سخنی چند در عشق از "منظر حکیم نظامی "
در جهان بینی عرفای اسلام ،عشق حقیقت والایی است که قابل تعریف و تفسیر نیست . ابن عربی می گوید : « هر که در صدد تعریف عشق باشد، هنوز عشق را نشناخته است . آن که شراب عشق را نچشیده باشد ، عشق را نخواهد شناخت و هر که بگوید از جام عشق سیراب شدم، عشق را نشناخته است ؛ زیرا عشق یک تشنگی سیراب ناشدنی است » ( ثروت ، 1382: 3، 518) . مولوی می فرماید :
هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل گردم از آن ( مولوی ، 1387: 12، ب. 12)
« سرشت گوهر در ازل بوده است ؛ در آن عالم جان و عقل را راه نبوده است . آن که عشق او را روی نماید ، جوهر صفتش از این خاکدان برباید » ( روز بهان بقلی ، 1366: 138).
در عرفان اسلامی عشق به عنوان اصل و اساس هستی و از ارکان و مبانی جهان شناسی و انسان شناسی به شمار می رود.این نظریه ریشه در حدیث قدسی « گنج مخفی » دارد که خداوند در پاسخ سوال حضرت داوود نبی (س) که در باره علت و انگیزه آفرینش سؤال می کند ، چنین می فرماید : کنتُ کنزاً مخفیاً فاحببتُ اَن اُعرف فخلقتُ الناس لکی اَعرف» (قراگوزلو ، 1378: 9). بر اساس این حدیث ، عشق انگیزه آفرینش بود و خلقت انسان نیز در نتیجه تجلی عشق معشوق ازلی است . حافظ می فرماید :
در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ ،1389: غزل 108)
نظامی نیز عشق را قوی ترین و برترین انگیزه فعالیت موجودات و نیروی محرکه تمام کائنات می داند ؛ به همین دلیل است که در خنده گل ، گریه ابر، پرستش بت ، حرارت آتش و آتش پرستی و ... همواره عشق را جستجو می کند :
جهان عشقست و دیگر زرق سازی همه بازیست الا عشقبازی
ز سوز عشق بهتر در جهان چیست که بی او گل نخندید ابر نگریست
شنیدم عاشقی را بود مستی و از آنجا خاست اول بتپرستی
همان گبران که بر آتش نشستند ز عشق آفتاب آتش پرستند
( نظامی ، 1390: 143، ابیات 11-13)
از نظر نظامی عشق همچون خورشید گرمابخشی است که تمام هستی با آن جان می گیرد و کسی را که از آن بی بهره باشد، افسرده ، مرده و منجمد می پندارد:
اگر بیعشق بودی جان عالم که بودی زنده در دوران عالم
کسی کز عشق خالی شد فسردست کرش صد جان بود بیعشق مردست ( همان:ابیات 5-6)
عشق در آثار نظامی به گونه های مختلف تجلی و نمود پیدا کرده است . در یک تقسیم بندی کلی ، می توان گفت عشق به دو گونه عشق مجازی و عشق حقیقی تقسیم شده است که در عشق حقیقی ، محبوب خدا و صفات و افعال اوست و در عشق مجازی ، معشوق ، ظواهر دنیوی و زیبایی های صوری آن است . عشق مجازی همواره « از حسن صورت و کمال سیرت پدید می آید و در واقع ، همان عشق غریزی و انسانی است که به زعم عرفا زودگذر است و با وصال پایان می گیرد » (ستاری ، 1375 : 138).
به طور کلی ، در منظومه های نظامی با دو نوع عشق مجازی و حقیقی روبرو هستیم .گونه های عشق مجازی و حقیقی را در آثار نظامی به چند دسته تقسیم کرده اند که عبارتند از :
الف)عشق مجازی جسمانی ، شامل عشق های عذری و عشق های کامجو؛
ب) عشق های عاری از تمتعات جنسی ، مانند عشق به حیوانات و عشق و علاقه خاص میان درباریان ؛
ج) عشق های حقیقی ، مانند عشق به خدا و پیامبر .
عشق مجازی جسمانی
الف) حب عذری
« حب عذری یا عشق عذرایی ، کمال مطلوب عالیه عشق غیر روحانی ؛ یعنی عشق صفا یافته انسانی است که بعد ها بعضی در توجیه صورت روحانی متعالی آن ، به حدیث معروف عشق « مَن عَشِقَ و عَفَّ و كَتَمَ فماتَ فَهُوَ شَهيدٌ؛ یعنی هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطافت عشق آمیزد و در آن طریق عفت و کتمان پیش گیرد ، چون بمیرد ، شهید می میرد » ، استشهاد کرده و استناد جسته اند و منسوب است به قبیله بنی عذره» ( ستاری ، 1366: 107).
« قبیله کوچک بنی عذره ، ساکن وادی القری در حوالی مدینه که حب عذری ؛ یعی عشق عفیف و مکتوم تا دم مرگ ، منسوب به ایشان است ، به قول اصمعی (متوفی به 178 ق .) در جنوب عربستان در حدود یمن می زیستند ، بنی عذره به شدت عشق و عفاف موسوم بودند و می پنداشتند که مردن از درد عشق و در باختن نقد هستی در طلب وصال ، مرگی شیرین و مایه فخر و مباهات است، چنان که هر که از ایشان عاشق می شد ، می مرد . بنابر این : خلصت نمایان حب عذری ، بر نیاوردن بیمار گون میل جنسی (گارسیا گومز) یا نایافت مراد از مرادات این جهان است (همان : 409).
با توجه به آنچه گفته شد ، می توان گفت، حب عذری دارای چند صفت و ویژگی خاص است. ویژگی اصلی آن در رازداری و سرپوشی است نه فاش کردن و پراکنده گردانیدن آن . عاشقان عذری چنین عشقی را حاصل دست سرنوشت می دانند و نوعی تقدیر گرایی باوری در اصل آن موجود است.
این عشق همواره با پارسایی در هم آمیخته ، در عفّت و پاکی باقی می ماند و در آن برخورداری جسمانی حاصل نمی شود ؛ در واقع ، عشق عذری عشقی ناب و اصیل است ؛ از این رو « برای تأمین دوام و بقای میل و تمنای جنسی ، موعد همخوابگی و مباشرت جنسی را مدام به عهده تعویق و تأخیر می افکند و خود را از این شکنجه روحی و جسمانی لذت وافر می برد » ( ستاری ، 1375: 400).
چنین عشقی همواره به مرگ منجر می شود ؛ اما عاشقان عذری از این مرگ راضی و خشنودند ؛ چرا که عشق خود را در کمال عفت و پاکدامنی حفظ کرده اند و بر این باور و آرزو هستند که بعد از مرگ در دنیای دیگر به وصال هم نائل می آیند . در آثار نظامی ، عشق لیلی و مجنون و عشق فرهاد و شیرین از این گونه محسوب می شوند .
عشق های اشرافی و شاهانه
عشق خسرو و شیرین
منظومه خسرو و شیرین ، داستان عشق پرماجرای خسرو پرویز – پسر هرمز ، پادشاه ساسانی – با شیرین برادرزاده مهین بانو ، ملکه ، ارمن است . در این منظومه ، عشق این دو دلداده که هر دو از طبقات ممتاز جامعه هستند ، از گونه عشق های اشرافی و همایونی است و در آن روابط برخوردارها و رفتارها ، دارای کیفیت و ویژگی هایی است که در محیطی شاهانه انتظار می رود .در این داستان دل مشغولی خسرو به امور حکومتی وکشورداری ، در اختیار داشتن قدرت ، و زیبارویان متعدد در حرامسرا و همچنین برخی محذورات که در مقام پادشاهی ، دست و پاگیر شاهان است و اجازه هر کاری را به آن ها نمی دهد و ...، از خسرو فردی نااستوار در عشق می سازد ، مثلاً برای شکست دادن بهرام ، با مریم ازدواجی سیاسی می کند و یا برای رشک انگیزی در شیرین با شکر پیوند زناشویی می بندد و شاید اگر او نیز همچون مجنون یا فرهاد ، فردی از طبقات عامی جامعه بود و هیچ مشغله ای جز اندیشیدن به محبوب نداشت ، در عشق راسخ تر و پایدارتر می بود .
چنانکه پس از ازدواج با مریم و رسیدن به مقام پادشاهی ، در تضادی که در درونش در انتخاب عشق و سلطنت برپاست، عاقبت به این نتیجه می رسد که با داشتن قدرت و دولت و پادشاهی همه چیز دست یافتنی است و این گونه است که پادشاهی را بر عشق ترجیح داده و تنها به یاد و خیال شیرین اکتفا می نماید :
دگر ره بانگ زد بر خود به تندی که با دولت نشاید کرد کندی
چو دولت هست بخت آرام گیرد ز دولت با تو جانان جام گیرد
سر از دولت کشیدن سروری نیست که با دولت کسی را داوری نیست ( نظامی ،1390 : 241، ابیات 57-61)
از آن جایی که هدف نظامی از این داستان ، سرودن منظومه عاشقانه بوده، در آن همه چیز را رنگ و بویی عاشقانه بخشیده است. یکی از انگیزه ها وشاید برترین انگیزه او در سرودن این منظومه ،عشق او به همسرش آفاق است . او شیرین را در قالب شخصیت آفاق به تصویر کشیده و متعالی ترین و آرمانی ترین چهره زن را در شخصیت شیرین به نمایش گذاشته است .
در میان جمیع آثار نظامی ، بهترین تصویر زن در سیمای شیرین گرد آمده است ؛ شیرین نماد زن آرمانی نظامی است ، زنی عفیف و پاکدامن که از همان آغاز دلدادگی ، مهر خسرو در قلبش ، غسل عشق را با آب مقدس عصمت و پاکی به جای آورده است . باید گفت او مظهر مقاومت و خویشتنداری در مقابل خواهش های نفس است .
زیباترین و متعالی ترین جلوه شخصیت شیرین مرگ انتخابی و اختیاری او در کنار پیکر بی جان خسرو است . او که همواره در عشق استوار و پایدار بوده، در پایان ماجرا نیز با خود کشی در کنار خسرو ، وفاداری خود را بر همگان ثابت می کند و مرگ با عزت را بر زندگی ننگین و خیانت بار ترجیح می دهد.
مراکز عشق به ناید شعاری مبادا تا زیم جز عشق کاری
فلک جز عشق محرابی ندارد جهان بیخاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو کاندیشه این است همه صاحب دلان را پیشه این است
اگر خود عشق هیچ افسون نداند نه از سودای خویشت وارهاند
مشو چون خر بخورد و خواب خرسند اگر خود گربه باشد دل در و بند
به عشق گربه گر خود چیرباشی از آن بهتر که با خود شیرباشی
نروید تخم کس بیدانه عشق کس ایمن نیست جز در خانه عشق
مبین در دل که او سلطان جانست قدم در عشق نه کو جان جانست
هم از قبله سخن گوید هم از لات همش کعبه خزینه هم خرابات
اگر عشق اوفتد در سینه سنگ به معشوقی زند در گوهری چنگ
که مغناطیس اگر عاشق نبودی بدان شوق آهنی را چون ربودی
و گر عشقی نبودی بر گذرگاه نبودی کهربا جوینده کاه
بسی سنگ و بسی گوهر بجایند نه آهن را نه که را میربایند
هران جوهر که هستند از عدد بیش همه دارند میل مرکز خویش
گر آتش در زمین منفذ نیابد زمین بشکافد و بالا شتابد
و گر آبی بماند در هوا دیر به میل طبع هم راجع شود زیر
طبایع جز کشش کاری ندانند حکیمان این کشش را عشق خوانند
گر اندیشه کنی از راه بینش به عشق است ایستاده آفرینش
گر از عشق آسمان آزاد بودی کجا هرگز زمین آباد بودی
چو من بیعشق خود را جان ندیدم دلی بفروختم جانی خریدم
ز عشق آفاق را پردود کردم خرد را دیده خوابآلود کردم
کمر بستم به عشق این داستان را صلای عشق در دادم جهان را
مبادا بهرهمند از وی خسیسی به جز خوشخوانی و زیبانویسی
ز من نیک آمد این اربد نویسند به مزد من گناه خود نویسند ( نظامی ، 1390: 143، ابیات1- 30)
مأخذ :
- بقلی ، شیخ روز بهان ،(1366)، عبهر العاشقین، به اهتمام هنری کربین و محمد معین ، تهران : کتاب خانه مرکزی .
- ثروت ، منصور ، (1372) ، مجموعه مقالات کنگره بین المللی بزرگداشت حکیم نظامی ، تبریز : دانشگاه تبریز.
- حافظ، شمس الدین محمد ، (1372) ، دیوان ، تصحیح محمد رضا جلالی نائینی ، تهران : علمی.
- زمانی ، کریم ، (1387) ، شرح مثنوی معنوی مولانا، تهران : اطلاعات.
- ستاری ، جلال ، (1375)، عشق صوفیانه ، تهران : مرکز .
- قراگوزلو ، محمد ، (1387) ، حالات عشق پاک ، تهران : مؤلف.
- ----------، (1390) ، خسرو شیرین نظامی گنجوی ، به کوشش برات زنجانی ، تهران : دانشگاه تهران.