بی پرده ، سخن از حقیقت تلخ را پروای نیست. تمام عاملان فرهنگی اعزامی از مسکو تا پاریس و رم وکرانه های بوم و برمان،  آشنا به زبان روسی ، فرانسه ، ایتالیایی ، ارمنی ، قزاقی،اردو و ... بوده اند، خواهند بود .]در مثل همه گربه بینیم.[ آری امر اعزام منطبق با این زبان های پیش رفته و می رود؛ لیکن زبان دان مالوی و امهری نیز باید جذب کنیم تا کار نیک برآید . پس ، غافل مشو ؛ آنگه که سخن از زبان به زبان می چرخانیم نه زبان ملل و نحل بلکه «زبان دغا و ریا ، تلبیس و تزویر» است ای پسر!!! زین دگر « حکایت دمش بر نفس زبان از جنس غیر ملل رنگ حنا گونه گون خویش را بباخته است. ای پسر فریب رنگ زبان مخور که سال های سال در این سامانه نا فرهنگ آباد نفس زبان به اژدهای فسرده درمُرده پنداشته اند. این حکایت سرور فرنشین سامانه از دمش بر زبان نقد حال نفس امّاره، چو اژدهایی در درون هر یک از عاملان اعزامی خفته و نهفته بوده نیست که در امعان بازوان قدرت، هیبتی هولناک به حرکت و جنبش درآمده اند . این نفس زبان گر در آدمی ، بند تقوی و پروا از دست و پای بگسلد، نمی غُرد، نمی کشد و ویران نمی کند و جهانی را به کام دوزخ آسای خود اندر نمی سازد که ثمره سمره آن به نور حدقه دیده ي پسندیده صالحان و ناصوابان این کانون فرهنگی منقوش و منشور نگشته است و از این روست هر فرد ضعیف و ناتوانی در این محیط فرهنگی، بالقوه فرعون و گردنکشی بیدادگر گشته و ندای مشکوری سر می نهد که همه گونه ما را از نعمات این سامانه بررسیده و از سر کبر، کلام اینکه، اعزام کیکی بنوده است که به مساوات بر خلق هم جنس و هم رده بریده شود. پس ، نفس امّاره زبان  به تدریج نیرو گرفت و خطرناک تر شد و دفع آن دشخوارتر گردید چرا که نفس زبان در آغاز کرمکی ضعیف بیش نبود که امروز به ماری زهرآگین بدل گشته است.  لیکن ، جهاد با اژدهايي سهمگین و رهایی از آن همت و شهامت ستواري می دارد که دیگر در این سامانه، نفس آلوده را از آن گریز و امان نیست .  

 اژدها گشنه است آن مار سیاه      آن که کرمی بود افتاده به راه

 بنابراین ، نفس زبان"دغا، ریا و تلبیس و تزویر" ناتوان چون از پلیدی ها تغذیه می کند، نیرومند می شود. و پشة نفس را به شاهبازی بلند پرواز تبدیل می کند. پس :

 کرمک است آن زبان ها از دست فقر        پشه ای گردد زجاه و مال، صقر

 لذا، اظهرمن الشمس را چه حاجت به بیان است. ( زبان ناب) بهانه عدم اعزام و  بکارگیری صالحان درجایگاه صواب خویش در این سامانه بوده است نه عامل اعزام. 

البتّه که انسان های آزاده و وارسته اهل فکر و اندیشه و قلم- ناوابسته - (از ابتدای سرپاگیری این سامانه فرهنگی و اسلامی) بنابه شواهد و براهین ثبت شده از یمن سیستم حاکم رانتی بر اداره آن محکوم به فنا اند . شواهد و براهین به ثبت رسیده از فساد اداری حاکمان براین سامانه بر هیچ چشم و دل بینا، پوشیده نمانده است هر چند می پندارند با پنهان کاری، فساد عجین گشته را از دیدگان بسودایند . بطور مثال: نمونه بارز آن عملکرد حاکمان این سامانه در سبک و سیاق اعزام هایشان هویداست. با یک نگرش ساده این فساد را بر خرد و کلان این شاکله انسانی وارسته این مجموعه می توان به عیان مشاهده کرد و آن پدیده شوم بقدری شنیع و پلید است که مقامات از استطلاع آن از اذهان انسان های وارسته به جدّ پرهیز می دارند اگر اعمال رانتی این مقامات در بستن لیست اعزام هایشان بین رانت مبین فساد نیست چرا از استطلاع آن از دید پرسنل و انسان های وارسته ابا دارند و آن را پوشیده و کتمان می دارند البتّه، اعزام کیکی نیست که برای همه به عدالت بریده شود؛ هرکه مقربتر، منتفعتر .

 پس ،«آقایان،ما رو صحنه سازی نکنید» و به اذعان خود نفرمایید که قادر به استفاده از تجارب زبانی و قلمی و فکری ما نبودید. ما را در عصر دیجیتال و الکترونیک به این بهانه واهی فقدان چهار قطعه عکس در پرونده،پرونده اعزام را ناقص مپندارید و نفرمایید کدام رایزن حاضر است با این جناب کار کند اگر چنین کسی پیدا شود و راغب به کار با شما باشد در دم اعزامش می کنید به ایمان شما، فحوای این پندار این نیست که این بنده هرگز تن به ذلتی چون دل بدست آوری آقایان که مسلک و مرام شنیع اینان است، تن ندادم.و مضمون مصدوق به نفس خویش می پندارند:« ارادتی بنما تا سعادتی ببری » پس، لسان الغیب حافظ شیرازی نیک فرمودند:«هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت»،«چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی/که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری»- می بایست هر دم ما را صحنه سازی کنید. لیکن، گر نیک به پیرامون خویش بنگری همه پسر عمویاني اند که شام تکه استخوانی در گلو اینان مانده می ماند که دمادم برای رسیدن به آن «عطسه بز» به پای آن آب می هشتانند.صحنه سازی نکنید و تا جایی که شرافت انسانی ایجاب می کند با وارستگان صادق باشید. هر چند نوید این خصلت شریف انسانی از شماها رخت بربسته می ماند.