نمادهای  شیک و زیبا هماره مشکلات و آسیب‌های عجیب و غریب خود را دارند که به هیچ عنوان از پس خود برنمی‌آیند نمادهای گونه گونی که بعد از جنگ جهانی دوّم در اشکال مختلف بویژه  جهان غرب به روی خود دیده و خواهد دید این اشکال صرفا یک نماد زیبا هستند؛ ظاهر آن جذاب اند، ولی باطن آنها که وارد می‌شوید، در جای خود جنبیدن و پیچیدن مسائل بغرنج و پیچیده را درمی یابید. نمادهای شیک ذاتاً زاییده غیر خودی است، یعنی قابله‌ای که این نوزاد را متولد کرده غیر خودی است و بومی نیست. از این رو قابله غیر بومی سعی می کند آن نوزاد را،آن نماد را دستاورد و نظم نوین خود بعد از جنگ جهانی بداند. و این است که دیدیم حتی بعد از فروپاشی شوروی یک‌سری از کشورها سعی داشتند به این اتحادیه اضافه شوند. مدافعان این طرح ثمره شهروند جهانی را با بوق و کرنا به خورد جهانیان دادند.این را به صراحت در یک جمله می توان بیان داشت:« شهروند جهانی نماد شیکی همانند کشتی تایتانیک زیبا، جذاب، عظیم و خیره‌ کننده است، ولی خیلی وقت است که به صخره یخی برخورد کرده است.» این فحوای مهم اضمحلال نماد شیک شهروند جهانی مدت‌هاست بیان شده، ولی در کشور ما هنوز برخورد با صخره یخی و اینکه فرومی‌ریزد، بیان و حداقل تحلیل نشده است. حتی باید این را هم اذعان داشت  که برخی اساتید و صاحب فکر و قلم  هنوز هم از بیان چنین حرفی ابا دارند.

باید در این میان مراقب تعاریف عباراتی چون دهکده جهانی و دیگر مفاهیم نیز شد که ممکن است در صور مشترک باشند، اما ماهیت آنها با هم متمایز باشند. شاید حتی شکل و ظاهر آن با «امت اسلامی» هم یکی باشد، اما محتوای آنها با هم فرق داشته باشند.درنماد سازی جهان بعد از جنگ جهانی دوم در غرب باید دو نکته را مورد توجه قرار داد؛ اول اینکه هم «ملی‌گرایی» آنان دست‌ساز بود وهم اینکه«جهانی شدن» آنان دست‌ساز بوده است. البتّه ، درباره واژه جهانی شدن یا جهانی‌سازی دعوای زیادی بین اهالی فن وجود دارد که تبیین آن فرصت و مجالی و مکانی چون اندیشکده دارد که از حیطه تتبع شخصی به دور وهزینه براست.

اما،یکی ازعلل برآشفته شدن منادیان نماد شیک از اسم مذهب برای این است آنان فکر می‌کنند قراراست به دوران بربریت بازگردد، به این دلیل است که آنها چندین دهه جنگ‌های مذهبی را تجربه کرده‌اند؛ همین جنگ‌هایی که پیمان وستفالی نتیجه آن بود؛ جنگی درون‌مذهبی و درون‌مسیحی.از این رو ، بعد از جنگ و استیلای بر جهان  پیمانی امضا می‌شود و خطوط مرزی مشخص و به عبارتی دولت- ملت ایجاد می‌کنند. و این واقعه چه به دست دول غرب در قاره سیاه و چه در خاورمیانه بزرگ کاملا با خط‌کشی مرزها ، دولت و ملت ها را بین خود به سلیقه و نفع خویش ترسیم کردند. این سنت و اسلوب ناپسند ملت ها و اقوام در آسیای مرکزی و قفقاز نیز توسط اتحاد جماهیر شوروی در استیلا بر منطقه اعمال شد که عواقب شوم آن را امروزه پس از استقلال این جمهوری ها به عیان می بینیم . به طوری که نمونه ی از آن را درغرب افریقا گامبیا اسیر در دست آلمان در دل سنگال تحت مستعمره فرانسه را بنگریم .عراق تحت قیمومیت بریتانیا را در قلب خاورمیانه ببینیم و تاجیکان و ازبکان را در دره فرغانه تجسم نمائیم .پس این التهابات محصول همان نماد های شیک اند.بنابراین، در 80 درصد جهان ملی‌گرایی و ملیت دست ‌ساز و جعلی نتیجه نماد شیکی که امروزهر کدام از نواحی ذکر شده ،غدد چرکین دمل باز شده را درخود به عاریه دارند.

این که در جهان امروز پدر این نماد شیک - دونالد ترامپ - به عبارت شهروند استناد می کند و می گوید: ریشه من و جایگاه من مهم است. در پس کلامش ااهداف کلانی را در پی دارد.

 وقتی ساز وکارها جعلی است و طبیعی، بومی و واقعی نیست ، این مشکلات ایجاد می‌شود. راهکار جهانی شدن با احترام به ارزش‌ها و استانداردهای ملت‌های واقعی شکل می‌گیرد؛ وقتی شما حقوق بشر را به‌عنوان استاندارد بین‌المللی تعریف می‌کنید، بطور مثال، قطعا تعریف حقوق بشر، اخلاقیات در ایران، در ژاپن، مالزی، سنگال، آلمان و... متفاوت است.اتفاقا یکی از دلایل مهاجرت همین مسائل اخلاقی بوده است. واقعا هیچ‌کس نمی‌تواند یک استاندارد مستقل داشته باشد و آن را برای همه اعمال کند.بنابراین این حرف که می‌خواهیم یک نظام جهانی داشته و همه با هم ارتباط داشته باشیم و مرزها را برداریم، حرف خوبی است، اما از این حرف خوب سوءاستفاده می‌شود تا استانداردهای جعلی غربی را که بعضا پشتوانه فلسفی هم دارد، به‌عنوان استانداردهای بین‌المللی ارائه کنند و لذا ما می‌گوییم این جهانی‌سازی، نه جهانی شدن، جعلی است بلکه  قابل‌پذیرش نیست.

به عبارتی دیگر روزی و روزگاری سران ترکیه مدام در سرسودای پیوستن به اتحادیه اروپا خود را به آب و آتش می زدند و این امر دو وجه داشت؛ اول اینکه اروپا به دلیل استانداردهایی که خود داشت، از ابتدا نمی‌خواست ترکیه را بپذیرد. ترکیه کشوری اسلامی و اتحادیه اروپا اتحادیه‌ای کاملا مسیحی است. این ساختار، اتحادیه را دچار تضاد می‌کرد.حتی ترک‌ها در این مسیر یکسری امتیازاتی چون تخصیص پایتخت فرهنگی مجزا لحاظ داشتند که در این مسیر استانبول پایتخت اروپایی ترکیه شد. این امتیازات را قرار دادند تا یک حالت شبیه عضو ناظر داشته باشد.اما اینکه ترکیه می‌خواست وارد اتحادیه اروپا شود، به این دلیل بود که می‌خواست از منافع و مواهب اقتصادی اتحادیه استفاده کند و البته دنبال ماجراجویی‌های سیاسی هم بود. اما از آن دم که پرده از چهره نماد شیک اتحادیه اروپا بنابه ضعف های بنیادین آن فرو افتاد و وضعیت اقتصادی نا مناسب  آن عیان گشت ، ترکیه دریافت که اتحادیه مزبور نه ‌توان کمک و یاری و نه دستاورد سیاسی به کشورهای دیگر دارد. دل و دست از آن شست؛ از طرفی دیگر دریافت که اتحادیه مزبور  با اراده یک فرد نامتعادل در عرصه سیاست که الان رئیس‌جمهور آمریکا است، کاملا سیاست‌های اتحادیه اروپا تغییر می‌کند و اعضای آن مجبور به کرنش و پذیرش فرامین آن هستند، لذا سران ترکیه دریافتند که  پیوستن به اتحادیه اروپا نمی‌تواند دستاورد سیاسی مهمی برای کشور عضو جدید داشته باشد. این دو عامل یعنی هم از سوی اتحادیه و هم از سوی ترکیه باعث شده دستاوردی برای طرفین وجود نداشته باشد که ترکیه عضو اتحادیه اروپا شود، بنابراین این شور و شعف  فرو خوابید و تقریبا هم فراموش به فراموشخانه تاریخ وتاریک سپرده شد . .

لذا، برای ج.ا.ایران و دیگر ملل آزاد روش است که دل در گرو نماد شیک بستن و دم کدخدا را دیدن نتیجه ای جز سر افکندگی در پیشگاه ملّت و معبود در پی نخواهد داشت و برجام نیز این را ثابت کرد . امروز در محور برجام اروپا نیز بسان آمریکا تکیه گاه مورد معتمد نمی‌تواند باشد. زیرا اروپا هویت مستقلی از آمریکا ندارد به ‌ویژه در نظم کنونی که وجود دارد. برخی  دنبال این هستند که برجام و منافع مربوط به آن را از طریق اروپا تامین کنند. حال آنکه اتحادیه و جریان سیاسی در آن قادر نیست موقعیت و منافع خود را فارغ از منافع آمریکا تعریف کند، چراکه به آشکارا، الان مساله تامین امنیت اروپا مساله اصلی است. شاید 50-40 سال است که کار می‌کند اما نتوانسته یک ارتش اروپایی شکل دهد . هنوز باید ناتو از او دفاع کند، یعنی هنوز امنیت اروپا که از همه چیز اعم از اقتصاد و فرهنگ و اجتماع مهم‌تر است وابسته مستقیم به امضای ساکن کاخ سفید است. چگونه از این اتحادیه به این شکلی، انتظار استعانت داشت که برخلاف منافع آمریکا، منافع ایران را تامین کند؟ لذا هر چه این زمان پیش رود جز ضرر برای ایران و بیشتر وابسته شدن به اروپای که دم آن به آمریکا وابسته است هیچ‌دستاوردی برای ما   نخواهد داشت و ندارد و قطعا راهی است که بعد از اندکی، اذعان به ناکارآمدی وعواقب ناگوار دل و چشم به غیر خود بستن هویدا خواهد شد. این تمثیل مصداقی است که در آن خوب و بد چون این و آن (روسیه و آمریکا) نمی شناسد خوب و بد مطلق مختص اتکاء به اراده و همت خویش است که آدمی و ملّتی را سرفراز می دارد.و سرافرازی ملّتی با تعادل و توازن در روابط بین الملل برآید ونه دل سپاری به این ، آن . لذا، دوست ، دشمن پنداری مطلق در جهانی که امور آن نسبی است کمال خرد نسیت .