچه‌های مشکی ومتفاوت تزیین می‌ کنند.ايراني تباران وتاجیک های شیعه مذهب با توجه به وفاداري وگرايش هاي عميق خود به حضرت امام حسين(ع ) ومكتب سرخ شهادت، درانتقال سنت هاي عاشورايي درکشور ازبکستان دخالت مستقيم داشته‏اند.براساس آمار غير رسمي، هم اكنون تعداد ايرانيان مذكور (ايراني‌تباران) درشهرسمرقند، بالغ بر 150000 نفر، در بخارا 100000، در خوارزم 5000 و در جيزخ 3000 نفر مي‌باشند و گروه‌هاي كوچك‌تري نيز در استان‌هاي سير‌دريا و فرغانه ساكن مي‌باشند.علاوه بر ايراني‌تباران مذكور، ايرانيان شيعه مذهب آذري زبان نيز درازبكستان در محله‌ي تزي كوفكو و نيز روستاي چرني‌كوفكا، از توابع تاشكند، سكونت دارند كه جمعيتي بالغ بر 3000 نفر را تشكيل مي‌دهند.شيعيان سمرقند درنواحي تيمور يول، سياب، پسدرگام و به ويژه باغ شمال در 34 محله‌ي اين شهر زندگي مي‌كنند واتحاد وانسجام تحسين برانگيزي دارند كه با ساخت مسجد اهل بيت (عليهم‌السلام) با حمایت سفارت چمهوری اسلامی ایران و افتتاح آن در سال 1378 علیرغم فشارها و محدویت های که  از سوی دولت اعمال می شود اين حركت محسوس‌تر شده است.رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در ازبكستان، همواره از برنامه‌هاي مذهبي و فرهنگي ايرانيان و ايراني‌تباران ازبكستان حمايت كرده‌ است. برنامه‌هاي پيشنهادي رايزني فرهنگي براي تبیین ومعارف وارزشهای والای نهضت عاشورا بشرح زیر می باشد:

-   حمایت از ترجمه وچاپ کتاب در زمینه تبیین معارف وارزشهای والای نهضت عاشورا براساس نظرات علمای اهل سنت وتشیع  

-       تهیه وارسال اقلام فرهنگی ومذهبی ویژه ماه محرم جهت توزیع در میان شیعیان ومساجد

-       حمایت مالی جهت برگزاری مراسم های مذهبی درماه محرم درشهرهای مختلف

 

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در یکشنبه سوم مهر 1390 و ساعت 10:7 |