بدانید و آگاه باشید از پیشامدی که بر نیروی انسانی صدوق و رادمنش روا بداشتند
هرکه نامخت از گذشت روزگار هيچ ناموزد ز هیچ آموزگار(رودکی)
«اندامی که به سال ها، قُرحاً علی قُرحِ ِ و جُرحاً علی جُرحِ ِ آزرده باشند، به مرهمی کجا مُندَمِل شود؟بنای نفرتی که بر گذر روزگار و تعاقب شهور گسترده باشند به یک دَم حرمت و شرمندگی و آزرم کجا مضمحل شود؟»(نفثه المصدور، موسویان ،ص:62،63). القصه،« بدان خدای که دَور زمان پدید آورد،که دَور دَور شما است و زمان زمان شما است.»( از کتاب رخسار : خاقانی)
« همانگونه كه نيت آدمی بايد از هوي و ميل به غير، پاك و پالوده باشد، سخن آدمی نيز بايد از كمترين درجه از هوي و آميختگي با غير، پاك و پيراسته باشد؛ چه كلام مانند بذر است، بذر فاسد روييده نشود و اگر شود ثمر ندهد. كلام نيز اگر پاك نباشد، تأثير نبخشد و اگر تأثير بخشد، ميوه ندهد و اگر دهد، ميوهاش بر كام ننشيند».
... به پایان دوره حضور پسر خوب شما ، جناب عالی، در نشستي سه سويه، سخناني از کام حلاج گون بنده، شما را سخت برآشفت و ناخوش تان آمد و مرا مواخذه نموديد و من نیز بنا بر نيت ناصواب و عدم ظرفیت انتقاد پذیری در شما و فضای مسموم تشکیلات، از دادن هر گونه پاسخی پرهیز نمودم. لذا، ابتدا فصلی بر آن می نویسم. امروز که من این محاکمه را روایت می کنم از این قوم که من « سخن می رانم همه تن زنده اند چونان بوسهل زوزنی ها، امام زاده گون و محتشم و فاضل و ادیب نما به شرارت و زعارتی که در طبع آنان موکد گشته - ولا تبدیل لخلق الله_ به هیچ حال مرا از اینان بنا به طبع اشان راهی نیست. چه عمر من به سر آید و بر اثر وی می باید رفت. از این رو ، روایتی که می کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند: (شرم باد این مرد را) بلکه آن می نگارم که تا خوانندگان با من اندر این موافقت کنند و طعنی نزنند».
فرجام سخن : به حَسَبِ انصاف و به حَسَبِ وجدان، چگونه به جایگاهی نشانده شدید؛ چگونه به خِبطی بدین عظیمی که خود اذعان بدان ها می کنید که نتوانستید از توانمندی های زبانی و فکری و قلمی اینجانب استفاده کنید یا چگونه است که رایزنی فرهنگی کشورهای فرانکفون ، سنگال و مولتان بودن را بر بنده اصلح می دانی؛آنگاه فعالیت و اعزام بر حوزه اروپای غربی و ترکیه را ناصواب انگاشته و می انگارید؛ به کجا چنین شتابان! بر خویش نااندیشیده این گونه مرا عتاب می کنید که خِبطی ببوده است در آستانه و باب سخن باز است آری باب سخن بر انسان های نا آزاده و بی آزرم نزد شما در همه حال باز است. لیک ، آنگاه که ، سخن حق از زبان حق بر می آید؛ مرا « مذل المؤمنين » می نامید و ابراز می کنید این افعال زحمت ما را نزد شما و مقامات تان به باد فنا می دهد. البتّه که"از سلطان کریمتر و شرمگین تر آدمی نتواند بود. " (تاریخ بیهقی )[1].
- نطفه گام های تخریب بنده از دوره آغازین حضورم در اداره مزبورکه چیکده آن در مقدمه اشارت رفت و انشاء و انشاد آن از سمع نظر گذرانده خواهد شد . لیک نوبت راندن و کوچاندن رسمی من از اداره مزبور به نقطه اوج تنیده شدن فتنه دوره پایان حیات صدارت رئیس سابق اداره، به قائله ای موسوم به « ارائه تحلیل متقن بر تحولات ترکیه و ارسال آن به مدیرکل آسیا و اقیانوسیه به طرز ویژه » معطوف می شود که به کام مقامات ناخوش و نامیمون بیامد و در پی آن اظهاراتی که بین مثلث نامتوازن ایراد گشت و به پیوست آورده می شود برمی گردد.
- ابتدا،حکمت نوع ارسال گزارش و تحلیل برون از قالب مرسوم، برایتان مبین شد که بر من دستوری بوده به این قبیل کارهای برون از حوزه فعالیت خویش دست میازم. لیکن ، کاری بود که به دست بیامده بود و بدین وجه صرفاٌ برای بهره برداری شما ایفاد شد. حال آنکه ، طبق اظهار نظر جناب عالی، ما غافل از آن بودیم که شما نه ذوق خوانش این گونه مطالب را دارید و نه صرف زمان بر رویت این گونه تحلیل ها را وقع می نهی . البتّه به ظاهر اذعان به انشاء چنین فعالیت هايي نیز می دارید .
- بکارگیری عبارت ناکارآمدی برخویش گواه اهانت های جناب عالی در بار عام و خاص بر ما از زمان استقرار دوست اعزامی تان در تاشکند نشآت گرفت که البتّه، بر عقلا روشن است این فعل شما جهت دار و همسو با اهداف آن بناحق اعزامی، هدایت شده است . چنانکه مقررفرمودید : بنا به آسایش ایشان و آرامش خویش و رهایی از نگاه تیزبین و نقد زهرآگین ام ، مرا از حوزه ای که قریب نه سال بر آن فعالیت داشتم خلع ام نمایید تا به اهدافتان برآیید و از تیغ نافذ دیدم پنهان شوید؛ حال آنکه حقیقت شمس، توأمان پشت ابر و خش و خاشاک ماندگار نیست .
- ظلم و بی عدالتی بر عدم احقاق حق ذاتی « اعزام » بر نیروی که 27 سال سابقه فعالیت در حوزه فکر و اندیشه دارد و توجیه آن به فقدان چهار قطعه عکس درپرونده، آن نیز درعصر دیجیتال به دور از شأن خردورزی و اراده سلیم آدمی نیست ؟ که هست و شنیدن آن از زبان چون شما مضحک و نابخشودنی است. چراکه اگر به عقل خویش رجوع کنی، نیک می دانی مرا برای چه به حوزه آفریقا کشاندی؟ جزء این نبوده که مرا جایگزین رایزن فرهنگی سنگال بدارید شاید شما ما را محجوب و کمرو بیانگارید و بپندارید که ما را توهم مسحور بداشته است اما سوابق و براهین بعد از شما در آن تشکیلات گواه این مدعاست . حال چگونه بوده است به پندار شما که رایزنی بنده بر کشورهای فرانکفون اصلح بباشد امّا برای حوزه اروپای غربی و ترکیه ناصواب . آری اینان حوزه ویژه برای « امام زاده گونان و محتشم و فاضل و ادیب نمایان»شمایند همان گونه بر دفاعیه آن شهید به حق، از بنده در ورودم به حوزه های یاد شده اذعان داشتید که حوزه های یاد شده خطوط قرمز شماست و ورود هرکسی به آن حوزه ها را بنابه تجربه هفده ساله در مرکز بین المللی تبلیغ که مسئول اعلام نظر اعزامی ها بر اساس امریه های وارده بودم اندوخته ام و می دانم برای ورود به چنین حوزه ها من نیز بباید امریه ای از تبار « ذکرشده در بالا» رقعه ای باید در آستین تدارک می دیدم، لیکن بنابه وارستگی و ناوابستگی به ژن برتر که طبع ما با چنین افعالي مؤکد نگشته است، پي گير آن نشدم .
- عامل شما اذعان می داشتند که حوزه ترکیه را بر ما پیشنهاد کردند، ولی جناب عالی می دانید که در بدو انتقال بنده به اداره مزبور ، بر بکارگیری بنده در حوزه ترکیه، مرحوم شهید انصاری تاکید داشتند و شما بر استقرار بنده در این حوزه ، حوزه مزبور را خط قرمز پنداشتید و گذشت زمان بر این شد که ما درحوزه ترکیه استقرار پیداکردیم لیکن با بازگشت نیرو از منطقه بنابه خودی بودن نیرو با شماها،حوزه مزبور را به اجبار از بنده گرفتند و تحویل ایشان دادند در جریان این تحول نیز بنابه سرسپردگی نیروی مزبور به وقاحت تمام اذعان داشتند که گر به زبان خوش حوزه را تحویل ندهی به زور حوزه را ازت پس می گیرند گواه این سخن ایشان برادر بزرگوار مان جناب آقای حکیم پور اینک در اداره کل هستند صحت و سقم آن را می توان جویا شد . حال آنکه همین نیرو باز عازم منطقه می شود حوزه غارت شده از بنده را بار دیگرعلیرغم میل مؤکد شما به بنده پیشنهاد می دارند و این رسم شنیع را صواب می دارندکه « نانش را آنان بخورند و چاهش را ما پر کنیم[2]».
- مستحضر هستید که جناب عالی طبق توافق به عمل آمده پس از فراهم سازی براستقرار بنده در حوزه اروپا و آمریکا بنابه هدفی ما را به اداره آفریقا بردید. آنگاه که جناب عالی از اداره آفریقا به اداره آسیا و اقیانوسیه انتقال یافتید. بنده پی گیر موضوع توافق به عمل آمده فی مابین شدم و شما خلاف سنت "هانی بن عروة" با من عمل کردید. لیکن، بنابه صداقت و صلابت مرحوم انصاری که ابتدا با رایزنی با شما و آقای دربندی خواستار انتقال بنده به اداره اروپا و آمریکا شدند ولی با کارگردانی شما وآقایان دربندی و پورمحسنی ورود مرا به اداره مزبور منوط به بعد از خروج جناب آقای دربندی از اداره یادشده موکول داشتند و علت آن نیز بنابه اختلافی که آقای در بندی در موضوع جناب آقای نصیری ببار آورده بود روشن گشت. به تحقیق می دانیدکه افعال شوم دنیوی از اذهان نازدودنی است.
- جناب عالی به تسلط زبانی بنده اذعان می دارید آنگاه می فرمایید ما از توانمند های زبانی شما قادر به استفاده نشدیم . البته ، این در پیش من تازگی ندارد و اوّلین بار هم نیست که شما به این اذعان می دارید . پیش از شما، پدرمعنوی اتان چون حاج آقای ابوالقاسمی،در بدو ورودم به سازمان که پیش ایشان در «مرکز بین المللی تبلیغ» مشغول فعالیت شدم در پی تأکید دکتر قیومی استاد دانشگاه تهران بر وی در بهره مندی از تسلط زبانی ام ؛ ایشان فرمودند: ما از توانمندی های زبانی شما در فعالیت های خارج از کشور استفاده نخواهیم کرد و همین بود که ایشان در لغو حکم مصوب اعزام بنده به تاشکند در مقابل دفاع آقایان: ( سابقی و حکیم پور) از عزیمت بنده به منطقه فرمودند: ما برای ازبکستان نیاز به آدم زبان دان ، باوقار ، بامتانت و فرهنگی نداریم بلکه برای آنجا به آدمی دریده ، چشم سفید و سیاه کار نیازمندیم{{اصولا زبان بيان كننده ميزان درون آدمي است، چنانكه اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ فرمود:«تُعْرَفُوا فإنَّ الْمرْءَ مخْبوءٌ تحْت لِسانِهِ.»[نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 392؛ فيض الاسلام، حكمت 384.]شخصیّت انسان در زير زبان خود پنهان است.}}و این شد به ناحق به جای ما به پسر خوب [3] حکم عزیمت به تاشکند صادر شد .دوّم بار، حاج آقای ایمانی پور ،آنگاه که شهید معتمدزاده دست مرا برای بهره مندی از توانمندیهای زبانی ام بگرفت و پیش نامبرده برد؛ ایشان فرمودند: به توسط چه کسی به این سازمان آمده ام و ما افراد خاص، ژن برتر، پشت خط بسیارداریم.لذا، چشم به راه مباشم .بار سوّم خود شما اقرار به عدم توانایی از بهره مندی زبان بنده می شوی و برای ردگم سازی از کردار و رفتار و گفتار ناصواب خویش به براهین واهی چون فقدان عکس و عدم دل بدست آری محتشم زاده ی متوسل می شوید و این نیز آخرین ترفند از ره بدر کردن نیرو های صدوق نبوده و نخواهد بود چون بقاء شما در همان سلک و سلوک مستورمی باشد .
- در پی سناریو عملکرد ناصواب پسران خوب چون مصطفوی در به « محاق[4]»کشاندن نمایندگی و در دادن حال به محمدباقر کریمیان بنابه مغضوبی اش در هشت سال صدارت احمدی نژاد و سرانجام داستان لغو حکم مصوب بنده و اعطای امتیاز بر دوست معلوم الحال شما،(که حتی به این نیز در دوره استیلای تان اکتفا نکرده و بنابه آسایش ایشان و آرامش خویش که شرح آن در پایان بند دو بیامده است دست یازیدید) آقایان ( سابقی و حکیم پور) از بنده استدعا داشتند که دیگر نبش قبری بر آنچه که از زمان استقرار تحمیلی ام بر این حوزه برایم گذشت؛ چشم فرو بندم و برای حفظ نزاکت وشرافت ام از بندی به بندی دیگر به سفارش جهت دار آقایان پا منهم .
- در پاسخ به سوال بنده مبنی بر اینکه در این27سال سابقه فعالیتم در این تشکیلات چگونه است که بنابه طرح مکرر بر اعزام به حوزه های ترکیه و ج.آذربایجان هر بار از کیسه جادوی قرعه کشی نام دیگری بیرون می طراود و آنگاه در مقام اعتراض می گویند اعزام کیکی نیست که برای هر کسی سهمی بریده شود . در پاسخ به این سوال « اظهرمن الشمس» ام می فرمایند: هرکدام از رایزنان اعزامی بنده را بخواهند و بطلبند. بنده استطلاع بدارم تا امر اعزام مرا جاری بدارند. پاسخ کلام شما را پیش از این جناب آقای اشراق بی پرده به من گفته بود که پرونده بنده نه تنها نقصی ندارد بلکه از جمیع جهات پر مغز تر از نیروهای اعزامی شما نیز بوده است لیکن آقای احمدی منش خیز بردارید تا دل آقایان را بدست آرید . البته ایشان نیک می دانست این هنرشنیع و شوم از انسانی وارسته و آزاده چون من برازنده نیست و این است که "پاشنه در" آستان و باب سخن با شماها که گوش خرد استماع را به زر و سیم تزویر ، تلبیس ،دغا، ریا و دروغ ارزانی بداشتید ؛ در بارگاه و باب سخن با شما بر من ناگشودنش فرض و صواب بوده است و گوش شما بر شنودن کلام اناالحق حلاجی ام ناخوش آواز بنموده است .
- لازم به اطلاع است؛ نسبت به اجرای حکم مصوب اعزام بنده_ بین رئیس سازمان و صدقی زاده و شُهادی چون آقایان خلخالی و جلالی کیاسری در محل اتاق کار بنده چه ضمانتی که ریاست سازمان بداشتند لیکن ما از آن جماعتی نبودیم که پس از به بار نشستن عمل شنیع لغو حکم مصوب بنده که شرح آن به طرز مبثوت و مبسوط در بندهای شش و هفت بیامد رفتار چونان جماعت تان پیش گیریم .از این رو، در آغازین فعالیت آقای خامه یار بنا به تأکید آقایان سابقی ، حکیم پور و موسوی زاده از اداره کل بازرسی، دال برنگارش نامه ای بر درخواست و ارائه رزومه از سوابق فعالیتم به معاون محترم حال حاضر بین الملل شدند؛ نامه امر مزبور با ضمائم طی برنامه هماهنگ شده تقدیم جناب آقای خامه یار شد. لیکن، ایشان پس از ملاحظه درخواست و سوابق فرمودند: می خواهید ما چه کاری برایتان انجام بدهیم و این پاسخ اول و آخر ایشان به تاریخ 01/09/1394 بود . آیا به آنان که به امریه ای از تبار یادشده در بالا به کرار سهم کیک اعزام بریده اند نیز در این خانه روابط این گونه پاسخ داده شده و می شود؟ آری ای برادر برای کسی که هیچ سنخیتی بر اعزامش به منطقه ای ندارد « دو صفحه توجیه اعزام[5]» برایش می نویسند.
بر حَسَبِ شالوده فاسد سیستم اداری حاکم بر تشکیلات ، حرف بر سر بدجنسی های و خباثت های تنیده و تافته اتان ازسوی مدیریت نالایق برانسان های آزاده و کاردان بسیار زیاد بوده و خواهد بود. بنابه منافع نامشروع رانتی ، روزی فعالیت در حوزه ای را بر اهل فن خط قرمز می انگارند ؛ دیگر روز، نیروی را بنابه تیز بینی و نقد زهرآگینش از عملکرد ناصواب دوستان به ظاهر سخت کوشتان از فعالیت در حوزه ی محروم می سازند تا دوست اعزامی اشان در صف و خویش در ستاد از چنگ نقد کارشناسی سازنده در امان باشند؛ به ظاهر تظاهر به تساهل می نمایند. لیک، در خفا به همان پسران خوبشان که به گاه تودیع و معارفه[6] مدح و تمجیدشان می دارند. سفارش به سختگیری نسبت به آزاد مردان می کنند و به وقت مواجهه نیز اظهار ارادت و اخلاص می کنند.
به رغم آگاهی اتان از توانمندیهایم، دلم را از همه پیمان شکنی ، بد عهدی و کج رفتاری هایتان رُوبیده و رُفتم، و چونان پوستین دریده یوسفان از شب دیجور شما روی به ربذه نمودم و نیک می دانی که آستان و بارگاه شما محل حضور و مأمن ابوذران به ربذه تبعیت شده نیست و نخواهد بود؛چراکه پاکان را امان به آشیانه سفلگان و سفله پروران نیست؛ ودراین دسیسه ،توطئه در تصاحب منافع باندی و جناحی مدیریت مجموعه و چینش نیروها من اولین قربانی نبوده و آخرین نیز نخواهم بود .از این رو ، سخن درباب سناریو های که در ذیل بدان ها پرداخته می شود به قیل و قال، الکلام ُیجرُ الکلامُ جبریان کاهل می انجامد . پس ، سزاوار نیست که عمر گرانمایه خود را صرف این مسلک و مرام داعش وارانه و تنش زا و نهال نفاق آفرین شما آب بهشتانم تا ممد حیات چرخه آسیاب شما بیانجامد. بنابراین :
- بکرار بنابه غفلت از اژدهای نفس اماره خویش در بار عام با بوق و کرنا با تبختر و خودخواهی فرعونی لب به تهمت و افترا و غیبت از انسانی دست می یازیم و دانسته بر قبح کردار شنیع، بر حضار سفارش کر بداشتن گوش شنوا می داریم و یا به تبعیت از نفس اماره سرو سامانه ای، فرمان کسر شأن و منزلت انسانی صادر می داریم که گاه- دفاع ذی نفع- مجری فرمان راکذاب خوانیم ؛ یا رویکرد کردار و رفتار ناصواب سرو سامانه ای را به پاس پدرمعنوی و بزرگ سامانه بودن قلم توجیه و اغماض برایش افشانیم{ و شنیع تر از آن ، برای آسایش و راحتی هم باند و هم جناح خویش و به رهیدن از کمان تیز بین نگاه انسان مسؤل، کاردان، دمادم به خلع و جابجای حوزه کاری وی دست یازیم و در تبری از این فعل نامیمون رئیس اداره اذعان بدین دارد که هر چند حق با کارشناس میز کشوری باشد اما آنگاه که سفیر، امری را به دور از خرد صادر دارد رایزن فرهنگی با علم به ناصواب بودن آن امر مکلف به انجام آن است و این روند برکارشناس میز نیز جاری و ساری است چنانکه فعل بدور از خرد از سوی رایزن صادر شود کارشناس میز می بایست برغم ناصواب بودن می باید آن را اجرا کند (نقل قول گفتمان کبریایی در پافشاری خلع کارشناسی اینجانب بر حوزه ازبکستان برای آسایش و آرامش آقای پورمحسنی با دسیسه وی و مدیر کل .) و اعطای حوزه به محاق برده بدان و طلب توصیف فیل نادیده در تاریکی از آن بداریم و تهمت و افترای ناکارآمدی، ناجویندگی ، ناجنبدگی زنیم و فرجام آن به خلاصی از عقوبت خردورزی دست بر کرانه ای راندن به لقلقة فصاحتی بی بلاغت چون پژوهشی بودن مَطعُون سازیم و به جای اندیشیدن تدبیر صواب به پاک نمودن صورت مسئله روی آورند . غافل از آن که خود در عام آشکارا، به خبط، ریب، سهو، فرمان محاق بردگی تارک خانه فیل فرهنگ حوزه ای را به دست خویش اذعان بداشته باشیم ؛ و گاه، گواه حق و اجابت بدان به نهی و انکار اظهر من الشمس به ذکر فریب و نیرنگی چون فقدان عکس در پرونده در عصر دیجیتال و به یاوه گوی چون رایزنی حاضر به کار با شما بباشد به طُرف عین کار اعزامت جاری سازیم پیمای باد می دارند یا به نداشتن فراغت و حوصله در خوانش و تدقیق و مداقه بر نگاشته تحلیل منطقه ی دستور به عدم ارسال آن بداریم و به گاه اضطرار طلب گزارش فیل نادیده از وی می نمید»؛ حال آنکه اینان در دست شیطان نفس اسیرند و در عین حال خود را اجلّه امم و زبده ملل می دانند .این کمال بخردی است؟؟؟!!!
- با نیم نگاهی به نحوه جای گزینی نیروی صف و ستاد در دو سوی آستانا و اداره آسیای مرکزی و قفقاز رمز گشایی بازی طرح از پیش تنیده شده بر هر اندیشه ور محال و پوشیده نمی ماند . عقلا می دانند که پیش از این جابه جای فردی حکیم و فرزانه چون حکیم پور سرور سامانه اداره آسیای مرکزی و قفقاز بوده و در شرف بازگشت بودند پیش از بازگشت ایشان با کارگردانی سه ضلع (کپش)، سناریو شکل گیری رئیس اداره انعقاد می شود حال آنکه دم از رعایت ادب دموکراسی در چینش با حق تقدم به کسی که مسبوق به سابقه است اذعان می دارند و حتی برغم تجارب ارزنده اش به وی امکان فعالیت در یکی از حوزه های اداره مزبور را نیز ناممتنع می دارند .
- به رغم تلاش های مذبوحانه و بد خواهانه به محض اینکه پای جناب آقای جلالی کیاسری با حکم ادامه اشتغال به اداره کل آسیا و اقیانوسیه باز می شود با کارگردانی (کپ) مانع ورود ایشان به اداره آسیای مرکزی و قفقاز می شوند و سرانجام پس از دو هفته سکنای ایشان در معیّت اداره کل ، تعویض حکم محل اشتغال نامبرده را به اداره کل همکاری های علمی و دانشگاهی اخذ می دارند . حال آنکه ایشان از زبدگان و سابفه مندان فعالیت در اداره آسیای مرکزی و از زمره کسانی بوده است که به نردبان خامه قلم ایشان اغلب مفامات در آبرومندی شان متنفع، مفتخرگشته اند .
- پیش از ابقای رئیس جدید اداره، مشارالیه اندک شناختی از بنده داشته اند که لازم به یادآوری است .جناب آقای شیخ زین الدین، بنابه حافظه تاریخی اینجانب تقی احمدی منش شما را به یاد موافقتنامه ی باز می خوانم که برآن عمری نگذشته است . چگونه بود که آنگاه که در آستانا صدرات داشتید و در مرکز با مقامات به توافق رسیدید و در فرودگاه آلماتا قزاقستان به طرز شفاهی از بنده التزام اخلاقی مأخوذ داشتید که به محض بازگشت به تهران مسئولیت امورکارشناسی دو حوزه یادشده را تحویل گیرم و بر این مهم نه نیارم . حال با تعارضی که عاقلان آن را نمی پسندند چه سان بوده که آن روز اینجانب کارشناس فرهنگی بودم اما امروز نارسیده و جوهر صدرات ناخشکیده مرا ناکارشناس خوانده و تعارف پژوهشی بودن بر من دماندید ؛ حال آنکه سابق و لاحق نیک می دانید راه پژوهشی بودن گذر از سبک و سیاق کارشناسی است. پس، امروز این تصمیم ناخردورزانه شما که مرا ناکارشناس خوانده و به صرف پژوهشی بودنم و به نجوای آن سناریو مسبوق به سابقه سروسامانه ی،آرامش حیات مدیریت خویش و شما را در کوچاندن من به دایره دیگر دیدند. لذا، این رویکرد شما را پاکدلان و نیکسرشتان جز متآثر از شوایب نفسانی نمی پندارند . لیک سکوت معنی دار اینجانب به نزد جائر و جابر این ضرب المثل را بر من مستولی نمی دارد که بر من به باب کنایه انشاد داشتید.
بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
البتّه نباید به یک سوی تاخت چه سان جائران و جابران خود بدین تمثل مصداق آیند.
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت ( رباعی شماره 7 خیام )
- آن روز به رغم غیرمترقبه بودن آن واقعه گزارش آن را بالفور بی رنگ و لاب تقدیم داشتم . البتّه این هنر ذاتی و سرشت منزه من بوده است که در پرداختن بدان کارها جانب احتیاط بدارم که دفاع ازصحت و صقم سخن گفته بس دشخوارتر از ناگفته است. وانگهی ، از کی کارسیاسی و تهیه گزارش امور مربوط به سیاست و امنیت کشوری از شاکله وظایف امور فرهنگی حوزه کارشناسی بوده و تدوین گشته است .
- بنابه اذعان خود سرور سامانه اداره کل، بستن و تداوم بر بسته نگه داشتن نمایندگی از اشتباهات عدیده خود ایشان بوده است حال سرسپردگان اعزامی که انبان خویش را انباشتند و به جهل خویش سنگ محاق بر چاه فرهنگی دوشنبه و خجند فرو افکنده اند بدانسته که من دستی بر این شب دیجور محاق نمایندگی ها نداشته ام . به بیرون آوردن سنگ جهالت « بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ »روا می دارند. بدور از خرد ورزی نیست ؟ پس،
گنه کرد در بلـــــــــخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری،
- با نیم نگاهی به شاکله حال حاضر نیروهای چیده شده در اداره آسیای مرکزی و قفقاز ازکدامین اندیشه ور و نویسنده راهبرد نگار آسیای مرکزی نشانی می یابی به گمان خویش آنان که به صف رفته اند و آنان که در ستاد مسکن شدند که خود ویرایش نامه هایشان و متن سخنرانی مجالس شان را رانده شده ای چون جلالی کیاسری جامه شرف می پوشاند . این بر اذهان هر منصفی ناکتمان ، ناپوشیدنی است . وضعیت شکل گرفته در چینش نیروها گویای این دو هدف بوده است که اول اینکه فرد حاکم بر دایره به اندک زحمتی مشرف و مستولی بر نیروهای تحت امر خود باشد . دوم آنکه منافع باندی و جناحی مدیریت دایره به دست خویش محفوظ باشد تا به گاه نقل و انتقال دچار خسران نشوند.
از این رو ، این سمر شما مرا بدان وا می دارد که چونان ابوالفضل بیهقی بار دگر از صمیم دل باز گویم ؛ شرم باد این مرا. بلکه آن گویم، که تا خوانندگان با من اندرین موافقت کنند و طعنی نزنند. این بوسهلان مردانی امامزاده و محتشم و فاضل و ادیب اند، اما شرارت و زعارتی درطبع اینان مؤکد گشته و در پی احرار فرصتی جویند تا تضریب بدارند و از عوارض پندارخویش المی بزرگ بدین احرار رسانند .حالیا، خردمندان سرشت افعال آنان را نیک دانند. پس ، مردا که دل درین جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند... حال آنکه جهان خوریم و کارها رانیم و عاقبت کار آدمی مرگست.
[1]. دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 - 12:51.
[2] . گواه این افعال، قالب نمودن افراد به جای بنده به کرار در کمیته شورای اعزام بنا به وارستگی و عدم وابستگی اینجانب در دل بدست آوری از مقامی که شرح جامع آن در بند هشت از زبان جناب آقای اشراق و خود شما بر زبانتان جاری و ساری گشت.
[3] . لغو حکم مصوب و تحمیل اعزام پورمحسنی به تاشکند
[4] . البتّه به رسم شنیع جاری و ساری در شاکله اداری جامعه ایران بر محاق بردگان امری،«هبه » بخشش و انعامی چون تفلیس و ایروان ناصواب نیست که اوّلی بنابه ناکارآئی « تاشکند »را و دوّمی بنابه - استاد صاحب منصبی بودن- که هر دو به فعل ارتباط گیری اولی با برلسکونی آسیای مرکزی شاهزاده کریم اف ، دومی در پی شیعه سازی «الامره» و تلقین و تحویل کتب شیعه به مفتی و مهمان سازی وی در منزل خویش در ... که محصول آن برداشت محاق بردن نمایندگی های فرهنگ شد.
[5] . موسوی زاده به مسکو و مختاریان به بلاروس به رغم عدم انطباق موضوعیت اعزامش.
[6] . به یکی گویند به جد پسر خوبی اند و به دیگری افزایند به جد طلبه خوش فکری اند .