شرح دیباچه دفتر سوّم مثنوی معنوی مولانا

  • ای ضیاء الحق حسام الدین بیار ** این سوم دفتر که سنت شد سه بار ( اشاره به احادیثی از حضرت پیامبر (ص) كان إذا تكلم بكلمة أعادها ثلاثا؛ حتى تفهم عنه، وإذا أتى على قوم فسلم عليهم؛ سلم عليهم ثلاثا.« هر گاه پیامبر(ص) سخنی می فرمود ، آن را سه بار تکرار می کرد تا مخاطب ، آنرا خوب بفهمد ؛ و هر گاه بر جمعی وارد می شد ، سه بار سلام می کرد» وبه باور خوارزمی غرض از جاری ساختن چشمه های حکمت الهی معنوی در صور دفاتر مثنوی ، طهارت جان ارباب عرفان است وهر دفتری به جای یک شستنی ».  
  • بر گشا گنجینه‌ی اسرار را ** در سوم دفتر بهل اعذار را( عذر و بهانه را کنار بگذار ، اعذارجمع عذر و بهل فعل امر از هلیدن به معنی رها و فرو نهادن).
  • قوتت از قوت حق می‌زهد ** نه از عروقی کز حرارت می‌جهد(جنبش آدمی از نیروی حق تعالی می جوشد).
  • این چراغ شمس کو روشن بود ** نه از فتیل و پنبه و روغن بود (چراغ شمس ایهام به خود مولانا است). 
  • سقف گردون کو چنین دایم بود ** نه از طناب و اُستُنی قایم بود  5(آیه 2 سوره رعد را تداعی می کند : « اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ۖ....خداوند است آنکه برافراشت آسمان ها را بی ستونی دیدنی ...» آیه 10 سوره لقمان نیز همان مضمون را دارد .
  • قوت جبریل از مطبخ نبود ** بود از دیدار خَلاقِ وجود (این همه قدرت روحانی از دیدار و شهود آفرینشگر هستی حاصل شده است )جبرئیل سه بار در قرآن ؛ دو بار در سوره بقره آیه 90 و91 و یکبار نیز در سوره تحریم آیه 4 آمده است و به معنی مرد خدا و قوت الهی است و مقام وی چون اسرافیل بالاتر از میکائیل و عزرائیل است چون افاضه علوم الهیه برخلق بواسطه جبرئیل و افاضه صور مختلف بر خلایق به  دست اسرافیل بوده است ).
ادامه نوشته

چرا سامانه فرهنگی، سامانه اي آشوبناك براي كاركنان صادق و بي كسان بدل شد ؟

زيرا،  سامانه از بدو تأسيس هم با برداشت سنتي آشوب، يعني فقدان سازماندهي يا نظم کامل؛ توده بي‌نظم؛ آشفته‌ بازار و سردرگمي همخوان و عجين بنيان نهاده شد . يعني هيچ زماني يك نظم يا سازماندهي كامل بر اين سامانه حاكم نبوده و نخواهد بود. اكثر تلاش‌هاي انجام شده براي بهبود آن با شكست مواجه شده‌ و امروزه بسياري از انديشه وران و تصميم‌گيران فرهنگي اين نهاد دچار سردرگمي شده‌اند. از اين رو ، با برداشت علمي آشوب، يعني نظم در بي‎نظمي، براين سامانه مستولي است كه آثار و نتايج سوء آن هم براي سامانه در سطح بين الملل و هم براي كاركنانش از همه جهات تسري نموده است .  

سامانه فرهنگ آشوبناك است  . زيرا اثر سوء مديريت آن به شدت خودش و پرسنل را درگير كرده است . به بياني دقيق‌تر، در درون يك اداره، يك رخداد كوچك مانند « دادن امتياز يك اعزام به هم جناح و همگروه» توانسته ؛ نتايج شوم و زيان بار غيرقابل جبراني بر فضاي وجدان كاري و ايماني و اخلاقي پرسنل بجا بگذارد.

در درون يك اداره،اقدامات يك مسئول توانسته؛سبب شهرت و تحقير نيروي شود. مسلماً‌ براي سامانه آشوبناك، ستاد و صف، مديريتي از جنس آشوب فرآيند آشوب مي تند . لذا ، براي سامانه آشوبناك، ستاد و صف، مديريتي از جنس مهندسي مي‌خواهد. مع الاسف ، بنابرنفع مسئولين ستاد و صف، مديريتي در تداوم حياتشان ، عمل به نسج و نهج  آشوبناك ايجاب و الزام مي نمايد .

 حال ديگر، پس از سال ها پنهان كاري در امرتوزيع كِيكِ اعزام پرسنل به خارج از كشور در قالب كارشناس فرهنگي،  وابسته فرهنگي و رايزن فرهنگي ، تأثير « ژن خوب » كه با یک توصیه به نفع دارنده آن راي صادر مي شد از پرده برون افتاد . راستي، جنابان : مع الاسف ، افرادي كه براي چندمين بار تصويب مي شوند؛ گويا، از ژن خوب برخوداراند ؟؟؟!!! از اين روست كه بوی رانت ، باند و نژادپرستی،تبختر و توهم دائم الاعزامي ها، سال هاست از عملكرد ناصواب مسئولان ، فضاي سامانه به اصطلاح فرهنگي را متئفن نموده است .گر اين نبود ؛ مسئولان مدبر، نه بر طبل تفرقه و تقسیم و دوگانه‌سازی می‌کوبيدند، نه با ترجیح حرف بر عمل، متهم به بازتوليد «ژن خوب» می‌شدند . صدالبته دل سپردن به مشورت غلط و به دور از تدبیر و وجدان ايماني و انساني ، ثمره اش همان عمل به پديده شوم«ژن خوب» است كه ليست اعزامي هاي را براي هر دوره ي تبيين مي كنند. دريغا ، بكرار ثمره عمل به اين پديده شوم را كه به گل نشستن سفينه فرهنگي در جاي جاي اقصي نقاط عالم و باز تولید نقاق در داخل و خارج  است را به چشم مي چشيم و خم بر ابرو نياورده ؛ دست به خلافي نو مي آزيم كه نمونه بازر آن در عقبه فرهنگي ايران قديم را براي يادآوري باز مي خوانيم . مگر «ژن خوب» اعزامي به نمايندگي فرهنگي ج.ا.ايران در ت ..... بر اثر سوء عملكرد، آن نمايندگي را به محاق نبرد . يا آن «ژن هاي خوب» اعزامي به قزاقستان آ.... را به ويرانه و ركود نكشاند . سيم آنكه آن «ژن خوب» ، به اصطلاح كارشناس خبره با آن تحلیل های جانب دارانه ، و گزارش هاي ناصوب اسباب تعطيلي خ... و د... را پيش نياورد . چگونه است به اوّلي، رايزني فرهنگي گ... را پيشكش مي دارند . به دوّمي، مشاور ويژه اداره كل ط.ب را بذل فرمودند- فضاحت بجای رسیده است که طرف باز نگشته از مصدر خراب کاری اش اذعان مدیر کلی در میان پرسنل سفارتی می کنند حال آنکه سطح کارکرد وی سفارتی ها را به شگفت وا می دارد - به سيمي، رايزني فرهنگي ا... را هبّه می دارند.اين درپي آن خوش رقصی نبوده است که م... وي را استاد خود مي نامند و حق الزحمه استادي را همين تحفه مي دارند كه داد و ستدي است متناسب و معقول؟! ليكن غیره از این جنس را «هالو ژن» مي انگارند . -آنگاه برای راحتی ژن های خوب اعزامی در محل مأموریتشان از تیغ دید تیزبین نیروهای وارسته، طرحی شیطانی بازپس گیری میز کارشناسی براه می افکند و می فرمایند درست است که کارشناس میز از همه لحاظ ذی حق است لیکن اگر سفیر مستقر در منطقه و رایزن اعزامی به منطقه، کلام و برنامه ی را تحکیم بدارند هرچند از حیث خرد جمعی ناصواب باشد نظر آنان بر آرای کارشناس میز رجحان دارد از این رو، به جهت آرامش خاطر مأمور اعزامی و آسایش مقامات ستاد ،حوزه کارشناسی را با سابقه نه سال فعالیت در آن که حتی یک بار حوزه مزبورش را ندیده از وی گرفته و حوزه محاق رفته دیگر را به وی تقدیم می دارند -.پس، ثمره اين افعال ناصواب مسئولان همان مي شود كه پرسنل صادق و كاردان و بي كس ،خلاقيت خود را به گنجينه اسرار نهان فرو نهند تا بيش از اين آزرده و مغضوب رب نوعان نشوند.

 

تصوف در شعر یا شعر عارفانه فارسی

یکی از مقید ترین منابع در باره « شعر عارفانه فارسی » یا « تصوف در شعر » جلد پنجم کتاب شعر المجم شبلی نعمانی است.

« اول از همه سلطان ابو سعید ابو الخیر بود که افکار و خیالات تصوف را در شعر بیان نمود ... بعد از وی ، حکیم سنائی این بوستان را آبیاری کرد . او از اول قصیده سرا بود ...چون دلش قابل و مستعد بود لذا جمله ای را که یک نفر مجذوب به او بطور طنز و طعن گفت در او تأثر بخشیده دفعتاً از دنیا بیزاری جسته از تمام علائق دنیا دست کشید و داخل در رشته تصوف گردید و چون قبل از این در شعر و ادب و علم و فضل مقام ارجمندی را حائز بود لذا نه فقط جذبات بلکه تمام مسائل تصوف را هم در رشته نظم کشید (ظاهراً حافظ بلکه سنائی و عطار و مولوی و عراقی همه در غزلیات ، فقط جذبات را برشته نظم کشیده اند . سنائی به موازات تکوین و توسعه عرفان عاشقانه و تجلی آن بصورت شعر عرفانی فارسی در سال 525 وفات یافته و بعد از او اوحدالدین کرمانی در تصوف مصباح الارواح را نوشت و در همین زمان شیخ اوحدی اصفهانی یکی از شعرای مبرز متصوفه بوده است ...بعد از حکیم سنائی خواجه فریدالدین عطار دائره این شاعری را به نهایت درجه بسط و توسعه داد و از برکت او قصیده ، رباعی ، غزل تمام اقسام سخن پر از تصوف گردید ... مثنویات زیادی دارد که معروف تر از همه منطق الطیر می باشد مسئله وحدت وجود در حقیقت نشئه باده تصوف است و این نشئه سراپای وجود خواجه (عطار) را فرا گرفته است ، همانطور که مغربی در میان متوسطین و سحابی در میان متأخرین پیشرو این مذهبند در این دوره هم خواجه عطار بیش از همه پرده از روی راز برداشته است ... بعد از عطار علل و اسباب زیادی برای ترقی شاعری تصوف فراهم شد ...  بنیاد تصوف که روی بی اعتباری و ناپایداری دنیا و متاع دنیا قرار گرفته در این رستاخیز ( رستاخیز حمله مغول ) همه آنها در نظر ها مجسم گردید و مردم همه را با چشم خود مشاهده کردند و معلوم است دلهای قابل و مستعد بیشتر متأثر شده و زیادتر متوجه به خدا و عالم آخرت گردیدید ... و در نتیجه از شعرای متصوفه آن قدری که در این زمان پیدا شدند در هیچ زمانی پیدا نشده اند . چنانکه مولانای روم ، سعدی ، اوحدی ، عراقی تمام آنها از نتایج همین عوامل و اسباب می یاشند و یک سبب دیگر برای ترقی شاعری تصوف که عمده است اینکه تصوف از ابتدا شامل مسائل اخلاقی بوده است زیرا که اخلاق علاقه و ارتباط خاصی با تصوف دارد و در این زمان فن اخلاق نهایت درجه وسعت و بسط پیدا کرده بود . احیاء العلوم رموز و اسرار سر بسته این فن را حل نموده در دسترس عموم گذاشته بود . محقق طوسی در اخلاق ناصری اخلاق فلسفی ارسطو را بیان نموده و بر اثر آن در شاعری یک سرمایه مهمی از اخلاق فراهم آمده و تمام آن داخل در قسمت تصوف گردید . در قرن ششم فلسفه بطور عام رواج پیدا نمود ... در میان مشایخ صوفیه مولانای روم و شیخ محی الدین اکبر در فلسفه یدی بسزا داشته اند ... بسیاری از مسائل تصوف طوری است که سر حد آنها مماس با فلسفه می باشد ... غرض در این زمان همانطور که علم کلام پر است از طبیعیات و فلکیات ، تصوف  هم با مسائل حکمت و فلسفه آمیخته گردیده و بواسطه همین عوامل و اسبابی که گفتیم اشعار تصوف زیاده وسیع و دقیق و عمیق گردید... در اشعار غزلی عراقی افکار و خیالاتی که دقیق باشد نیست بلکه صرف جذبات عاشقانه است ، و اکثر مسئله وحدت وجود را در تماثیل صاف و روشن بیان می نمایند . بعد از عراقی . محمود شبستری ، امیر خسرو ، حسن در شاعری تصوف مقام شهرت را حائز گردیند ، لیکن در کلام حسن و خسرو زنگ مجاز بقدری غالب است که باید اشعار آنها را اشعار عشق و عاشقی نامید ... بعد از این دوره شعرای متصوفه زیادی پیدا شده که از میان آنها شاه ولی نعمت الله متوفی در سال 898 هجری و مغربی متوفی در سال 809 هجری و جامی متوفی در سال 898 هجری شهرتی بسزا دارند . کلام مغربی سرتاسر وحدت وجود است و چون تخیل و ابداع یا ایجاد و ابتکار در آن کم است لذا طبیعت از آن کسل شده ملامت پیدا می کند .... در میان شعرای متصوفه خواجه حافظ زیاده از همه معروف می باشد ... بعد از جامی ، صفویه بروی کار آمده ... چون سلاطین صفوی شیعه مذهب بودند شاعری تصوف دفعتاً رو به انحطاط نهاد . بعضی شعرا تقلید اً در این رنگ سخن می گفتند . آنها صوفی نبودند ولی عشق داشتند که به اسلوب تصوف سخن رانند . حکیم شفائی در تصوف مثنوی با نهایت جوش و خروش گفته ... لیکن وقتی که این خاطره پدید می آید که او همان شفائی است که مقابل ذوقی تقلیدچی می شود آن وقت معلوم می گردد که در اینجا هم آنچه گفته صرف لفاظی و نقالی است . در شاعری تصوف تخیل و فلسفه تنها کافی نیست بلکه روح اصلی آن جذبات می باشد » شعر المجم ، جلد پنجم : 92-101 ). « در قرت ششم اشعار عشق و عاشقی شروع گردید و چون آب و هوای ایران هم مناسبت خاصی با رندی و عیاشی دارد اذا احتمال می رفت که بزودی در خمیر مایه آن فساد یا عفونتی روی دهد لیکن تصوف کاری کرد که تا چندین قرن در لطافت آن خللی راه نیافت و این از اعجاز تصوف است که الفاظی که برندی و عیاشی اختصاص داشته تماماً ترجمان حقایق و اسرار گردیدند ...) » شعر المجم ، جلد پنجم : 102)   

عرفان و تصوّف

تعریف عرفان و تصوّف

عرفان یا معرفت[1] به معنی شناخت است و در اصطلاح ، معرفت قلبی است که از طریق کشف و شهود حاصل می شود . کسی را که واجد مقام عرفان است ، عارف می گویند و دانشی را که مبتنی بر عرفان است،معرفت می خوانند . تصوّف به معنی پشمینه پوشی است و متصوّف کسی را گویند که پشمینه پوش و پیرو را صوفیان باشد .

از برای تسمیه صوفی به این نام وجوهی چند ذکر کرده اند : برخی عقیده دارند صوفی کسی است که صفای دل داشته باشد و نتیجه اینک « تصوّف » را مشتق از «صفا» می دانند.عدّه ای این کلمه را از « صُفَّه » مشتق دانسته و صوفیان را در اعمال با « اصحاب صفّه» مرتبط می دانند .( اصحاب صُفَّه گروهی از فقرای مسلمان بودند که به امر رسول اکرم (ص) در صُفَّه مسجد النبی سکونت داشتند) گروهی گفته اند که این کلمه مشتق از « صُفّ » است و صوفیان کسانی هستند که در پیشگاه خدا در صف اوّل باشند . جمعی بر آنند که صوفی منسوب به «صوفانه» است و آن گیاه نازک و کوتاهی است که فقرای بیابانگرد آن را می خوره اند.

عدّه ای بر این عقیده اند که صوفی معرّب « سوفی» یونانی است و « تئوسوفیا[2]» ( خدا دوستی یا خدا شناسی) با تصوّف به نحوی پیوند دارند .

کلمه صوفی را مشتق از« صَفو» (برگزیده) دانسته اند و جمعی نیز صوفی را به صوفه (غَوت بن مُر ) نسبت داده اند که خود و فرزندانش (بنی صوفه) در دوره جاهلیّت خدمتگزار کعبه بودند .

این وجه تسمیه ها از نظر زبان عربی ، خلاف قاعده است و این عقیده هم که تسمیه صوفی از اخوان الصفاست ، درست نیست زیرا که کلمه صوفی قبل از اخوان الصفا که در اوایل قرن سوّم (ه.ق) پدید آمده اند وجود داشته است . سرانجام باید گفت که نسبت صوفی به «صوف» یا پشمینه به حقیقت نزدیکتر است گرچه غیر صوفیان هم پشمینه می پوشیده اند و روایتی در همین مضمون به علی (ع) نسبت داده اند که می فرماید: « صوفی کسی است که از روی صفا پشمینه بپوشد و دنیا را پس پُشت بیند و زر و سنگ و سیم و کلوخ نزد او یکسان باشد و گرنه سگ کوفی بهتر از مزار صوفی است[3].

این سخن در بعضی متون از قول ابو علی رودباری نقل شده است . از حضرت رسول (ص) رویت است که بر شما باد جامه پشمین تا حلاوت ایمان دریابید و نیز : هرکه لباس پشمین پوشد نرم دل شود . ایضاء: دل های خود را به لباس پشمین نورانی کنید که دنیا مذّلت و خواری و در آخرت نور و روشنایی است .

تاریخ استعمال کلمه صوفی به روشنی معلوم نیست و آرای محققان در این مورد متفاوت است به زعم بسیاری از موّرخان تصوّف نخستین کسی که صوفی خوانده شده ابو هاشم صوفی است که تا اواسط قرن سوّم حیات داشته وبا «سفیان ثوری»( وفات 161 ه ) معاصر بوده است و «سفیان» گفته است « اگر ابوهاشم را ندیده بودم دقایق ریا را نمی فهمیدم [4]».

ابو نصر سراج افزاید کلمه صوفی پیش از اسلام هم استعمال داشته است . برخی دیگر بر این عقیده اند که کار برد کلمه صوفی به اوایل قرن دوم هجری مربوط می شود. سرّاج از حسن بصری متوفی 110ه نقل می کند که گفته است :  «رايت صوفيا في الطواف و اعطيته شيئاً فلم ياخذه» يعني صوفي اي را در طواف ديدم و به او چيزي بخشيدم و او نگرفت. أَدْرَكْتُ سَبْعِينَ بَدْرِيًّا أَكْثَرُ لِبَاسِهِمُ الصُّوفُ ،هفتاد بدری دیدم که جامه هایشان پشمین بود .

عین القضاه می نویسد : پویندگان راه خدا در اعصار گذشته و سده های نخستین به نام صوفی شناخته نشده اند و صوفی لفظی است که در قرن سوم شهرت یافت و نخستین کسی که در بغداد بدین نام نامیده شد.«عبدک صوفی » بود.



[1] . ذاریات سوره 51 آیه : وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴿۵۶﴾ ، و جن و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند (۵۶) یعنی لیعرفون : مرا بشناسید .امام جعفر صادق (ع)فرموده است « یا اَیُّهَا النّاسَ، اِنَّ اللهَ - وَ اللهِ - ما خَلَقَ العِبادَ اِلّا لِیَعرِفُوهُ، فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ، فَاِذا عَبَدُوهُ استَغنَوا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادَةِ مِن سِواهُ.ای مردم! خداوند والانام، بندگان را نیافرید مگر آن که او را بشناسند، پس هر گاه او را شناختند خواهند پرستیدش و هر گاه او را بپرستند با پرستش او از پرستش جز او بی نیاز خواهند گشت.

[2] . Theosophia

[3] . الصوفی من لیس الصوف علی الصفا و کانت الدنیا منه علی القضاء و اشتری عنده الذهب و الحجر والفقه والمدُر و الا فالکب الکوفی خیرُمن الحق الصوفی (طریق الحقایق).

[4] . ابو نصر سراج المع ص 422 ، معصوم علی شاه ، طرایق الحقایق ص 103.

ادامه نوشته

نماد شیک به ظاهر زیباست ولی دراندرون همیشه  بیمار است

(برآیند نماد شیک در آسیای مرکزی،خاورمیانه وآفریقا)

 نمادهای  شیک و زیبا هماره مشکلات و آسیب‌های عجیب و غریب خود را دارند که به هیچ عنوان از پس خود برنمی‌آیند نمادهای گونه گونی که بعد از جنگ جهانی دوّم در اشکال مختلف بویژه  جهان غرب به روی خود دیده و خواهد دید این اشکال صرفا یک نماد زیبا هستند؛ ظاهر آن جذاب اند، ولی باطن آنها که وارد می‌شوید، در جای خود جنبیدن و پیچیدن مسائل بغرنج و پیچیده را درمی یابید. نمادهای شیک ذاتاً زاییده غیر خودی است، یعنی قابله‌ای که این نوزاد را متولد کرده غیر خودی است و بومی نیست. از این رو قابله غیر بومی سعی می کند آن نوزاد را،آن نماد را دستاورد و نظم نوین خود بعد از جنگ جهانی بداند. و این است که دیدیم حتی بعد از فروپاشی شوروی یک‌سری از کشورها سعی داشتند به این اتحادیه اضافه شوند. مدافعان این طرح ثمره شهروند جهانی را با بوق و کرنا به خورد جهانیان دادند.این را به صراحت در یک جمله می توان بیان داشت:« شهروند جهانی نماد شیکی همانند کشتی تایتانیک زیبا، جذاب، عظیم و خیره‌ کننده است، ولی خیلی وقت است که به صخره یخی برخورد کرده است.» این فحوای مهم اضمحلال نماد شیک شهروند جهانی مدت‌هاست بیان شده، ولی در کشور ما هنوز برخورد با صخره یخی و اینکه فرومی‌ریزد، بیان و حداقل تحلیل نشده است. حتی باید این را هم اذعان داشت  که برخی اساتید و صاحب فکر و قلم  هنوز هم از بیان چنین حرفی ابا دارند.

ادامه نوشته