ابیاتی از لامية ابن الوردي
1. ودَعِ الـذِّكـرَ لأيـامِ الصِّبا * * * فـلأيـامِ الصِّبـا نَـجمٌ أفَـلْ
ودَعِ: فعل امر مفرد مذکر مخاطب از ثلاثی مجرد : ترک کن . الـذِّكـرَ: یادآوری کردن . الصِّبا: ثلاثی مجرد از صبا و یصبو میل وشوق و عشق جوانی و نادانی کودکی .نَـجمٌ: ستاره . أفَـلْ: فعل ماضی از ثلاثی مجرد أفَـلْ و یأفَـلْ
از یاد آری یاد و خاطرات دوران جوانی و شور و شوق جاهلانه آن دوران پرهیز کن و آنها را کنار بگذار ترک کن زیرا روزگار کودکی همانند ستاره ای بود که غروب کرده است و دیگر بر نمی گردد. (وصف حال خود خویش را مجسم داشته است ).
2. إنْ أهنا عيـشةٍ قـضيتُهـا * * * ذهـبتْ لذَّاتُهـا والإثْـمُ حَـلّ
أهنا : افعل التفضیل هنا و یهنا شیرین ترین . عيـشةٍ: از ثلاثی مجرد عاش یعیش عشا معاشا زندگی . قـضيتُ: فعل ماضی متکلم الوحده ثلاثی مجرد قضی یقضی قضاء گذراندن . الإثْـمُ : گناهان . حَـلّ فعل ماضی از ثلاثی مجرد حل یحل حلولا وارد شد و منزل کرد
همانا شیرین ترین قسمت زندگی ام را گذرانده ام لذاتش که به دوران کودکی و جوانی و شور و شوق آن مربوط است سپری گشته و رفته است .آنچه از آن قسمت زندگی بجای مانده گناهانی که ناغافل و بی خردانه گریبانگیرم شده است .
3. واتـرُكِ الغادَةَ لا تحفلْ بها * * * تُـمْسِ فـي عِزٍّ رفيعٍ وتُجَلّ
الغادَةَ : ثلاثی مجرد غید یغید زن خرامنده . لا تحفلْ= لاکسل فعل نهی ثلاثی مجرد کسل و یکسل حفل و یحفل توجه نکن اهتمام نورز. تُـمْسِ : فعل مضارع مجزوم جواب جزای فعل شرط در جواب فعل نهی که فعل طلبی است و فعل شرط محسوب می شود که در اصل فعل مضارع از افعال ناقصه و از باب افعال می باشد امسی یمسی امساء به مانند اصبح بیانگر حالت و یا صفت است . تُجَلّ فعل مضارع مجهول از ثلاثی مجرد جَل یجَل جلال و عظمت .
همنشینی با زنان خرامنده و دل فریب را ترک کن و برای روی آوردن به آنها توجه و اهتمام نورز . در این صورت ، در نتیجه این کار زندگی را در عزت و بزرگی و رفعت مقام به سر خواهی برد .
4. وافتكرْ في منتهى حُسنِ الذي* * * أنـتَ تـهواهُ تجدْ أمـراً جَلَلْ
افتكرْ: فعل طلبی و شرط است . تـهواهُ :ثلاثی مجرد تاه ، حقیر و خوار است .تجدْ : فعل مضارع مجزوم فعل جواب شرط بر فعل فعل امر افتكرْ، ثلاثی مجرد جدْ یجدْ می یابی و می رسی . جَلَلْ: صفت برای امراء است حقیر و ناچیز . أمـراً جَلَلْا بوده که أمـراً مفعول به جَلَلْا صفت .
بیاندیش در سرانجام زیبایی خیره کننده ای که تو دوستدار و مشتاق آن هستی که در نتیجه این تفکر خواهی فهمید که آن زیبایی چندان والا نیست بلکه حقیر و خوار است زیرا فناشدنی است یعنی هر چیز گذرا و ناپایدار محکوم به خواری است .
5. واهجُرِ الخمرةَ إنْ كنتَ فتىً * * * كيفَ يسعى في جُنونٍ مَنْ عَقَلْ
شراب را کنار بگذار و از آن دوری کن اگر که تو انسانی جوانمرد و لایق هستی چگونه کسی که صاحب عقل است و باید عقل خد را برای تدابیر درست زندگی حفظ کند در راهی قدم می نهد که او را به بی عقلی و دیوانگی می کشاند .
6. صدِّقِ الشَّرعَ ولا تركنْ إلى * * * رجـلٍ يـرصد في الليل زُحلْ
سخنان دین و احکام و شریعت خدا را تصدیق کن و ایمان بیاور و به سوی آن کسی که با کاهنی و پیش گویی و رصد سیاراتی مثل زحل امری را شر و ناروا و امری دیگر را روا اعلام می کند با ستاره پرستی و طالع بینی راه زندگی برای دیگران تعیین می کنند میل نکن و نرو .
7. حارتِ الأفكارُ في حكمةِ مَنْ * * * قـد هـدانـا سبْلنا عزَّ وجَلْ
حارتِ: فعل ماضی از ثلاثی مجرد حار و یحار حیره و حیرانا راه راست گم کرده و متحیر شد . حكمةِ دانش عمیق و محض . مَنْ : کسی . هـدی فعل ماضی فاعلش هو مستتر به من . سبْل جمع سبیل منصوب به نزع خافض .عزَّ وجَلْ هر دو فعل ماضی فاعلشان هو مستتر به خدا ، جمله فعلیه و معترضه .
عقل ها و اندیشه های مردم در دانش عمیق و محض کسی که ما را قبلاً به راه های درست زندگی که از طرف پروردگار عز و جل فرستاده شده بود حیران و متحیر و متعجب گردانیده است (مانده اند).
8. كُتبَ الموت على الخَلقِ فكمْ * * * فَـلَّ من جيشٍ وأفنى من دُوَلْ
كُتبَ : فعل ماضی مجهول مفرد و مذکر غایب نوشته شده است . الموت: نائب فاعل کمْ: استفهامیه خبریه که اینجا خبریه به معنی چه بسا است . فَـلَّ: فعل ماضی ثلاثی مجرد قل و یقل شکست خورد و هزیمت کرد فاعلش هو مستتر مرجعش موت .أفنى: فعل ماضی فاعلش هو مستتر مرجعش موت از باب افعال مصدر افناء معدوم کرد.دُوَلْ : جمع دولت هیئت حاکمه .من: زائد جيشٍ : محلا منصوب ظاهرامجرور . محمد: مبه منصوب . من : زائد دُوَل: محلا منصوب ظاهرا مجرور م به برای أفنى
چه بسا مرگ خلایق نوشته شده است سپاه و لشکری که شکست خورد و هزیمت شد. هیئت حاکمه آن سرزمینی که سپاه و لشکر به آن متعلق بود آن نیز معدوم می شود .