شاهنامه از نظر مطالب و مطالعات تطبیقی با ایلیاد و اودیسه هومر یونانی و آنه آید ویرژیل رومی قابل مقایسه است، با این امتیاز مضاعف که شاهنامه فردوسی آمیزه‌یی از حماسه و حکمت است، اما آثار هومر و ورژیل، بیانگر انگیزه‌های شهوانی و دزدی مال و ناموس دارد.

شاهنامه فردوسی بزرگ، شامل سه بخش عمده است:

اول، بخش اساطیری که ریشه در اسطوره‌های فوق بشری هند و ایرانی دارد. برای مثال، جمشید شاهنامه همان یمه هندی، فریدون همان تراتیانیه هندی، کاووس همان اوشانای هندی، کیخسرو همان سوشرآواس هندی و رستم همان ایندرای هندی است که در هند در زمره خدایان اند و در فرهنگ ایرانی به انسان‌های حماسی قابل قبول‌تر تبدیل شده اند‌.

رستم قهرمان اصلی شاهنامه، اینذرا در هند یعنی خدای جنگ است، اما در ایران در قالب یک جهان پهلوان شکست ناپذیر متعلق به زابلستان و سیستان تبدیل شده است که خاندان او از عصر نریمان حاکم محلی آن منطقه بوده اند.

دوم، بخش پهلوانی از کشته شدن ایرج به دست برادرانش و آغاز جنگ ایران و توران تا مرگ رستم به دست شغاد است که به نوعی نیمه تاریخی محسوب می‌شود.

سوم، بخش تاریخی که از حمله اسکندر و جنگ او با دارا (داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی) شروع می‌شود و با حمله اعراب به ایران و فرار آخرین پادشاه ساسانی از مداین پایان می‌یابد.

شاهنامه فردوسی مهم‌ترین اثر منظوم فارسی است و فردوسی با خلق این اثر، دو خدمت بزرگ به همه ما کرده است: اول، تجدید حیات و هویت بخشی به ایرانیان که شاهنامه نسب نامه فرهنگ ایشان است و دوم گسترش زبان فارسی که با شاهنامه خوانی بین همه اقوام ایرانی از گسترش زبان عربی در ایران جلوگیری کرد.

با این همه فردوسی به دلیل در دسترس نداشتن همه اطلاعات در آن زمان و مکان همه اساطیر یا قصص پهلوانی چه رسد به کل تاریخ ایران بزرگ را نتوانسته است در شاهنامه ارزنده اش بیاورد. مثلاً در بخش اساطیر داستان آرش کمانگیر یا گرشاسب را ندارد و در بخش تاریخ نامی از کورش و داریوش به میان نیاورده است.