ابیاتی از لامية ابن الوردي

1. ودَعِ الـذِّكـرَ لأيـامِ الصِّبا * * * فـلأيـامِ الصِّبـا نَـجمٌ أفَـلْ

ودَعِ: فعل امر مفرد مذکر مخاطب از ثلاثی مجرد : ترک کن .  الـذِّكـرَ: یادآوری کردن  . الصِّبا: ثلاثی مجرد از صبا و یصبو میل وشوق و عشق جوانی و نادانی کودکی  .نَـجمٌ:  ستاره .  أفَـلْ: فعل ماضی از ثلاثی مجرد أفَـلْ و یأفَـلْ

از یاد آری یاد و خاطرات دوران جوانی و شور و شوق جاهلانه آن دوران پرهیز کن و آنها را کنار بگذار ترک کن زیرا روزگار کودکی همانند ستاره ای بود که غروب کرده است و دیگر بر نمی گردد. (وصف حال خود خویش را مجسم داشته است ).

2. إنْ أهنا عيـشةٍ قـضيتُهـا * * * ذهـبتْ لذَّاتُهـا والإثْـمُ حَـلّ
 أهنا : افعل التفضیل هنا و یهنا شیرین ترین . عيـشةٍ: از ثلاثی مجرد عاش یعیش عشا معاشا  زندگی .  قـضيتُ: فعل ماضی متکلم الوحده ثلاثی مجرد قضی یقضی قضاء گذراندن .  الإثْـمُ : گناهان . حَـلّ فعل  ماضی از ثلاثی مجرد حل  یحل حلولا وارد شد و منزل کرد

همانا شیرین ترین قسمت زندگی ام را گذرانده ام لذاتش که به دوران کودکی و جوانی و شور و شوق آن مربوط است سپری گشته و رفته است .آنچه از آن قسمت زندگی بجای مانده گناهانی که ناغافل و بی خردانه گریبانگیرم شده است .

3. واتـرُكِ الغادَةَ لا تحفلْ بها * * * تُـمْسِ فـي عِزٍّ رفيعٍ وتُجَلّ
الغادَةَ : ثلاثی مجرد غید یغید زن خرامنده . لا تحفلْ= لاکسل فعل نهی ثلاثی مجرد کسل و یکسل حفل و یحفل توجه نکن اهتمام نورز.  تُـمْسِ : فعل مضارع مجزوم جواب جزای فعل شرط در جواب فعل نهی که فعل طلبی است و فعل شرط محسوب می شود که در اصل فعل مضارع از افعال ناقصه و از باب افعال می باشد امسی یمسی امساء به مانند اصبح بیانگر حالت و یا صفت است . تُجَلّ فعل مضارع مجهول از ثلاثی مجرد جَل یجَل جلال و عظمت .

همنشینی با زنان خرامنده و دل فریب را ترک کن و برای روی آوردن به آنها توجه و اهتمام نورز . در این صورت ، در نتیجه این کار زندگی را در عزت و بزرگی و رفعت مقام به سر خواهی برد .

4. وافتكرْ في منتهى حُسنِ الذي* * * أنـتَ تـهواهُ تجدْ أمـراً جَلَلْ
افتكرْ: فعل طلبی و شرط است . تـهواهُ :ثلاثی مجرد تاه ، حقیر و خوار است .تجدْ : فعل مضارع مجزوم فعل جواب شرط بر فعل فعل امر افتكرْ، ثلاثی مجرد جدْ یجدْ می یابی و می رسی . جَلَلْ: صفت برای امراء است حقیر و ناچیز . أمـراً جَلَلْا بوده که أمـراً مفعول به جَلَلْا صفت .

بیاندیش در سرانجام زیبایی خیره کننده ای که تو دوستدار و مشتاق آن هستی که در نتیجه این تفکر خواهی فهمید که آن زیبایی چندان والا نیست بلکه حقیر و خوار است زیرا فناشدنی است یعنی هر چیز گذرا و ناپایدار محکوم به خواری است .

5.   واهجُرِ الخمرةَ إنْ كنتَ فتىً * * * كيفَ يسعى في جُنونٍ مَنْ عَقَلْ

شراب را کنار بگذار و از آن دوری کن اگر که تو انسانی جوانمرد و لایق هستی چگونه کسی که صاحب عقل است و باید عقل خد را برای تدابیر درست زندگی حفظ کند در راهی قدم می نهد که او را به بی عقلی و دیوانگی می کشاند .

6.         صدِّقِ الشَّرعَ ولا تركنْ إلى * * * رجـلٍ يـرصد في الليل زُحلْ

سخنان دین و احکام و شریعت خدا را تصدیق کن و ایمان بیاور و به سوی آن کسی که با کاهنی و پیش گویی و رصد سیاراتی مثل زحل امری را شر و ناروا و امری دیگر را روا اعلام می کند  با ستاره پرستی و طالع بینی راه زندگی برای دیگران تعیین می کنند میل نکن و نرو .   

7. حارتِ الأفكارُ في حكمةِ مَنْ * * * قـد هـدانـا سبْلنا عزَّ وجَلْ

حارتِ: فعل ماضی از ثلاثی مجرد حار و یحار حیره و حیرانا راه راست گم کرده و متحیر شد . حكمةِ دانش عمیق و محض  . مَنْ : کسی . هـدی فعل ماضی فاعلش هو مستتر به من .  سبْل جمع سبیل منصوب به نزع خافض .عزَّ وجَلْ هر دو فعل ماضی فاعلشان هو مستتر به خدا ، جمله فعلیه و معترضه .

عقل ها و اندیشه های مردم در دانش عمیق و محض کسی که ما را قبلاً به راه های درست زندگی که از طرف پروردگار عز و جل فرستاده شده بود حیران و متحیر و متعجب گردانیده است (مانده اند).

8. كُتبَ الموت على الخَلقِ فكمْ * * * فَـلَّ من جيشٍ وأفنى من دُوَلْ

كُتبَ : فعل ماضی مجهول مفرد و مذکر غایب نوشته شده است . الموت: نائب فاعل  کمْ: استفهامیه  خبریه که اینجا خبریه به معنی چه بسا است . فَـلَّ: فعل ماضی ثلاثی مجرد قل و یقل شکست خورد و هزیمت کرد فاعلش هو مستتر مرجعش موت .أفنى: فعل ماضی فاعلش هو مستتر مرجعش موت از باب افعال مصدر افناء معدوم کرد.دُوَلْ : جمع دولت هیئت حاکمه .من: زائد  جيشٍ : محلا منصوب ظاهرامجرور . محمد: مبه منصوب . من : زائد  دُوَل: محلا منصوب ظاهرا مجرور م به برای أفنى

چه بسا مرگ خلایق نوشته شده است سپاه و لشکری که شکست خورد و هزیمت شد. هیئت حاکمه آن سرزمینی که سپاه و لشکر به آن متعلق بود آن نیز معدوم می شود .  

الفبای نیاکان« خط فارسی»

خَیرَکُم مَن تعلمَ القرآنَ و عَلَّمه: بهترین شما کسانی هستید که قرآن را می‌آموزند و آن را می‌آموزانند و از باب تذکر؛ فذکّر انّ الذکری تنفع المومنین ، به اختصار باید گفت . بنا بر تقسیم بندی معمول علما، نام این الفبا از حیث مسقط الراس، الفبای عربی است، به تعبیر عزیزان تاجیک "عربی اساس" که تعبیری است صحیح. مرحوم ملک‌الشعرای بهار؛ ادیب ، شاعر و دانشمند شناختة ایران معاصر با دلایل جالبی می گوید که می توان این الفبا را "الفبای اسلامی" نامید زیرا در ساختن و پختن آن همة مسلمانان از عرب و غیر عرب سهم داشته‌اند و به نظر می آید که درست نیز همین است. فارسی نامیدن این الفبا نیز درست است و نافی دیگر اسامی آن نیست. چنانچه در انگلستان به الفبای لاتین متناسب شده با زبان انگلیسی،الفبای انگلیسی می‌گویند و همین طور در فرانسه، الفبای فرانسوی می‌گویند. از دیگر سو ایرانیان در تطور این الفبا و زیبا سازی این خط، نقشی جدی داشته‌اند.

اعراب یا ساکنان عربستان و حجاز که این الفبا را ابداع ننمودند بلکه از الفبای اقوام سامی بین النهرین دریافت کرده‌ و به تدریج به آن شکل دیگری دادند. به قولی در زمان ظهور اسلام در مکه 17 نفر سواد نوشتن و خواندن داشتند، چنانچه این داده درست باشد در یثرب و طائف یعنی دو شهر دیگر حجاز نیز کما‌بیش می‌بایست همین تعداد با سواد بوده باشند. وی گفت الفبا‌های رایج در  ایران پیش از اسلام  نیز مانند الفبای میخی و الفبای پهلوی نیز ریشه در الفبای تمدن‌های سامی بین النهرین دارد و سرنوشتی همانند الفبای عربی.

با ظهور اسلام،الفبای عرب به سرعت شروع به خودسازی کرد تا بتواند حمال توانایی برای آخرین پیام‌ الهی، یعنی قران کریم و رساندن آن به مردم جهان شود. ایشان در خصوص خود سازی ها و اصلاحات  الفبای عربی به مرور زمان و نداشتن نقطه واعراب در اوایل بیان داشت که جهت تحریف نشدن قرآن ، اعراب گذاری انجام شد. نقطه گذاری شکل گرفت.  سپس ایرانیان حروفی مانند «چ، ژ، گ ، پ »را با قدری تغییر به آن اضافه کردند.

از ایرادهایی که به این الفبا گرفته می شود ؛ ادعای عدم تناسب آن با زبان فارسی است. آفتاب آمد دلیل آفتاب، هیچ کس ایرانیان را مجبور نکرد که الفبای عربی را برای نگارش برگزیند. زمانی که این الفبا برای نگارش فارسی جدید انتخاب شد، هیچ عربی در ایران حاکمیت نداشت و در واقع عرب هیچ نقشی در این زمینه نداشت.  عرب را چه سودی است که خطش را بر ایرانیان تحمیل کند. اگر چنین نقشه ای در کار بود می بایست زبان ایرانیان را تغییر دهد و نه خطشان را. انتخاب خط عربی برای تحریر فارسی جدید در دوران اسلامی ، انتخاب نخبگان علمی و فرهنگی ایرانی بوده است که به هر دلیل که بیرون از مجال این مجلس است آن را بر الفبای پهلوی و الفبای اوستایی و دیگر الفباها ترجیح دادند. همان گونه که چند صد سال بعد از ظهور اسلام نیز ترکان غالب به هر دلیل، الفبای عربی را برای نگارش ترکی جایگزین الفبای اویغوری و دیگر الفباهای رایج نزد ترکان نمودند. عرب را نقشی در این میانه نبود.

این خط در واقع به انتخاب نخبگان این اقوام انجام گرفت، اما تغییر آن به انتخاب این اقوام و نخبگانشان نبوده و تغییر آن امریه‌ای بوده است. ایشان با بیان اینکه الفبای فارسی یا عربی یا اسلامی مانند تمام دیگر  الفباهای رایج و مهجور یا مرده ، خالی از اشکال نبوده است، و نسبت الفبای ما به ما، همان نسبتی است که ما با پدر یا مادر داریم. یعنی مگر می‌شود انسان مادرش را  به این دلیل که بیماری دارد یا بر فرض نقص دارد یا خوش رو نیست با زنی بیگانه جایگزین نماید، چون بر فرض این  دیگری سالم است و بی نقص و زیبا . بنابر این الفبای فارسی دژ فرهنگی ماست. اگر لازم باشد، اصلاح می گردد همان گونه که قبلاً نیز بارها شده است و بعد از این هم این روند تداوم خواهد داشت، لیکن نمی بایست  با الفبای دیگری تغییر یابد.

از دیگر ایراداتی که به الفبای ما می‌گیرند صعوبت و سختی آن است و ادعا می شود که بی سوادی در جوامع اسلامی به دلیل صعوبت آموزش این الفباست، این موضوع ، مغلطة بسیار بزرگی است که کاستی‌های نظام آموزشی و فقر فراگیر و هزار و یک فلاکت در دو قرن گذشته و در راس آن استعمار را  که جهان اسلام را در می نوردید و یکی از محصولات این فلاکت های فرگیر بی سوادی بود را به گردن الفبا بیندازیم. ایشان به مقایسة الفبای ما و خط چینی یا در واقع "پندارنگاری" چینی که  بالغ بر هفت هزار علائم نگارشی دارد اشاره کرده و خط چینی را به مراتب سخت‌تر از الفبای فارسی دانسته و بیان کرد که چرا آنها الخطشان را عوض نکردند چون همانند  مادرشان بود، چون دژ فرهنگشان بود. بی سوادی در چین، ژاپن و کره جه اندازه است؟. موفقیت نبارزه با بی سوادی در این کشورها به دلیل موفقیت در نظام آموزشی است یا تغییر خط؟. خطشان را که تغییر ندادند. عنداللزوم اصلاحش نمودند.  از دیگر سو، آیا سهولت یا صعوبت  معیار هماره درستی برای هر انتخابی است؟. اگر چنین است چرا ساعت ها و حتی روزها صرف پختن  خوراک‌های رنگین یا دوختن لباس‌های فاخر یا ساخت بناهای زیبا می‌گردد. به جای این همه زحمت و هزینه، دو تخم مرغ خورده شود و یا گونی کرباسی بر تن نماییم و در کلبه‌ای زیست کنیم.

از ایراداتی دیگر که به الفبای ما می‌گیرند، این است که الفبای ما، الفبای بیگانه است و حال که بیگانه است چه این بیگانه و چه الفبای بیگانه‌ای دیگر مانند الفبای لاتین یا سیریلیک و منظورشان این است حال که بایستی با بیگانه بود، با بیگانة غالب و مظفر، یعنی الفبای غربی ها؛ اعم از لاتین یا سیریلیک باشیم، یا بازگردیم و الفبای باستانی و پیش از اسلام را احیاء کنیم. آخر این چه بیگانه‌ای است که بالغ بر هزار سال است با آن خودی هستیم و دنیایی از دانش و ادب را با آن ثبت و ضبط نمودیم که در شمار برجسته ترین مفاخر مکتوب بشری است. سابقة بکار گیری این الفبا نزد ایرانیان از عمر ایجاد الفبای سیریلیک توسط دو کشیش بلغاری برای ترویج مسیحیت نزد اقوام اسلام بیشتر است. الفبایی که خود ماخوذ از الفبای یونانی باستان می‌باشد. و مگر الفباهای رایج در ایران پیش از اسلام توسط ایرانیان اختراع شده بود. آن هم ماخوذ از الفبای اقوام سامی بین النهرین بود و به این اعتبار که البته به نظر ما نادرست است، آن هم الفبایی بیگانه بوده است.  از طرفی دیگر در دنیای امروز و دیروز اگر مجموع خط‌ها و الفباها را شمارش کنیم تعداد اندکی بیش نیست که در نهایت به دو سه الفبای مادر می رسند. لذا  ادعای بیگانگی الفبای اسلامی یا فارسی، بی معنی و نادرست است.

رایزن فرهنگی کشورمان در بخش هایی دیگر از سخنان خود، همچنین به ایرادات دیگری مانند تاثیر تغییر الفبای عربی در پالایش زبان از واژگان عربی ، یا نقش بکار گیری الفبای لاتین یا سیریلیک در تسهیل تعلیم آموزش زبان‌های کارآمد مانند انگلیسی و روسی و در نتیجه پیشرفت دانش و فنآوری جدید و یا جایگاه الفبای لاتین یا سیریلیک در الفبای رایانه و دنیای مجازی  یا اینترنت و مانند آن اشاره نمود و اظهار داشت غالب این دعاوی مغلطه‌هایی بی مایه‌ای بیش است. واژگان عربی که داخل زبان فارسی شدند یا خودی شدند یا بیگانه ماندند و از زبان رایج حذف گردیدند و پس از هزار سال دیگر واژة جدید عربی وارد زبان‌های فارسی و ترکی و غیره نمی شود. ای بسا در این دو زبان با واژگان عربی، ده‌ها واژة جدید ساخته شده است که در زبان عربی رایج نیست. از طرفی هر جا که الفبای اسلامی با الفبای سیریلیک یا لاتین عوض شده است، نهایت تعدادی لغت عربی به صورت امریه‌ای و نه به دلیل تغییر الفبا، کم شده و ده ها برابر لغات بیگانة انگلیسی و فرانسه و روسی وارد زبان شده‌ است. وی اضافه کرد نفس تغییر الفبا به لاتین یا سیریلیک هیچ نقش جدی در یاد گیری زبان‌های به اصطلاح کار آمد و پیشرفت مزعوم در علم و فنآوری جدید ندارد.  هم اینک تعداد زبان دوم دانان اعم از انگلیس یا فرانسه در ترکیه که قریب به یک صد سال است خط عثمانی یا الفبای اسلامی را به لاتین تغییر داده از کشورهایی که الفبای اسلامی را تغییر نداده اند مانند ایران و مصر و تونس و غیره، کمتر نباشد، بیشتر نیست.

در بسیاری از کشورهای عقب مانده در افریقا و امریکای جنوبی، نه فقط الفبا که حتی زبان هم تغییر کرده و به انگلیسی یا فرانسه یا اسپانیایی می گویند و می خوانند و می نویسند. لیکن از لحاظ علمی به گرد پای کشورهایی چون چین و ژاپن و کرة جنوبی که زبان و الفبای خود را صیانت نمودند نمی‌رسند. از بسیاری از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی نیزکه زبان و خط خود را پاسداری کردند چون ایران و پاکستان و هندوستان نیز بسیار عقب ترند.

هم اینک زبان فارسی با الفبای فارسی در شمار یکه تازان دنیای مجازی یا اینترنت است. بی شک بخش الفبای غیر سیریلیک و غیر لاتین  دنیای مجازی یا اینترنت که شامل الفبای اسلامی و الفبای چینی و ژاپنی و هندی و غیره می شود از بخش الفبای سیریلیک دنیای مجازی یا اینترنت بیشتر است و اگر از بخش لاتین این دنیا بیشتر نباشدة کمتر نیست.

عقبه تاریخی زبان پارسی

در پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح در منطقه ای میان روسیه در شرق رود دنیپر و شمال قفقاز و غرب کوه های اورال قومی زندگی می کرده که فرانتس بوپ آلمانی (1791-1867م.) زبان آن قوم را « هند و اروپایی» نامیده و آن قوم به قوم هند و اروپایی معروف گشته است . در میانه هزاره دوم پیش از میلاد گروهی از قوم هند و اروپایی ، که خود را « آریا» می نامیدند ، سرزمینی را به تصرّف خود درآوردند که آن سرزمین به نام « ایران » نامیده شد .

حدود اوایل هزاره اول پیش از میلاد مسیح ، ایرانیان در شرق ایران ، در سرزمین هرات و مرو حکومتی تشکیل دادند که اخبار آن به صورت افسانه ای در بخش پیشدادیان و کیانیان در شاهنامه فردوسی به جای مانده است .

ابن بطوطه، جهان گرد مغربی (703 – 779ق) می گوید هنگامی که در دربار پکن به سر می برد در مجلس فرزند امپراتور غزلی از سعدی می خواندند و از بیت ها یش یکی نیز این بود که : « تا دل به مهرت داده ام در بحر فکر افتاده ام  چون در نماز ایستاده ام گویی به محراب اندری » . در شمال سوماترا بر سنگ گوری پاره ای از یک غزل سعدی کنده اند که در آن از ناپایداری این جهان سخن رفته است[1] . روزگاری در سریلانکا شعر فارسی می گفتند و پادشاه این جزیره به فارسی سخن می گفت . در کریمه غازی گرای خان دوم، پادشاه این سرزمین ( 996- 1016 ق / 1588-1608م ) که از نوادگاه چوچی نبیره چنگیزخان بود به فارسی شعر می گفت و یک مثنوی به نام گل و بلبل دارد . امپراطور توران عثمانی شعر فارسی می گفتند و ممدوح شاعران فارسی گوی قلمرو امپراتوری خود بودند . سلطان سلیم ، امپراتور عثمانی ( 918- 926ق / 1512- 1520 م ) با تخلص سلیم و سلیمی به فارسی شعر می گفت و دیوانی که از او به یادگار مانده؛ نزدیک 2000 بیت شعر فارسی دارد . فوزی موستاری (1160ق ) از مردم موستار در بوسنی کتابی به نام بلبلستان به تقلید از گلستان نوشته و شیخ عبدالسلام مجرم از مردم تیرانا در آلبانی مجموعه ای از قصاید فارسی در مدح سلیم سوّم ، امپراتوری عثمانی ( 1203- 122 ق ) دارد . دریارکند و کاشغر شعر فارسی رواج و رونق فراوان داشت و رعدی و امیری (1013ق) امیران این ناحیه را به قصاید فارسی می ستودند. امروزه زبان فارسی گستره روزگاران گذشته را ندارد و جغرافیای این زبان بسیار کوچکتر شده است؛امّا هنوز در سه کشور ایران ، افغانستان و تاجیکستان زبان رسمی است و در شماری از کشورهای دیگر ، چون ازبکستان ، قزاقستان ، ترکمنستان، قرقیزستان، پاکستان، هند، آذربایجان، ترکیه و عراق مردمانی زندگی می کنند که به فارسی سخن می گویند و به این زبان شعر می سرایند . هنوز در کوی و برزن کابل، بلخ، قندهار، بخارا، سمرقند ، فرغانه، خجند،بدخشان، اوراتپه ، ختن و ختا سخن فارسی به گوش می رسد . امروزه زبان دست کم صد میلیون نفر از مردمی که در آسیا زندگی می کنند فارسی دری است . این زبان که سرگذشتی دراز دارد ، پس از زبان عربی دوّمین زبان فرهنگی جهان اسلام است و پس از زبان عربی به هیچ زبانی به اندازه فارسی کتاب نوشته نشده است . زبان فارسی از چنان توان و غنایی بر خوردار است که مهاجمان ترک و تازی چندی پس از آمدن به سرزمین گویندگان این زبان، چندان از شیوایی و شیرینی آن متأثر می شدند که خود به گفتن شعر فارسی آغاز می کردند . تنها محمود غزنوی ، یا اتسز[2] و ملکشاه و سنجر نبودند که سرایندگان شعر فارسی را تشویق می کردند و فارسی نویسان کتاب هایشان را به نام آنها می کردند ؛ تقریباً همه شاهان و شاهزادگان شیبانی ، منغیتی و اشتر خانی با تخلص هایی، چون عوص غازی، دیری، بزمی، رستم، وفایی، عزیزی و عاجز به فارسی شعر می گفتند و مشوق و مروج زبان فارسی در قلمرو خود بودند. در سال هایی که بلشویکها در روسیه حاکمیت یافتند، به ویژه در دوره حکومت وحشت استالین ( 1924- 1953م) کوشش فراوان شده است تا چراغ روشن زبان فارسی را در آسیای مرکزی خاموش کنند،امّا فارسی زبانان ایرانی تبار این سرزمین ها برغم اینکه دوبار الفبای زبانشان را به زور تغییر دادند و میراث فرهنگی مکتوب آنها را از دسترسشان دور کردند و در موزه ها نهادند ، همچنان زبان و فرهنگ خود را نگه داشتند و در پاسداری از میراث گرانبهای گذشتگان خود دمی باز نایستادند . در سالهایی که در کشورهای آسیای مرکزی قرآن را از میان مردم جمع کرده بودند مادران زیر سر نوزادشان دیوان حافظ می گذاشتند و مؤمنانی که می خواستند نماز بگزارند ، امّا آن را از کسی نیاموخته بودند، روی سوی قبله می کردند و دو غزل از حافظ می خواندند . در دهه 1930 م که به فرمان استالین کتاب های فارسی را از مردم می گرفتند و نابود می کردند ، بسیاری مردم کتاب هایی را که در خانه داشتند در میان دیوار ها پنهان می کردند و روی آن را گچ می گرفتند. در برخی از شهرها و روستاها کتاب ها را تا سی سال در زیر خاک و لای دیوار نگه داشتند و تنها هنگامی که وحشت حکومت استالینی فروکش کرد این کتاب ها را بیرون آوردند.گویند در سالهایی که کتاب ها را از مردم می گرفتند ، در خمدان مغ از نواحی اوراتپه شش روز کوره های آجرپزی را با کتاب های فارسی گرم کردند و روزانه نود و پنج هزار تا سیصد و پنجاه هزار خشت پختند . امّا هیچ یک از این ترفندها نتوانست درخت تناور زبان پارسی در آسیای مرکزی را فرو پژمراند . از صدرالدین عینی تا جلال اکرامی ، ساتم اولغ زاده ، صفیه گلرخسار، مؤمن قناعت، عسکر حکیم ، لایق شیرعلی ، بازار صابری و صدها شاعر و نویسنده دیگر به زبانی که خود آن را فارسی-تاجیک می گویند کتاب نوشته اند و گوهر های گرانبهایی بر گنجینه بزرگ زبان فارسی افزوده اند.

 

ادامه نوشته

زبان آسی شاخه ای از زبان فارسی

زبان آسی از زبان های ایرانی جدید شرقی است که در " جمهوری خود مختار آسی" و " ایالت خود مختار آسی" در کوههای قفقاز رایج است . زبان آسی به دو گویش عمده تکلم می شود که یکی " ایرونی " و دیگری " دیگوری" نامیده می شود . گویش ایرونی جدیدتر از گویش دیگوری است و اساس زبان ادبی آسی است . گویش دیگوری از نظر آوایی و دستوری کهنه تر از گویش ایرونی است و روی هم رفته از لحاظ تحولی ، مرحله ای قدیم تر از ایرونی را نشان می دهد . گویش ایرونی از گستره ی بیشتری برخوردار است و اکثریت آس ها به این گویش گفت گو می کنند . این گویش اساس زبان ادبی آسی است که به الفبای (سیریلیک) نوشته می شود ، البته با تغییراتی که آن را برای نوشتن زبان آسی متناسب کرده است. اکثریت گویندگان زبان آسی که از یک میلیون کمتراند به گویش ایرونی تکلم می کنند. زبان آسی باز مانده زبان سکایی غربی است . این زبان بسیاری از خصایص ایرانی باستان را حفظ کرده است . زبان آسی ، به خلاف دیگر زبان های ایرانی جدید ، از تأثیر زبان فارسی دری برکنار مانده است . در سده های اخیر لغات و اصطلاحات زیادی از زبان روسی وارد زبان آسی شده اند . زبان آسی اکنون به خطی ، که از خط روسی اقتباس شده ، نوشته می شود . زبان آسی از سده نوزدهم م. که ایرانشناسان به زبان های ایرانی جدید توجه نمودند ، بیش از دیگر زبان های ایرانی جدید ، غیر از فارسی دری، مورد توجه قرار گرفته است . این زبان اکنون فرهنگ تاریخی کاملی دارد که فارسی دری از داشتن چنان فرهنگی محروم است. پس، زبان آسی که آن را " اوستیک" نیز می نامند ( کمری و دیگران ، 52: 1387 ) یکی از مهم ترین زبان های ایرانی نوی شرقی و در عین حال غربی ترین زبان این گروه است با حدود 480 هزار گویشور ( بر اساس سرشماری سال 1979م .) که عمدتاً در بخش های مرکزی ناحیه قفقاز ، یعنی در جمهوری خودمختار اوستیای شمالی فدراسیون روسیه ،؛ و ناحیه خودمختار اوستیای جنوبی جمهوری گرجستان به سر می برند ؛ گروه های آسی را در ناحیه ی خود مختار کاباردا بالکار و ناحیه ی استاورپل قفقاز شمالی و در تفلیس و دیگر نواحی پراکنده ی شرق گرجستان نیز می توان یافت . در نواحی مرکزی و شرقی فلات آناتولی نیز زبان آسی در گروه های پراکنده ای به کار می رود که در اصل مهاجران مسلمانی هستند که در دهه ی 1860 م. از زاد بوم خود در قفقاز کوچ کرده و به همراه چرکس ها و دیگر قبایل قفقازی در ترکیه ی عثمانی مستقر شدند ؛ در باره ی جمعیت آسی های آناتولی اطلاعاتی در دست نیست.(اشمیت، 741: 1387)

آسی آخرین بازمانده ی گویش های ایرانی شرقی (سکایی – سرمتی) است که در روزگار باستان در نواحی گسترده ای از جنوب روسیه بدان ها سخن می گفته اند . به دلایل تاریخی پیوستگی زبانی آسی قدیم (آلانی ) با زبان های خویشاوند از دوره های بسیار قدیم قطع شده است . در روزگار ما آسی از تمام جوانب توسط زبان های غیر هند و اروپایی (قفقاز و ترکی ) محاصره شده است . در شمال و غرب با زبانهای چرکسی – کاباردی و ترکی نوگای ها و قره چای بالکارها ، و در شرق با زبان های ناخی (اینگوش – چچن ) هم مرز است .

زبان آسی بسیاری از ویژگی های زبان های کهن ایران را مانند حالات صرفی اسم ، به کاربردن پیشوندهای متعدد برای افعال و غیره تاکنون حفظ کرده است ، از بدوی ترین و محافظه کارترین زبان های ایرانی نو به شمار می رود و تنها زبان ایرانی نو است که از زبان فارسی تاثیر نپذیرفته است ؛ اما " دستگاه صوتی آسی زیر نفوذ زبان های قفقازی قرار گرفته  و واژگان آن از روسی تاثیر پذیرفته است . آسی در ساختار خود اساساً زبان ایرانی مانده است . صرف فعل کاملاً ایرانی است . از ساخت ارگتیوی قفقازی اثری دیده نمی شود . طبقات اسمی زبان های قفقازی شمال شرقی در آسی دیده نمی شود . زبان آسی از مهم ترین زبان های ایرانی نو شرقی و در عین حال مهم ترین زبان رایج در منطقه ی قفقاز به شمارمی آید.

 فرهنگ تاریخی زبان آسی را پروفسور آبایف ، که خود آس است ، تالیف کرده است . این فرهنگی در چهار جلد تالیف شده است . جلد اول : A-K ، جلد دوم :  L-R ، جلد سوم : S-T ، جلد چهارم :  U-Z  ،جلد اول فرهنگ در سال 1958 و جلد چهارم آن در سال 1989 منتشر شده است.

منابع :

- فرهنگ تاریخی زبان آسی ، دکتر محسن ابوالقاسمی (متوفی/ ۱۹ بهمن ۱۳۹۷ )

- در باره ی زبان آسی،دکتر نسترن توکلی