هرکه نامخت از گذشت روزگار هيچ ناموزد ز هیچ آموزگار(رودکی)
.«اندامی که به سال ها، قُرحاً علی قُرحِ ِ و جُرحاً علی جُرحِ ِ آزرده باشی،به مرهمی کجا مُندَمِل شود؟بنای نفرتی که بر گذر روزگار و تعاقب شهور گسترده باشی، به یک دَم حرمت و شرمندگی و آزرم کجا مضمحل شود؟»(نفثه المصدور، موسویان ،ص:62،63). القصه،« بدان خدای که دَور زمان پدید آورد،که دَور دَور شما است و زمان زمان شما است.»( از کتاب رخسار : خاقانی)
« همانگونه كه نيت آدمی بايد از هوي و ميل به غير، پاك و پالوده باشد، سخن آدمی نيز بايد از كمترين درجه از هوي و آميختگي با غير، پاك و پيراسته باشد؛ چه كلام مانند بذر است، بذر فاسد روييده نشود و اگر شود ثمر ندهد. كلام نيز اگر پاك نباشد، تأثير نبخشد و اگر تأثير بخشد، ميوه ندهد و اگر دهد، ميوهاش بر كام ننشيند».
... پيش تر، در نشستي دو سويه، شنيدن سخناني دردآلود از زبان اين كمترين، شما را سخت برآشفت و ناخوش تان آمد و مرا مواخذه نموديد و من نیز بنا بر نيت خير، از عدم ظرفیت انتقاد پذیری در شما و فضای مسموم تشکیلات، از دادن هر گونه پاسخی پرهیز نمودم. لذا، ابتدا فصلی بر آن می نویسم. امروز که من این محاکمه را روایت می کنم از این قوم که من « سخن می رانم همه تن زنده اند چونان بوسهل زوزنی ها، امام زاده گون و محتشم و فاضل و ادیب نما به شرارت و زعارتی که در طبع آنان موکد گشته - ولا تبدیل لخلق الله_ به هیچ حال مرا از اینان بنا به طبع اشان راهی نیست. چه عمر من به سر آید و بر اثر وی می باید رفت. از این رو ، روایتی که می کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند: (شرم باد این مرد را) بلکه آن می نگارم که تا خوانندگان با من اندر این موافقت کنند و طعنی نزنند».
فرجام سخن : به حسب انصاف و به حسب وجدان، چگونه به جایگاهی نشانده شدید ؛چگونه به خِبطی بدین عظیمی که خود اذعان بدان ها می کنید که نتوانستید از توانمندی های زبانی و فکری و قلمی اینجانب استفاده کنید یا چگونه است که رایزنی فرهنگی کشورهای فرانکفون ، سنگال و مولتان بودن را بر بنده اصلح می دانی؛آنگاه فعالیت و اعزام بر حوزه اروپای غربی و ترکیه را ناصواب انگاشته و می انگارید؛ به کجا چنین شتابان! بر خویش نااندیشیده این گونه مرا عتاب می کنید که خِبطی ببوده است در آستانه و باب سخن باز است آری باب سخن بر انسان های نا آزاده و بی آزرم نزد شما در همه حال باز است. لیک ، آنگاه که ، سخن حق از زبان حق بر می آید؛ مرا « مذل المؤمنين » می نامید و ابراز می کنید این افعال زحمت ما را نزد شما و مقامات تان به باد فنا می دهد. البتّه که"از سلطان کریمتر و شرمگین تر آدمی نتواند بود. جهان خوریم و کارها رانیم و عاقبت کار آدمی مرگ است . آدمی را از مرگ چاره نیست" (تاریخ بیهقی ). دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 - 12:51.
1. ابتدا،حکمت نوع ارسال گزارش و تحلیل برون از قالب مرسوم، برایتان مبین شد که بر من دستوری بوده به این قبیل کارهای برون از حوزه فعالیت خویش دست میازم. لیکن ، کاری بود که به دست بیامده بود و بدین وجه صرفاٌ برای بهره برداری شما ایفاد شد. حال آنکه ، طبق اظهار نظر جناب عالی، ما غافل از آن بودیم که شما نه ذوق خوانش این گونه مطالب را دارید و نه صرف زمان بر رویت این گونه تحلیل ها را وقع می نهی . البتّه به ظاهر اذعان به تولید چنین فعالیت هايي نیز می دارید .
2. بکارگیری عبارت ناکارآمدی برخویش گواه اهانت های جناب عالی در بار عام و خاص بر ما از زمان استقرار دوست اعزامی تان در تاشکند نشآت گرفت که البتّه، بر عقلا روشن است این فعل شما جهت دار و همسو با اهداف آن بناحق اعزامی، هدایت شده است . چنانکه مقررفرمودید : بنا به آسایش ایشان و آرامش خویش و رهایی از نگاه تیزبین و نقد زهرآگین ام ، مرا از حوزه ای که قریب نه سال بر آن فعالیت داشتم خلع ام نمایید تا به اهدافتان برآیید و از تیغ نافذ دیدم پنهان شوید؛ حال آنکه حقیقت شمس، توأمان پشت ابر و خش و خاشاک ماندگار نیست .
3. ظلم و بی عدالتی بر عدم احقاق حق ذاتی « اعزام » بر نیروی که 27 سال سابقه فعالیت در حوزه فکر و اندیشه دارد و توجیه آن به فقدان چهار قطعه عکس درپرونده، آن نیز درعصر دیجیتال و الکترونیک به دور از شأن خردورزی و اراده سلیم آدمی نیست ؟ که هست و شنیدن آن از زبان چون شما مضحک و نابخشودنی است. چراکه اگر به عقل خویش رجوع کنی، نیک می دانی مرا برای چه به حوزه آفریقا کشاندی؟ جزء این نبوده که مرا جایگزین رایزن فرهنگی سنگال بدارید شاید شما ما را محجوب و کمرو بیانگارید و بپندارید که ما را توهم محسور بداشته است اما سوابق و براهین بعد از شما در آن تشکیلات گواه این مدعاست . حال چگونه بوده است به پندار شما که رایزنی بنده بر کشورهای فرانکفون اصلح بباشد امّا برای حوزه اروپای غربی و ترکیه ناصواب . آری اینان حوزه ویژه برای « امام زاده گونان و محتشم و فاضل و ادیب نمایان»شمایند همان گونه بر دفاعیه آن شهید به حق، از بنده در ورودم به حوزه های یاد شده اذعان داشتید که حوزه های یاد شده خطوط قرمز شماست و ورود هرکسی به آن حوزه ها را بنابه تجربه هفده ساله در مرکز بین المللی تبلیغ که مسئول اعلام نظر اعزامی ها بر اساس امریه های وارده بودم اندوخته ام و می دانم برای ورود به چنین حوزه ها من نیز بباید امریه ای از تبار « ذکرشده در بالا» رقعه ای باید در آستین تدارک می دیدم، لیکن بنابه وارستگی و ناوابستگی به ژن برتر که طبع ما با چنین افعالي مؤکد نگشته است، پي گير آن نشدم .
4. عامل شما اذعان می دارند که حوزه ترکیه را بر ما پیشنهاد کردند، ولی جناب عالی می دانید که در بدو انتقال بنده به اداره مزبور ، بر بکارگیری بنده در حوزه ترکیه، مرحوم شهید انصاری تاکید داشتند و شما بر استقرار بنده در این حوزه ، حوزه مزبور را خط قرمز پنداشتید و گذشت زمان بر این شد که ما درحوزه ترکیه استقرار پیداکردیم لیکن با بازگشت نیرو از منطقه بنابه خودی بودن نیرو با شماها،حوزه مزبور را به اجبار از بنده گرفتند و تحویل ایشان دادند . حال آنکه همین نیرو باز عازم منطقه می شود حوزه غارت شده از بنده را باز علیرغم میل مؤکد شما به بنده پیشنهاد می دارند و این رسم شنیع را صواب می دارندکه « نانش را آنان بخورند و چاهش را ما پر کنیم»[1].
5. مستحضر هستید که جناب عالی طبق توافق به عمل آمده پس از فراهم سازی براستقرار بنده در حوزه اروپا و آمریکا بنابه هدفی ما را به اداره آفریقا بردید. آنگاه که جناب عالی از اداره آفریقا به اداره آسیا و اقیانوسیه انتقال یافتید. بنده پی گیر موضوع توافق به عمل آمده فی مابین شدم و شما خلاف سنت "هانی بن عروة" با من عمل کردید. لیکن، بنابه صداقت و صلابت مرحوم انصاری که ابتدا با رایزنی با شما و آقای دربندی خواستار انتقال بنده به اداره اروپا و آمریکا شدند ولی با کارگردانی شما وآقایان دربندی و پورمحسنی ورود مرا به اداره مزبور منوط به بعد از خروج جناب آقای دربندی از اداره یادشده موکول داشتند و علت آن نیز بنابه اختلافی که آقای در بندی در موضوع جناب آقای نصیری ببار آورده بود روشن گشت. به تحقیق می دانیدکه افعال شوم دنیوی از اذهان نازدودنی است و اعمال نیک پاداش اخروی است .
6. جناب عالی به تسلط زبانی بنده اذعان می دارید آنگاه می فرمایید ما از توانمند های زبانی شما قادر به استفاده نشدیم . البته ، این در پیش من تازگی ندارد و اوّلین بار هم نیست که شما به این اذعان می دارید . پیش از شما، بزرگان، دوستان شما چون حاج آقای ایمانی پور ،آنگاه که شهید معتمدزاده دست مرا برای بهره مندی از توانمندیهای زبانی ام بگرفت و پیش نامبرده برد؛ ایشان فرمودند: به توسط چه کسی به این سازمان آمده ام و ما افراد خاص، ژن برتر، پشت خط بسیارداریم.لذا، چشم به راه مباشم .دیگر بار،آنگاه که در بدو ورودم به سازمان پیش حاج آقای ابوالقاسمی مشغول فعالیت شدم در پی تأکید دکتر قیومی استاد دانشگاه تهران بر وی در بهره مندی از تسلط زبانی ام ؛ ایشان فرمودند: ما از توانمندی های زبانی شما در فعالیت های خارج از کشور استفاده نخواهیم کرد و همین بود که ایشان در لغو حکم مصوب اعزام بنده به تاشکند در مقابل دفاع آقایان: ( سابقی و حکیم پور) از عزیمت بنده به منطقه فرمودند: ما برای ازبکستان نیاز به آدم زبان دان ، فرهنگی، باوقار و متین نداریم بلکه برای آنجا به آدمی دریده ، چشم سفید و سیاه کار نیازمندیم و این شد به ناحق به جای ما به پسر خوب(پسر عمو[2]) حکم عزیمت به تاشکند صادر شد .
7. در پی سناریو عملکرد ناصواب پسران خوب چون مصطفوی در به « محاق[3]» کشاندن نمایندگی و در دادن حال به محمدباقر کریمیان بنابه مغضوبی اش در هشت سال صدارت احمدی نژاد و سرانجام داستان لغو حکم مصوب بنده و اعطای امتیاز بر دوست معلوم الحال شما،(که حتی به این نیز در دوره استیلای تان اکتفا نکرده و بنابه آسایش ایشان و آرامش خویش که شرح آن در پایان بند دو بیامده است دست یازیدید) آقایان ( سابقی و حکیم پور) از بنده استدعا داشتند که دیگر نبش قبری بر آنچه که از زمان استقرار تحمیلی ام بر این حوزه برایم گذشت؛ چشم فرو بندم و برای حفظ نزاکت وشرافت ام از بندی به بندی دیگر به سفارش جهت دار آقایان پا منهم .
8. در پاسخ به سوال بنده مبنی بر اینکه در این27سال سابقه فعالیتم در این تشکیلات چگونه است که بنابه طرح مکرر بر اعزام به حوزه های ترکیه و ج.آذربایجان هر بار از کیسه جادوی قرعه کشی نام دیگری بیرون می طراود و آنگاه در مقام اعتراض می گویند اعزام کیکی نیست که برای هر کسی سهمی بریده شود . در پاسخ به این سوال « اظهرمن الشمس» ام می فرمایند: هرکدام از رایزنان اعزامی بنده را بخواهند و بطلبند. بنده استطلاع بدارم تا امر اعزام مرا جاری بدارند. پاسخ کلام شما را پیش از این جناب آقای اشراق بی پرده به من گفته بود که پرونده بنده نه تنها نقصی ندارد بلکه از جمیع جهات پر مغز تر از نیروهای اعزامی شما نیز بوده است لیکن آقای احمدی منش خیز بردارید تا دل آقایان را بدست آرید . البته ایشان نیک می دانست این هنرشنیع و شوم از انسانی وارسته و آزاده چون من برازنده نیست و این است که "پاشنه در" آستان و باب سخن با شماها که گوش خرد استماع را به زر و سیم تزویر ، تلبیس ،دغا، ریا و دروغ ارزانی بداشتید ؛ در بارگاه و باب سخن با شما بر من ناگشودنش فرض و صواب بوده است و گوش شما بر شنودن کلام اناالحق حلاجی ام ناخوش آواز بنموده است .
9. لازم به اطلاع است؛ نسبت به اجرای حکم مصوب اعزام بنده_ بین رئیس سازمان و صدقی زاده و شُهادی چون خلخالی و جلالی کیاسری در محل اتاق کار بنده چه ضمانتی که ریاست سازمان بداشتند لیکن ما از آن جماعتی نبودیم که پس از به بار نشستن عمل شنیع لغو حکم مصوب بنده که شرح آن به طرز مبثوت و مبسوط در بندهای شش و هفت بیامد رفتار چونان جماعت تان پیش گیریم .از این رو، در آغازین فعالیت آقای خامه یار بنا به تأکید آقایان سابقی ، حکیم پور و موسوی زاده از اداره کل بازرسی، دال برنگارش نامه ای بر درخواست و ارائه رزومه از سوابق فعالیتم به معاون محترم حال حاضر بین الملل شدند؛ نامه امر مزبور با ضمائم طی برنامه هماهنگ شده تقدیم جناب آقای خامه یار شد. لیکن، ایشان پس از ملاحظه درخواست و سوابق فرمودند: می خواهید ما چه کاری برایتان انجام بدهیم و این پاسخ اول و آخر ایشان به تاریخ 01/09/1394 بود . آیا به آنان که به امریه ای از تبار یادشده در بالا به کرار سهم کیک اعزام بریده اند نیز در این خانه روابط این گونه پاسخ داده شده و می شود؟ آری ای برادر برای کسی که هیچ سنخیتی بر اعزامش به منطقه ای ندارد « دو صفحه توجیه اعزام [4]» برایش می نویسند.
بر حَسَبِ شالوده فاسد سیستم اداری حاکم بر تشکیلات ، حرف بر سر بدجنسی های و خباثت های تنیده و تافته اتان ازسوی مدیریت نالایق برانسان های آزاده و کاردان بسیار زیاد بوده و خواهد بود. بنابه منافع نامشروع رانتی ، روزی فعالیت در حوزه ای را بر اهل فن خط قرمز می انگارند ؛ دیگر روز، نیروی را بنابه تیز بینی و نقد زهرآگینش از عملکرد ناصواب دوستان به ظاهر سخت کوشتان از فعالیت در حوزه ی محروم می سازند تا دوست اعزامی اشان در صف و خویش در ستاد از چنگ نقد کارشناسی سازنده در امان باشند؛ به ظاهر تظاهر به تساهل می نمایند. لیک، در خفا به همان پسران خوبشان که به گاه وداع مدح و تمجیدشان می دارند. سفارش به سختگیری نسبت به آزاد مردان می کنند و به وقت مواجهه نیز اظهار ارادت و اخلاص می کنند. لیک،انسان های آزاده یک سینه حرف دارند در زمینهی خباثت ها ــ نه به خاطر سیاستهای امروزتان ــ به خاطر ذات خبیثی که سیاست رانتی مدیریت سازمان در طول شکل گیری از شاکله خودشان نشان دادهاند؛ خیلی حرف های گفتنی پر غامض در سینه ها انباشته شدند که به گویش نشایند و نگنجند.
[1] . گواه این افعال، قالب نمودن افراد به جای بنده به کرار در کمیته شورای اعزام بنا به وارستگی و عدم وابستگی اینجانب در دل بدست آوری از مقامی که شرح جامع آن در بند هشت از زبان جناب آقای اشراق و خود شما بر زبانتان جاری و ساری گشت .
[2] . حکایت بذل والی شام به مروان از سوی معاویه را در اذهان تداعی می سازد که ای پسر عمو! غمین مباش که شام چون تکه استخوانی در گلو گیر کرده ماند .
[3]. البتّه به رسم شنیع جاری و ساری در شاکله اداری جامعه ایران بر محاق بردگان امری،«هبه » بخشش و انعامی چون تفلیس و ایروان ناصواب نیست که اوّلی بنابه ناکارآئی « تاشکند »را و دوّمی بنابه - استاد صاحب منصبی بودن- که هر دو به فعل ارتباط گیری اولی با برلسکونی آسیای مرکزی شاهزاده کریم اف ، دومی در پی شیعه سازی «الامره» و تلقین و تحویل کتب شیعه به مفتی و مهمان سازی وی در منزل خویش در ... که محصول آن برداشت محاق بردن نمایندگی های فرهنگ شد.
[4]. موسوی زاده به مسکو و مختاریان به بلاروس به رغم عدم انطباق موضوعیت اعزامش .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 15:16 توسط ahmadimanesh
|